امام موسی صدر(حفظه الله) : شرف قدس اجازه نمی دهد که به دست غیر مومنین آزاد شود

اسلام و کرامت انسان

بدست admin • ۱ فروردین ۱۳۸۸ • دسته: مقالات امام موسی صدر
VN:F [1.9.0_1079]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

مقاله ‏اى از امام موسى صدر، به نقل از مجله لبنانى العرفان، تابستان ۱۹۶۷م.امام موسی صدر در بحث «اسلام و کرامت انسان» به تشریح مبانی عقیدتی اسلام در خصوص انسان، اجتماع و قوانیم مرتبط با او می پردازد و، در واقع یک دوره انسان شناسی از دیدگاه اسلام ارائه می کند.

پیش از بحث درباره «کرامت انسان در اسلام»، که در نگرش و تفکر اسلامى اهتمام بسیار به آن شده است، ضرورى است تا خلاصه‏اى از نتایج و تأثیر گسترده آن را در تحقق اهداف رسالت انبیا ارائه دهیم.

نخستین گام در راه تربیت انسان و ارتقاءِ اندیشه وى در طریق تکامل عبارت است از قرار دادن انسان در مسیرى که کرامت خویش را درک کند، نسبت به بزرگى انسان و ارجمندى مقامِ خود آگاهىِ درخور داشته باشد و به همه شئون خویشتنِ خویش اهتمام شایسته ورزد. در غیر این صورت، بسا هرگز براى اعتلاى انسانى خود همتى نکند و براى اصلاح وضع خویش نکوشد، آنچنان که گذشته، حال و آینده‏اش عبث، بى ‏معنا و پوچ نمایانده شود. در چنین حالتى، امکان اقناع وجدان خویش را از طریق کار و کوشش از دست مى‏دهد، همچنان که تلاش براى دعوت وى به سوى بهبودىِ امور و اوضاع زندگى و حرکت به سوى فردایى بهتر و برتر نیز بى ‏تأثیر مى ‏گردد. در نتیجه، سست و بى ‏تحرک، لاابالى و بى ‏حاصل، دلخوش نسبت به وضع موجود و مخالفِ هرگونه تغییر و تحرک و کوشش باقى مى ‏ماند.

منکر این نیستیم که حبِّ نفس غریزه‏اى است نهاده در نهادِ انسان براى آنکه با قدرت آن بتواند از موجودیت خود دفاع کند و براى به چنگ آوردن خوبیها بکوشد. اما مى ‏گوییم که این غریزه آنگاه مى ‏تواند در جهت خیر و سعادت انسان فعال باشد که فعالیت آن متناسب با سطح آگاهى انسان تنظیم شود، در سمت و سوى خیر و سعادت انسان کار کند، و در امور منافى با خیر و سعادت وى از کار بایستد.

بنابراین، حبِّ ذات نیرویى است که انسان را به تکاپو و دفاع از موجودیت خود وا مى ‏دارد. اما تنها آگاهى نسبت به کرامت و ارجمندى انسان است که شأن و مقام او را تعریف و مشخص مى‏ کند و، با ترسیمِ خطوط و مرزهاى معیّن، سیر و سلوک و خط مشى و اهدافِ بلند و متعالىِ انسان را مى ‏نمایاند، دشمنان را مى ‏شناساند و طریقِ دفاع در برابرِ آنها را نشان مى ‏دهد.

این را نیز انکار نمى ‏کنیم که ممکن است بتوان، با کارِ طاقت ‏فرسا و کوشش و مشقتِ بسیار، سطحِ زندگىِ انسان را ارتقا بخشید، اما بر این باوریم که این شیوه نه‏ تنها بهترین و برترین شیوه تکامل انسان نیست، بلکه چه ‏بسا پیروى از چنین شیوه‏اى نتایج منفى و عقده‏ هاى روانى را باعث شود. لذا باید از این شیوه، به سبب آنکه عواقب منفى در پى دارد و مسئولیت را به جاى جامعه بر عهده افراد مى ‏گذارد، روى گرداند.

این قسمت از بحث را که در تخصص روان‏شناسان و اساتید علوم تربیتى است به ایشان وا مى ‏گذاریم و بحث خویش را درباره اسلام و کرامت انسان آغاز مى ‏کنیم.

انسان جانشین خداوند بر روى زمین

انسان در دیدگاه اسلام، جانشین خداوند بر روى زمین است، نسبت به تمامىِ «اسماء» علم و آگاهى دارد، و مسجود همه «فرشتگانِ خدا» است:

«و إذ قال ربک للملائکة إنى جاعل فى الأرض خلیفةً قالوا أتجعل فیها من یُفسِدُ فیها و یَسفِکُ الدّماء و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک. قال إنى أعلم ما لا تعلمون. و علَّمَ آدم الأسماء کلَّها ثم عرضهم على الملائکة فقال أنبئونى بأسماء هؤلاء إن کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا إلّا ما علَّمتنا انک أنت العلیم الحکیم. قال یا آدمُ أنبئْهُم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم إنى أعلم غیب السموات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون. و إذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا» (۲: ۳۰و۳۲) چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیف ه‏اى مى‏ آفرینم، گفتند: آیا کسى را مى ‏آفرینى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح مى ‏گوییم و تو را تقدیس مى‏ کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمى‏ دانید. و نامها را به تمامى به آدم بیاموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست مى‏ گویید، مرا به نامهاى اینها خبر دهید. گفتند: منزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخت ه‏اى، دانشى نیست. تو داناى حکیمى. گفت: اى آدم، آنها را از نامهای شان آگاه کن. چون از آن نامها آگاه‏شان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را مى ‏دانم و بر آنچه آشکار مى ‏کنید و پنهان مى‏ داشتید آگاهم؟ و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید! همه سجده کردند.

