هفت سین تو
بدست khatere • ۷ فروردین ۱۳۸۸ • دسته: رواق هنردست راست سنگ
دست چپ سنگ
روبرو سنگ
پشت سر سنگ
زیر پا سنگ
بالای سر سنگ
…
سفره ای می اندازی و یک سنگ رویش می گذاری ، هفت سینت کامل شد
…
اینجا بوی گلهای بهاری
و صدای آواز پرندگان
و آسمان آبی با ابرهای سرگردان
و مهتاب نقره فام با ستاره های چشمک زن
همه چیز هست
…
آنجا اما چه چیز هست جز غربت ، اسارت … و خدا ؟
…
تا به امروز فکر می کردم تو یوسف مایی
که برادران به چاهش افکندند
اما شاید تو یعقوب مایی
و ما یوسف تو
و کی می رسد زمان بازگشت ما به دامان پر محبتت
و کی می رسد زمان «قالوا یاابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین»
و می آید روزی که از چاه غفلت و ظلم آشکار خود ساخته بیرون آییم ؟
…
راستی چند نوروز است که نیستی ؟






