دشمنی منصور قدر با امام موسی صدر از زبان احسان نراقی
بدست vahid • ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ • دسته: یادداشت های یاران صدراحسان نراقی نویسنده، و جامعهشناس ایرانی که از نوادگان ملا احمد نراقی صاحب مثنوی معروف طاقدیس که مثنویای عرفانی و ذوق است،میباشد.
نراقی در تهران به دنیا آمد، در روزگاری که به قول خودش دیگر از سلطنهها و دولهها خبری نبود، تحصیلات مقدماتی را در تهران به پایان رساند و سپس برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد. نراقی در فرانسه در رشته جامعه شناسی سیاسی درس خواند، او میگوید همیشه مدلهای تحقیقش را از جامعه ایران انتخاب کرده است و از این بابت بسیار خوشحال است. او در سالهای ابتدایی دهه ۱۳۳۰ به ایران آمد و شروع به تحقیق و تدریس در ایران کرد. نراقی در ایام جوانی خود با بسیاری از رجال آن دوران به حشر و نشر پرداخت و از این رهگذر توانست افراد تاثیر گذار را از نزدیک بشناسد.
نراقی در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی وارد دستگاه پهلوی شد. ابتدا به عنوان مشاور نزدیک فرح پهلوی و پس از آن هم به عنوان مشاور محمد رضا پهلوی او در این دوران با نظریه بازگشت به خویشتن در رادیو و تلویزیون ایران به کار پرداخت و به همراه حلقه فکری اطراف فرح کارهای فرهنگی چندی کرد. نراقی در این دوران به عنوان فردی ملیگرا و پایبند به اصول ایرانی تلاش عمدهای به خرج میداد تا بتواند مردم را حول فرهنگ ایران نگه دارد. او با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در بهمن ۱۳۵۷ توسط کمیتههای انقلاب دستگیر شد و پس از تحمل سه سال زندان آزاد شد و به خارج از ایران رفت. نراقی هنگامی که آقای مایور رییس یونسکو شد به عنوان مشاور فرهنگی وی انتخاب شد در این حوزه هم اقدامات گوناگونی کرد. استاد شجریاان جایزه پیکاسو یونسکو را از دست احسان نراقی در فرانسه دریافت کرد. او در قسمتی از مصاحبه اش با خبرگزاری فارس در مورد دشمنی منصور قدر با امام موسی صدر گفته است.
*به نظر میرسد در خارج از ایران هم شاه به جای توجه به گزارش های مامورین سیاسی بیشتر به گزارش های ماموران امنیتی و ساواک اهمیت میداده است. فعالیت ساواک در کشورهای دیگر چگونه بود؟
- کاملاً درست است زمانی من در مورد امام موسی صدر مطالعه میکردم و به نتایج جالبی دست یافتم سالها قبل من ایشان را برای شرکت در کنفرانس ادیان و صلح در پاریس از طرف یونسکو دعوت کردم. امام موسی صدر در فرانسه با من درد دل کرد که این آقای قدر[۱] رئیس سازمان امنیت در لبنان چگونه رابطة او را با شاه به هم زده و اینکه شاه به او وعده داده بود که پول کافی به او بدهد تا برای شیعیان لبنان بیمارستان بسازد. امام صدر به من گفت که با شاه صحبت کردم و گفتم که عربها به اهل سنت، اروپاییها و آمریکاییها به مسیحیان لبنان کمک مالی میکنند و شیعیان سرشان بی کلاه است. شاه به او گفته بود هر چه بگویید انجام میدهم. به شاه گفتم اگر پول بدهید برای شیعیان بیمارستان میسازیم تا اینکه مقدمات اولیة تشکیل دانشکدة پزشکی و بعد یک دانشگاه برای شیعیان ایجاد شود. این پیشنهاد خیلی معقول بود اما قدر سعی کرد این برنامه را منحرف کند و به هم بزند. او در برابر اقدامات امام موسی صدر تصمیم گرفت به جای بیمارستان چند درمانگاه بسازد. ضمناً اصرار داشت که اسم شاه را روی آنها بگذارد. امام موسی صدر مخالف بود و اینگونه استدلال کرد که کدام یک از کمکهای خارجی اینگونه است؟! معنی ندارد که اسم شاه روی بیمارستان یا درمانگاه گذاشته شود. این درست نیست. قدر از این مسئله سوءاستفاده کرد و همه را برای صدر پرونده سازی کرد. من تعجب کردم که صدر چگونه تلاش کرد و رفت سفیر را در آن منطقه دید. من خودم با عباس نیری و احمدعلی بهرامی که هر دو مدتی سفیر ایران در مراکش، شاپور بهرامی در مصر و فریدون موثقی در اردن صحبت کردم. بنده دیدم که صدر رفته با هر ۵ سفیر در سنوات مختلف صحبت کرده و همین حرف را زده است. اول رفته پیش شاپور بهرامی و