مفهوم خلیفه، با وضوح هرچه تمام‏تر، استقلال بشر و آزادى او را در دخل و تصرف بر روى زمین آشکار مى‏ سازد. راههاى ترسیم ‏شده براى او و خطوط نوشته ‏شده براى هدایت و رشد وى، در واقع، اندرزها و رهنمودهایى است که خداوند متعال براى جانشین خود بر روى زمین مقرر داشته است.

تعلیم اسماء به آدم، آن هم اسماءِ مرجعِ ضمیرِ «هُم» (ویژه ذوى العقول)، تأکیدى ویژه است. پروردگار، پس از این که فرشتگان به عجز خویش اعتراف کردند، تأکید مى‏ فرماید که ذات مقدسش پنهانی هاى آسمانها و زمین را مى‏داند. چنین «تعلیم و تأکیدى» امکانات و توان بى ‏حدوحصر انسان را منعکس مى‏ کند؛ توان انسان براى شناخت تمامى موجودات و براى شناسایىِ ظرفیت و برهم کنشِ تمامىِ نیروها و انرژیهایى که در دایره خلافت و تحت تصرف وى در حیات هدفمندش قرار دارند.

سجود ملائکه، که موجودات عالى و نخبه جهان‏اند، نیز تأکیدى صریح است بر خضوع و کرنش همه موجودات در برابر انسان، و فرمان‏بردارىِ آنها از وى. این معنى را با وضوح بیشتر، به‏ زودى، بیان خواهیم کرد.

پس، استقلال در تصرف، قدرت بهره ‏مندى از امکانات گسترده، و کرنشِ موجودات در مقابل انسان، صفاتِ سه ‏گانه‏اى است که آنها را از آیاتِ فوق، و در قالب عباراتى با عالى ‏ترین درجه تکریم و احترام، درمى ‏یابیم.

انسان و آزادى در تصرف

به باورِ من، ملائکه از ابتدا استقلال بشر را در عمل و تصرف بر روى زمین درک مى ‏کردند و مى ‏دانستند که چنین استقلال کامل و همه ‏جانبه‏اى تحقق‏ پذیر نخواهد بود مگر آن که انسان توانایىِ شناخت شرارت ها و زشتی ها، و نیز امکان و اختیار انجام دادن زشتى و پلیدى را داشته باشد. همین درک و شعور بود که ملائکه را واداشت که بگویند: این انسان، بر روى زمین فساد و خون‏ریزى مى‏ کند. با این حال، مشاهده مى‏ کنیم که چنین خطرى نه‏ تنها از مقام انسان و کرامتِ وى نمى‏ کاهد بلکه این خطر کردن را چونان شرطى بنیادین براى استقلال انسان و آزادى او، در عمل و تصرف، بارز و برجسته مى ‏سازد.

اما «ابلیس»، در نظرِ قرآن، تنها موجودى است که از سجده بر آدم سرباز مى ‏زند و نسبت به وى تکبر مى ‏ورزد. به همین دلیل از مقام ملکوت خداوند طرد و مجازاتش به عذاب روز قیامت موکول مى ‏شود.

فسجد الملائکة کلهم أجمعون إلّا إبلیس اِستکبر و کان من الکافرین قال یا إبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدَىَّ أستکبرت أم کنت من العالین. قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین قال فاخرج منها فإنک رجیم. و انَّ علیک لعنتى إلى یوم الدین، قال ربّ فأنظرنى إلى یوم یبعثون قال فإنک من المنظرین إلى یوم الوقت المعلوم. قال فبعزتک لأغوینّهم أجمعین إلّا عبادک منهم المُخلَصین. قال فالحقُّ و الحقَّ أقول لأملأنَّ جهنم منک و ممّن تبِعک منهم أجمعین .(۳۸: ۷۳-۸۵)
همه فرشتگان سجده کردند، مگر ابلیس، که بزرگى فروخت و از کافران شد. گفت: اى ابلیس، چه چیز تو را از سجده کردن در برابر آنچه من با دو دست خود آفریده ‏ام منع کرد؟ آیا بزرگى فروختى یا مقامى ارجمند داشتى؟ گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل. گفت: از اینجا بیرون شو، که تو مطرودى. و تا روز قیامت لعنت من بر تو. گفت: اى پروردگار من، مرا تا روزى که از نو زنده شوند مهلت ده. گفت: تو از مهلت‏ یافتگانى، تا آن روز معین معلوم. گفت: به عزت تو سوگند، که همگان را گمراه کنم، مگر آنها که از بندگان مخلَص تو باشند. گفت: حق است، و آنچه مى ‏گویم راست است، که جهنم را از تو و از همه پیروانت پر کنم.

این ابلیس که پس از امتناع از سجده بر آدم «شیطان رجیم» مى ‏شود، رهبرى لشکریان «شر» را در حیات انسانى به ‏عهده مى‏ گیرد، و جنگ و نزاع محتومى را، هم در جهان خلقت و هم در نفس انسانى، به راه مى‏ اندازد. پیروزمندان این نبرد بندگانِ مخلَص و بى‏ آلایش خداونداند، همان ها که میوه ‏هاى درخت آفرینش و گلهاى سرسبدِ وجودند و آفریدگارْ جهان را براى آنان آفرید و آن را عرصه خلافت وى قرار داد؛ انسانى که به دست «قدرتمند» خداوند ساخته و «روحِ خدا» در کالبد او دمیده شده است:

إذ قال ربک للملائکةِ انى خالق بشرا من طین. فإذا سوَّیتُهُ و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین… قال یا إبلیس ما منعک أن تَسجُد لِما خلَقتُ بِیَدَىَّ .۴۱: ۷۱-۷۵) پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل مى‏ آفرینم. چون تمامش کردم و در آن از روح خود دمیدم، همه سجده‏اش کنید. همه فرشتگان سجده کردند، مگر ابلیس که بزرگى فروخت و از کافران شد… گفت: اى ابلیس، چه چیز تو را از سجده کردن در برابر آنچه من با دو دست خود آفریده ‏ام منع کرد؟

بنابراین، انسان به قدرت خداوند، از مواد هم‏جنس کره زمین آفریده و از روح خدا در وى دمیده شده است. این تصویرى روشن از همه ابعاد وجودى انسان و از وجود شامل و کاملى است که از زمین تا آسمان امتداد دارد. این تعبیرِ قدرتمندْ یادآور کرامت و مقام ارجمندى است که انسان از آن بهره ‏مند است. خداوند انسان را بلندترین قلّه خلقت و والاترین بام دستگاه آفرینش برشمرد.

و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین. ثم جعلناه نطفة فى قرار مکین. ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لَحما ثم انشأناه خلقا آخر فتبارک اللَّه أحسن الخالقین (۲۳: ۱۲-۱۴) و هرآینه انسان را از گل خالص آفریدیم؛ سپس او را نطف ه‏اى در جایگاهى استوار قرار دادیم. آنگاه از آن نطفه لخته ‏خونى آفریدیم، و از آن لخته‏ خونْ پاره ‏گوشتى و از آن پاره‏ گوشت استخوانها آفریدیم؛ و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم؛ بار دیگر او را آفرینشى دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان.

اسلام و دعوت انسان براى شناخت خداوند

در میان موجودات، خداوند به انسان خصوصیتى داد که با آن مى‏ تواند به اخلاق خداوندى متخلق شود. بر همین اساس، انسان را آزاد آفرید تا امکان یابد که در مسیر کسب علم و معرفت گام نهد. اسلام، در موارد بى ‏شمارى از کتاب و سنّت، انسان را بر این قابلیت ها آگاه کرده است تا معنویات خود را ارتقا دهد، و او را به مقام گرامى خویش و برترى ‏اش بر بسیارى از مخلوقات آگاه کند. این امتیاز در برخى از آیات قرآنى آمده است، و حدیث معروف تخلّقوا باخلاق اللَّه نیز گواه بر آن است. خداوند مى ‏فرماید:

و لقد کرّمنا بنى آدم و حملناهم فى البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضَّلناهُم على کثیرٍ ممَّن خلقنا تفضیلا(۱۷: ۷۰) ما فرزندان آدم راکرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکى سوار کردیم و از چیزهاى خوش و پاکیزه روزى دادیم و بر بسیارى از مخلوقات خویش برتریشان نهادیم.

سپس قرآن کریم اعلام مى‏ کند که آنچه در زمین و اطراف آن وجود دارد براى انسان آفریده شده است و در تسخیر او قرار دارد.

هو الذى خلق لکم ما فى الأرض جمیعا.(۲: ۲۹) اوست که همه چیزهایى را که روى زمین است برایتان بیافرید.

و در آیه ۱۲سوره نحل مى‏ فرماید:

و سخَّرَ لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخراتٌ بامره انّ فى ذلک لآیاتٍ لقومٍ یعقلون .(۱۶: ۱۲) و مسخر شما کرد شب و روز را و خورشید و ماه را، و ستارگان، همه، فرمانبردار امر او هستند. در این براى آنها که به عقل درمى ‏یابند عبرتهاست.

در تعالیم و آموزشهاى اسلامى بر این واقعیت تأکید شده است که پروردگار به انسان بسیار نزدیک است، نزدیک‏تر از هر چیزى. بنابراین، شایسته است که انسان به این قرب و نزدیکى توجه کند و آنچنان خویشتن خویش را به ذات مقدس ربوبى نزدیک مشاهده کند که در پى این مشاهده بتواند نیرو و عزت و عظمت خود را دریابد. خداوند مى ‏فرماید:

و لقد خلقنا الإنسان و نعلم ما تُوَسوِسُ بهِ نفسُهُ و نحن أقرب إلیه من حبل الورید.(۵۰: ۱۶) ما آدمى را آفریده‏ایم و از وسوسه‏ هاى نفس او آگاه هستیم، زیرا از رگ گردنش به او نزدیک‏تریم.

و در آیه ۱۸۶سوره بقره آورده است:

و إذا سألک عبادى عنى فإنى قریب أجیب دعوة الداع إذا دعان فلیستجیبوا لى ولْیؤمنوا بى لعلّهم یَرشُدون.(۲ :۱۸۶) و چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به نداى کسى که مرا بخواند پاسخ مى ‏دهم. پس، به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند، تا راه راست یابند.

و نیز، در همین زمینه، در آیه ۲۴سوره انفال مى ‏فرماید:

یا أیها الذین آمنوا استجیبوا للَّه و لِلرسول إذا دعاکم لما یحییکم و اعلموا أن اللَّه یَحولُ بین المرء و قلبه و أنه إلیه تُحشَرون .(۸: ۲۴) اى کسانى که ایمان آورده‏ اید، چون خدا و پیامبرش شما را به چیزى فرا خوانند که زندگیتان مى ‏بخشد دعوتشان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمى و قلبش حایل است، و همه به پیشگاه او گردآورده شوید.

در روایت مشهورى آمده است که: قلب المؤمن عرش الرحمن (بحارالانوار، ج ۵۵ ص.۳۵)

اینها همه تأکیدى بر این واقعیت است که تقرب به خداوند، مقام و معنویات انسان را اعتلا مى ‏بخشد، از وى ترس و حزن و اندوه را مى ‏زداید، و بسیارى از رذایل اخلاقى را که از ناتوانى، خوف و طمع سرچشمه مى ‏گیرد، همانند دروغ، نفاق، حرص و آز، همه را دور مى ‏سازد. دیگر آنکه این قرب و نزدیکى، تحصیل صفات خداوندى را براى انسان تسهیل، و راه را براى وصول وى به مقام تخلق به اخلاق اللَّه آسان مى‏ کند.

انسان، در آیاتِ قرآنى، به سببِ آن که بر آفریدگارِ عالَم و عظمت و شناختِ آن ذاتِ مقدس دلالت دارد، معادلِ جهانِ هستى و کل آفرینش است. پس وى، به‏ تنهایى، برابر همه آفاق است.

سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى أنفسهم حتى یتبیَّنَ لهم أنه الحق اولم یکفِ بربک أنه على کل شى‏ءٍ شهید .(۴۱: ۵۳) زودا که آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا بر ایشان آشکار شود که او حق است؛ آیا اینکه پروردگار تو در همه جا حاضر است کافى نیست؟

همچنین، در برخى از احادیث، انسان عالَمِ اکبر معرفى شده است.

و تحسب انک جرم صغیر و فیک انطوى العالم الاکبر

و انت الکتاب المبین الذى باحرفه یظهر المضمر

(دیوان حضرت على‏‏ع ، ص۱۷۵)

و بار امانتى که تمامىِ کائنات از حمل آن عاجز و ناتوان ماندند، انسان قدرت یافت تا بر دوش بگیرد:

إنا عرضنا الأمانة على السموات و الأرض و الجبال فأبَینَ أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان أنه کان ظلوما جهولا. لیعذب اللَّه المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات و یتوب اللَّه على المؤمنین و المؤمنات و کان اللَّه غفورا رحیما .(۳۳: ۷۲و۷۳) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت را بر دوش گرفت، که او ستمکار و نادان بود، تا خدا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و توبه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بپذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.

تفسیر و تحلیل امانت در این آیه شریفه هرچه باشد، از مقوله دین باشد یا شناخت یا ولایت یا شرافت مسئولیت، اختصاص پذیرش آن به انسان اشاره‏اى است به مقام بزرگ بشر و به کرامت بى‏نظیر وى در پهنه جهان هستى.

مقام نبوت

مقام نبوت، مقام رسالت الهى است. مقام دوستى، مقام تکلم با خداوند، مقام برگزیدگى، مقام محبت به پروردگار، مقام کلمة اللهى و خلاصه مجموعه مقاماتى است که به بشر اختصاص دارد. مقام نبوت برترین و شریف‏ترین مقامى است که، به‏ طور مطلق، مخلوقى بدان دست یافته است.

لقد منّ اللَّه على المؤمنین إذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم .(۱۶۴: ۳) خدا بر مؤمنان انعام فرمود، آنگاه که از خودشان به میان خودشان پیامبرى مبعوث کرد.

و در آیه دیگر مى‏ فرماید:

و لو جعلناه ملَکا لجعلناه رجُلا و للبسنا علیهم ما یلبسون (۶: ۹) و اگر آن پیامبر را از میان فرشتگان برمى ‏گزیدیم باز هم او را به صورت مردى مى ‏فرستادیم و این خلط و اشتباه را که پدید آورده‏ اند بر جاى مى ‏نهادیم.

و بسیارى از آیات قرآنى دلالت دارد که خداوندِ سبحان رسولان خویش را با اوصاف و ویژگیهایى که برشمردیم برگزیده است. آنچه تا کنون ذکر کرده ‏ایم، نمونه‏اى کوچک از تعریف انسان شریف و باکرامت است، و نیز تفسیر و تحلیل کوتاهى از بزرگوارى و کرامتِ او در شریعتِ اسلامى است.

اکنون مناسب است که به پاره‏اى تفاصیل و تعالیم که براى صیانت همه یا برخى از ابعاد انسان وضع شده‏ اند بپردازیم. اسلام به بحث درباره وجود انسان مى‏ پردازد و در تشریع احکام و وضع قوانین خود، بر اصل «کرامت انسان» اعتماد نموده و آن را محور قرار داده، و این اصل را هدفى بنیادین از اهداف دین و غایتى اساسى از غایات رسالت انبیا برشمرده است. اینک به بررسى پاره‏اى از این تعالیم مى‏ پردازیم.

الف. فطرت خدایى

دین، به طور خلاصه، فطرت خدایى است، که فطرت انسانها را بر آن پایه بنا نهاده است. به عبارت دیگر، دینْ تعبیرى راستین و صحیح از این فطرت و سرشت، و نمایانگر آن است، بى ‏آنکه تحت تأثیر عوامل گوناگون خارج از طبیعت انسانى قرار گرفته باشد:

فأقم وجهک للدّین حنیفا فطرة اللَّه التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق اللَّه ذلک الدّین القیم و لکنَّ أکثرَ النّاسِ لا یعلمون .(۳۰ :۳۰) به یکتاپرستى روى به دین آور. فطرتى است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییرى نیست. دین پاک و پایدار این است. ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند.