او هم متعاقب این دیدار به شاه نامه و گزارش داده است. شاپور بهرامی در صحبت با من این دیدار را به طور کامل وصف کرد امام موسی با دیگر سفرا هم این کار را کرد ولی تعجب من این است که شاه به گزارش هیچ کدام از سفرا ترتیب اثر نداد و تحت تاثیر قدر بود. کنجکاوی خود را دنبال کردم و با بسیاری از رجال در لبنان و اروپا که روزی در سفارتخانه های ما در منطقه بودند صحبت کردم. همة سفرا اظهارات امام موسی صدر را در مورد قدر تایید کردند. حتی یک بار با اردشیر زاهدی که مدتها وزیر امور خارجه بود در این مورد صحبت کردم. او هم ضمن اشاره به ویژگیهای زشت قدر، نظر سفرا در این مورد را تصدیق کرد. پس از تحقیقات به این نتیجه رسیدم قدر یک فرد ناقلا، بی پرنسیب ولی حقه باز و باهوشی بوده که در اتاق کارش یک مامور ساواک گذاشته که تمام اخبار ایران را گوش میداده و هر جا اسم اعلیحضرت بوده آن را یادداشت کرده و فردا به قدر میداده. مثلاً اعلیحضرت در مسافرت به زنجان در ملاقات با مسئولین گفته بود شما برای سوخت نانواییها چرا از گازوئیل استفاده نمیکنید. بلافاصله روز بعد قدر به شاه گزارش میداد که قربان طبق تحقیقاتی که من در مورد کشورهای دیگر کردهام این کشورها همه از گازوئیل استفاده میکنند و نکته سنجی اعلیحضرت چقدر بجاست. در هر موضوع دیگر که باز شاه صحبت میکرد، به همین ترتیب آناً قاپ شاه را میدزدیده است و به این صورت اعتماد شاه را نسبت به خود جلب میکرده است. ضمناً قدر با یک خانوادة شیعی زد و بند زیادی داشته و با استفاده از روابطی که داشته و زدوبندی که با لبنانیها داشت یکی از افراد آن خانواده را به عنوان سفیر راهی تهران میکند. افراد آن خانواده (پدر و پسر) هر دو فاسد، اهل معامله و زدوبند و حقه بازی بودند. ” سفیر در تهران دو خواهر داشت که هر دو از وجاهت برخوردار بودند. او خواهران خود را به طور مرتب برای آقای علم میفرستاد و علم هم که خوش ذوق و اهل عشرت بود به این کارها مشغول شد به این ترتیب از طریق زن قاپ علم را هم دزدید. این هم اقدام دیگری بود که قدر استفاده کرد تا نظر شاه را نسبت به خود جلب کند. قدر اول مامور ساواک بود. پس از مدتی به سمت سفیر ایران در اردن منصوب شد. سپس روابطی با علم و دیگران به هم زد و آنان را تحریک کرد تا برای سفارت لبنان اقدام کنند. معاونان خلعتبری برایم تعریف میکردند که خلعتبری در ملاقاتی به شاه گفته بود لبنان موقعیت خاصی دارد و در خاورمیانه حکم چهارراه را دارد پیشنهاد میکنیم که قدر را به لبنان بفرستید. شاه گفته بود آن اندازه مهم است که میخواهید قدر را بفرستید. او با حقه بازی توانست قاپ شاه و علم و خیلی دیگر از مقامهای بالای کشور را بدزدد. بنده اعتقاد دارم که شاه پس از سال ۴۲ کلیة امور مربوط به روحانیون قم را به ساواک سپرد. همچنین امور مربوط به کشورهای مصر، سوریه، عراق، اردن و لبنان را هم به ساواک سپرد و کلیة گزارشهای مربوط به این کشورها که از سوی وزارت خارجه تهیه میشد میبایست از طریق همین قدر و ساواک رسیدگی میشد.
[۱] ) منصور قدر فرزند کاظم، متولد ۱۳۰۲، پس از اخذ دیپلم متوسطه وارد دانشکدة افسری شد. در سال ۱۳۳۷ با درجة سرهنگی به ساواک منتقل شد و در ادارة کل دوم (اطلاعات خارجی) به کار پرداخت، سپس از سوی ساواک به کنسولگری ایران در دمشق اعزام شد. در ۱۳۳۹ به عنوان دبیر اول به سفارت ایران در بیروت رفت. در سال ۱۳۴۰ رئیس ادارة خاورمیانه در سازمان اطلاعات خارجی ساواک بود. در سال ۱۳۴۱ مدیرکل دوم ساواک (اطلاعات خارجی) شد. در شهریور ۱۳۴۲ با عنوان رایزن درجة ۲ سفارت ایران مجدداً عازم لبنان شد و همزمان مسئولیت ساواک در سوریه را نیز به عهده گرفت. در سال ۱۳۴۵ به رایزنی درجة یک وزارت خارجه ارتقاء یافت و سپس کاردار سفارت ایران در لبنان شد. در خرداد ۱۳۴۶ سفیر ایران در اردن شد و تا اردیبهشت ۱۳۵۲ در این سمت بود. در مرداد ۱۳۵۲ سفیر ایران در لینان شد و در همین ماموریت به درجة سرلشکری رسید و در دی ماه ۱۳۵۷ پس از برکنار شدن، بیروت را به مقصد لندن ترک کرد.