در تفسیر آیه کریمه فوق حدیثى روایت شده است: ان کل مولود یولد على الفطره (کافى، ج ۲ص . ۱۲)یعنى «هر نوزادى که متولد مى‏شود، میلاد او بر شالوده فطرت نهاده شده است.» پس دین، به موجب این تعالیم، همان سرشت انسان است. ولى خود انسان توانایىِ بیانِ آن را ندارد، زیرا تحت تأثیر عواملى است که وى را احاطه کرده و او در برابر آنها حالتى انفعالى دارد. بنابراین، تعبیر و بیان فرد انسان از «فطرت»، به واسطه شعور شخصى او، رنگى ویژه به خود مى‏ گیرد. پس صحیح ‏تر آن است که «مقام دیگرى» به‏جز خود او در مقام بیان «فطرت انسانى» برآید؛ مقامى که تحت تأثیر عوامل خارج از طبیعت انسان قرار نگیرد؛ مقامى که بالاتر از هر عامل، و آفریننده هر علت و اثرى باشد؛ مقام آفریدگار جهان، که «دین» را براى بشر تشریع کرده و «فطرتِ انسانى» را اساسِ شریعت و رسالت انسان برشمرده است.

ب. صیانت از جان خود و دیگران

اسلام به زندگى انسان احترام گذارده است، آنچنان که اگر کسى فردى را زنده کند، در حقیقت، همه انسانها را زنده کرده و هرگاه شخصى را عمدا بکشد مانند این است که همه مردم را کشته و کیفر او جهنم است.

مِن أجلِ ذلک کتبنا على بنى إسرائیل أنه من قتل نفسا بغیر نفس أو فسادٍ فى الأرض فکأنما قتل الناس جمیعا و من أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعا (۵: ۳۲) از این رو، بر بنى‏ اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس کس دیگر را، نه به قصاص قتل کسى یا ارتکاب فسادى بر روى زمین بکشد، چنان است که همه مردم را کشته باشد. و هر کس که به او حیات بخشد، چون کسى است که همه مردم را حیات بخشیده است.

بر حسب دستورات و آموزشهاى اسلامى، «قتل نفس» قتل جنین در رحم مادر را هم شامل مى‏ گردد. به انسان، به این دلیل که زندگى او ملک اوست، اجازه نمى ‏دهد که انسان خودکشى کند. اسلام خودکشى را به شکلى قاطع حرام کرده است و قرآن کریم در این باره مى‏ فرماید:

و لا تقتلوا أنفسکم اِنّ اللَّه کان بکم رحیما.(۴: ۲۹) خودتان را مکشید. خدا با شما مهربان است.)

اسلام حتى براى قتل غیرعمد خون‏بها معین کرده است. این قانون، که یکى از تشریعات اسلامى است، امروز به قانونى فراگیر بدل شده است.

اسلام، در وجوب صیانت از نفس و حفظ زندگى انسانها، حتى راه تأکید و مبالغه در پیش گرفته است، تا آنجا که مرگ ناشى از بى‏ توجهى به فقرا و مستمندان را گناهى نابخشودنى مى‏ داند و اهمال‏گران را تهدید مى‏ کند. به آیات شریفه ذیل توجه کنید:

و انفقوا فى سبیل اللَّه و لا تُلقوا بأیدیکم إلى التهلکة و أحسنوا إن اللَّه یحبّ المحسنین .(۲: ۱۹۵) و در راه خدا انفاق کنید و خویشتن را به دست خویش به هلاکت می ندازید و نیکى کنید، که خدا نیکوکاران را دوست دارد.

و ما تنفقوا من خیرٍ یوف الیکم و انتم لا تظلمون.(۲۷۲:۲) و هرچه انفاق کنید پاداش آن به شما مى‏ رسد و بر شما ستم نخواهد شد.

وَلْیخش الذین لو ترکوا من خَلفِهِم ذرّیةً ضعافا خافوا علیهم فلیتقوا اللَّه ولْیقولوا قولا سدیدا.(۴: ۹) باید از خداى بترسند کسانى که اگر پس از خویش فرزندانى ناتوان بر جاى مى‏ گذارند، از سرنوشت آنان بیم ناکند. باید که از خداى بترسند و سخن عادلانه و به صواب گویند.

امام صادق‏ع در این باره مى‏ فرماید: و اللَّهِ لأن أعولَ اهلَ بیتٍ من المسلمین اَسُدَّ جَوعَتَهم و أکسوا عورتهم فَأکُفَّ وُجوهَهُم عن الناس احبُّ الىَّ من أن احجّ حجةً و حجةً و حجةً و مثلها و مثلها حتى بَلَغ عشرا و مثلها و مثلها حتى بلغ سبعین (اصول کافى، ج ۲ص ۱۹۵) از این روایت درمى ‏یابیم که اگر بر مسلمانى عریان و مستمند از خانواده جامعه اسلامى جامه پوشانده شود و گرسنه آنها سیر گردد، در نزد خداوند متعال از یک حج و دو حج تا هفتاد حج خانه خدا محبوب‏تر است.

ج. آزادى ذاتى

اسلام مقام انسان را بسیار منزه مى‏ داند. لذا پرستش بتها و عبادت بشر و هر شخص و هر شیئى را حرام کرده و مقام انسان را در نظام آفرینش بالاتر از آن دانسته است که غیر خدا را بپرستد و در برابر موجوداتِ محدودى چون خود انسان خضوع و خشوع کند. ما در بسیارى از تعالیم اسلامى مى‏ یابیم که انسان از بیان نیاز به غیر از خداوند منع شده است.

د. قداست گفته‏ ها

در بسیارى از آموزشهاى اسلامى بر تکریم گفتار انسانى، به اعتبار آن که جزئى از وجود اوست، تأکید شده، از همین رو صیانت از سخن را واجب کرده است. اسلام، کلام سنجیده و پسندیده و قول سدید را کلید بهره ‏مندى از خیر و خوبى و دفع زشتى و شر به‏ شمار مى ‏آورد. خداوند در قرآن کریم مى ‏فرماید:

یا أیها الذین آمنوا اتقوا اللَّه و قولوا قولا سدیدا یُصلِحْ لکم أعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم .(۳۳: ۷۰و۷۱) اى کسانى که ایمان آورده‏ اید، از خدا بترسید و سخن درست بگویید. خدا کارهاى شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بیامرزد.

قول سدید، در بسیارى موارد، به گفته‏ هاى پیراسته از دروغ، غیبت، تهمت، نمّامى، ناسزا، لهو و لغو تفسیر شده است.

در اسلام به شهادت و گواهى دادن عنایت ویژه شده است. از همین رو پذیرشِ مسئولیت و اداى آن واجب شده است. با شهادت است که حق آشکار، حقوقْ مستقر و کیفرها محقق مى ‏گردد. البته شهادتْ تنها از انسانِ عادل پذیرفته مى ‏شود. شهادتِ دروغ از گناهانِ کبیره به ‏شمار مى ‏آید و شاهدِ دروغ‏گو، در پاره‏اى امورِ جزایى، به کیفرهایى بزرگ محکوم مى ‏شود.

عهد و پیمان نیز، که همان التزام لفظى است، در اسلام محترم شمرده شده است:

إن العهد کان مسئولا ۰۱۷: ۳۴) به عهد خویش وفا کنید که بازخواست خواهید شد.)

وفادارى به تعهدات شفاهى و لفظى، که از آنها به عقود تعبیر شده، واجب و تخلف از آنها منع شده است.

یا أیها الذین آمنوا أوفوا بالعقود .(۵ :۱) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به پیمانها وفا کنید.

و کیف تأخذونه و قد أفضى بعضکم إلى بعض و أخذن منکم میثاقا غلیظا .(۴ :۲۱) و چگونه آن مال را باز پس مى ‏گیرید و حال آنکه هر یک از شما از دیگرى بهره‏مند شده است و زنان از شما پیمانى استوار گرفته ‏اند.

حتى وعده لفظى نیز محترم شمرده شده و در حدیث شریف آمده است: وعدة المؤمن دینه یعنى «وعده مؤمن دین اوست».

التزامات لفظی ه‏اى که در ضمن عقود بیان مى‏ شود، واجب الوفا است و از آنها به شروط تعبیر شده است: المسلمون عند شروطهم الا شرطا حرم حلالا او احل حراما یعنى «مسلمانان به شروطى متعهد هستند که در ضمن عقد آورده‏ اند، مگر شرطى که حلالى را حرام کند یا حرامى را حلال نماید».

این شروط وسیله ‏اى کافى براى انجام قراردادها و معاملات به شمار مى‏ آیند و بر نیازمندیهاى گوناگون تطبیق مى ‏یابند. این التزامات، تعهدات فراوانى را پدید مى ‏آورند. احترام گفتار و شأن لفظ در اسلام تا آن حد است که راهى براى ورود به دین قرار داده شده است؛ چنان که اگر کسى شهادتین (لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه) را ادا کند، به آیین اسلام گرویده است، و هیچ کس حق ندارد، پس از این اعتراف، اسلامِ وى را انکار کند.

و لا تقولوا لمن ألقى إلیکم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحیاة الدنیا .(۴ :۹۴) و به آن کس که بر شما سلام گوید مگویید که مؤمن نیستى. شما برخوردارى از زندگى دنیا را مى ‏جویید.

اسلام در اکثر موارد ارزش لفظ و گفته را برابر کتابت و نوشته مى ‏داند. به گمان من تأکید شدید این آیین مقدّس بر محاسبه هر لفظى که انسان با آن تکلم مى ‏کند، و این که خداوند تمامى الفاظ و گفته ‏هاى آدمى را به وسیله کرام الکاتبین ثبت و ضبط مى‏فرماید، دلیل دیگرى بر اهتمام اسلام نسبت به صیانت و کرامت گفتار انسانى است.

پس الفاظ و کلمات بزرگان از اهمیت بسزایى برخوردار است. اهتمام اسلام، در مورد ثبت و ضبط گفته ‏هاى انسان، نشانگر توجه ویژه به مسئولیت گفتار و اشاره‏اى به عظمت و ارجمندى آن است.

ما یلفظ من قول إلا لدیه رقیب عتید .(۵۰: ۱۸) هیچ کلامى نمى‏ گوید مگر آنکه در کنار او مراقبى حاضر است.)

و نیز:

و إنّ علیکم لحافظین، کراما کاتبین، یعلمون ما تفعلون (۸۲: ۱۰-۱۲) حال آنکه بر شما محافظانى گمارده شده‏ اند: کاتبانى بزرگوار، مى‏ دانند که شما چه مى‏ کنید.

ه. رابطه سعادت با عمل

در آموزه ‏هاى اسلامى، «عمل انسان» صریحا مورد اهتمام و تکریم بسیار واقع شده است. در سعادت و شقاوتِ حقیقىِ آدمى، تأثیرِ هرگونه عامل خارجى نفى مى ‏گردد و تنها راه وصول به سعادت و شقاوت «عمل» دانسته مى‏ شود. در قرآن کریم آمده است:

و نفسٍ و ما سوّاها فألهمها فجورها و تقواها قد أفلح من زکّاها و قد خاب من دسّاها.(۹۱: ۷-۱۰) سوگند به نفس و آن که نیکویش بیافریده، سپس بدیها و پرهیزگاری هایش را به او الهام کرده، که هر کس در پاکى آن کوشید رستگار شد؛ و هرکه در پلیدى‏اش فرو پوشید نومید گردید.

و نیز آمده است:

کل نفس بما کسبت رهینه .(۷۴: ۳۸) هر کس در گرو کارى است که کرده است.

قرآن مجید تفکرى را که از عوامل اساسى تقسیم و تجزیه جوامع بشرى شناخته شده است، و برخى امتها بدان اعتقاد و اذعان دارند که «ما فرزندان خداوند و دوست‏داران او هستیم»، صریحا رد مى‏ کند. قرآن کریم این اندیشه را خطا و آن را با توحید حقیقى در تنافى و تضاد مى ‏داند و انسان را از عمل، کار و کوشش بى‏ نیاز نمى ‏داند.

قل یا أیها الذین هادوا إن زعمتم أنکم أولیاءُ لِلّه من دون الناس فتمنَّوُا الموت ان کنتم صادقین و لا یتمنَّونه أبدا بما قدمت أیدیهم و اللَّه علیم بالظالمین .(۶۲: ۶و۷) بگو: اى قوم یهود، هرگاه مى‏ پندارید که شما دوستان خدا هستید نه مردم دیگر، پس تمناى مرگ کنید اگر راست مى‏ گویید. و آنان، به سببِ اعمالى که پیش از این مرتکب شده‏ اند، هرگز تمناى مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران داناست.

نبىّ گرامى اسلام، حضرت محمدص، جدیت این اصل را به نهایت مى‏ رساند آن هنگام که دخترش را مخاطب قرار مى‏ دهد: یا فاطمة اعملى لنفسک فانى لا اغنى عنک من اللَّه شیئا. یعنى ـ«فاطمه جان، خودت باید براى خودت کار کنى. من به هیچ رو تو را در قبال مسئولیتهاى الهى بى‏ نیاز نتوانم نمود».

گفتنى است که اسلام مسئولیت بناى جوامع، انواع و تفاوت آنها، مقررات اجتماعى، سطوح گوناگون و نیز مشکلاتى را که بر جوامع انسانى عارض مى‏ گردد، همه را تنها و تنها به گردن انسان نهاده است. از نظر اسلام، این انسان است که جامعه را مى ‏سازد و برنامه‏ها را ترسیم مى‏ کند. اوست که مسئولیتها را تعیین و تنظیم مى‏ کند و مشکلات و دشواریها را پدید مى‏آورد. در این باره قرآن کریم چنین نظر مى ‏دهد:

إنّ اللَّه لا یغیّر ما بقومٍ حتى یغیّروا ما بأنفسهم .(۱۳ :۱۱) خدا چیزى را که از آنِ مردمى است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.

و نیز:

ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت أیدى الناس لیُذیقَهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون .(۳۰ :۴۱) به سبب اعمال مردم، فساد در خشکى و دریا آشکار شد تا به آنان جزاى بعضى از کارهایشان را بچشانند، باشد که بازگردند.

در یکى از احادیث نبوى هم آمده است: کیفما تکونوا یولّى علیکم یعنى «هر گونه که باشید، به همان گونه بر شما حکومت مى ‏شود».

بنابراین، تنها عمل انسان است که تاریخ را مى‏ سازد، آن را تغییر مى ‏دهد، آن را به حرکت درمى ‏آورد و به پیش مى‏ برد. عوامل خارجى در مسیر ساختن جوامع بشرى تأثیر ندارند، بلکه این فقط انسان است که، با «عملِ» نشأت گرفته از معرفت و شناخت، یا برآمده از جهل و نادانى، یا ناشى از اهمال و بى‏ اعتنایى، فرصت مى‏ یابد تا طریقى را برگزیند و گامى را بر گام دیگر ترجیح دهد. واقعیتهاى اجتماعى همان خواهد بود که وى اختیار کرده است. تغییر و تحول تاریخى یا اصطلاحا «جبر تاریخى» چیزى جز فعل و انفعال میان انسان و جهان نیست.

انسان بر حسب تمایلات و نیازمندیهاى خود مى‏کوشد تا از جهانى که در آن زیست مى ‏کند آگاهیهایى به چنگ آورد. بر این اساس به قرائت سطرى از کتاب آفرینش مى‏ پردازد. این قرائت بر حیات وى تأثیر مى‏ گذارد، دانش و بینش او را بالا مى‏برد و معیشت و زندگى وى را به دست تغییر و تحول مى ‏سپارد و، در عین حال، موجب تغییرات و دگرگونیهایى در محیط و دنیاى اطراف انسان مى‏ گردد. پس از آن، به قرائت دومین سطر از سطور جهان خلقت مى ‏آغازد، و همین طور ادامه مى ‏دهد.

بنابراین، تنها قهرمان صحنه تاریخ «انسان» است. تنها اوست که تاریخ را مى ‏سازد، تغییر مى‏ دهد و به حرکت درمى‏ آورد. انسان خود نیز دگرگون مى‏ گردد، پیشرفت مى ‏کند، و این کنشها و واکنش هاى او با جهان پیوسته استمرار مى‏یابد. تنها «عمل» انسان و نه هیچ عامل دیگر، آفریننده و سازنده کلیه این حوادث است. آیا مقام و مرتبه‏اى والاتر از این مقام و مرتبه مى‏ توان یافت؟

اما در زمینه اقتصاد: اسلام، براى نخستین بار در تاریخ، کار انسان را امرى بنیادین و گران‏بها اعتبار مى ‏کند، غصب آن را حرام، و متجاوز به «کار انسانى» را چونان غاصب اموال دانسته است. کسى را که مانع پرداخت مزد کار و فعالیت دیگران شود، در شمار مرتکبان بزرگ‏ترین گناهان آورده است، که هیچ گاه بوى بهشت به مشامش نخواهد رسید.

هنگامى که مجموعه تعالیم اسلامى را در ابواب مختلف فقه ملاحظه مى‏ کنیم، به نتایج بسیار مهمى مى‏ رسیم، نتایجى که مجموعا این واقعیت را ثابت مى ‏کند که در میان عناصر سه‏گانه تولید، یعنى کار و سرمایه و ابزار تولید، کارْ نخستین عنصر به شمار مى‏ آید. این نتایج، هرچند در بدو امر غریب و شگفت ‏آور جلوه مى‏ کند، اما حقیقت دارد.

اینجا، به گونه‏اى موجز و کوتاه، به برخى از آن تعالیم و به پاره‏اى از این نتایج اشاره مى ‏کنیم:

۱٫ در اسلام «رباخوارى» قاطعانه تحریم شده است. ربا عبارت از قرار دادن سودى ثابت براى سرمایه است، که از خطر زیانهاى احتمالى مصون باشد.

۲٫ آنگاه که سرمایه، به وسیله غیر مالک آن، در قراردادى که فقه اسلامى «مضاربه» نامیده است، به کار گرفته شود، سود حاصل از آن، به نسبتى که در قرارداد تعیین کرده‏اند، میان کارگر و سرمایه‏دار تقسیم مى ‏شود. کار، یعنى فعالیت طرفى که متعهد عملى شده است، در عقد و قرارداد از هرگونه ضرر و زیان مصون است. زیانهاى احتمالى تنها به صاحب سرمایه تعلق مى ‏گیرد.

۳٫ تخصیص بخشى از سود براى «ابزار تولید»، بر اساس عبارات صریح فقها در باب «مزارعه» و «مساقات» جایز نیست، و تنها مى ‏توان مبلغى را به عنوان اجاره «ابزار تولید» در نظر گرفت.

۴٫ ارزش‏گذارى کار، هم مى ‏تواند در قالب پرداخت مزد به کارگر صورت پذیرد، و هم مى‏ تواند در قالب قراردادهایى، مثل «مضاربه»، و به شکل اشتراک کار در سود حاصله، تحقق یابد.

از احکام چهارگانه بالا چنین برداشت مى‏ کنیم که، در فقه اسلامى، براى عنصر «کار» سه امتیاز مشخص شده است: سود ثابت یا «مزد»، مشارکت در سود، و مصونیت از خسارت و زیان. این در حالى است که براى هریک از دو عنصر سرمایه و ابزار تولید، تنها یک امتیاز معین گردیده است. «سرمایه» تنها مى‏تواند در سود حاصله شرکت جوید، بدون آنکه از زیان احتمالى مصون یا از مزد ثابت سهمى داشته باشد. همچنین به ابزار تولید تنها مزدى ثابت تعلق مى‏گیرد، بدون آنکه در سود مشارکت داده شود.

به اعتقاد من همین مقدار کوتاه مى‏ تواند خواننده گرامى را به نظر اسلام در مورد کار انسان و گرامى‏داشت مقام انسانیت، قبل از پیشرفتهاى جدید، واقف کند.

اسلام و عمل انسان

اسلام کار را، در چارچوب آثار و نتایج آن، حافظ عقیده مى ‏شناسد، پس از آنکه کار را از نتایج عقیده مى ‏داند و بدین وسیله بر اهتمام بالغ خود به آن تأکید مى ‏کند:

ثم کان عاقبةَ الذین أساءوا السُّوأى أن کذبوا بآیات اللَّه و کانوا بها یستهزءون .(۳۰ :۱۰) سپس عاقبت آن کسان که مرتکب کارهاى بد شدند، ناگوارتر بود. زیرا اینان آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.

بنابراین، مسئولیت نشأت‏ گرفته از «عمل»، چه کوچک باشد چه بزرگ، جایگاه عظیم «کار» انسان را تبیین مى ‏کند و آثار آن را، حتى اگر کارى کوچک باشد، در گستره عالم ثابت مى ‏نماید، چه انسان از تأثیر گسترده آن بر جهان آگاه باشد چه بى‏ خبر.

فمن یعمل مثقال ذرّةٍ خیرا یره و من یعمل مثقال ذرّةٍ شرا یره (۹۹: ۷و۸) پس هر کس به وزن ذره‏اى نیکى کرده باشد آن را مى‏بیند و هر کس به وزن ذره‏اى بدى کرده باشد آن را مى ‏بیند.

نیز در سوره یونس، آیه ۶۱چنین آمده است:

و ما تکونُ فى شأنٍ و ما تتلوا منه من قرآنٍ و لا تعملون من عملٍ إلّا کنّا علیکم شهودا إذ تُفیضون فیه و ما یَعزُبُ عن ربک من مثقالِ ذرّةٍ فى الأرض و لا فى السماءِ و لا أصغر من ذلک و لا أکبر إلّا فى کتابٍ مبین.(۱۰: ۶۱) در هر کارى که باشى، و هرچه از قرآن بخوانى و دست به هر عملى که بزنید هنگامى که بدان مى‏پردازید ما ناظر بر شما هستیم. بر پروردگار تو حتى به مقدار ذره‏اى در زمین و آسمانها پوشیده نیست. و هرچه کوچک‏تر از آن یا بزرگ‏تر از آن باشد، در کتاب مبین نوشته شده است.

چنین مسئولیتى همان ضمانت عظیم براى صیانت و محافظت از عمل انسان است تا در راه باطل به هدر نرود و از خط درست و مفید منحرف نگردد. در آیات قرآنى و سیره نبوى‏ص، از حلال و حرام به طیّبات و خبائث تعبیر مى ‏شود. این اشاره به چنین «صیانتى» است و تأکید شده است که این کوشش، تنها براى تکریم و گرامى‏ داشت مقام انسان و تطهیر وى از ناپاکیها و دورى او از انحطاط است.

در آیات قرآن و سیره مطهّر نبوى ‏ص تعبیراتى از محرمات مى‏ یابیم که تفسیر و تحلیل ما را در این زمینه توضیح مى‏ دهد:

إنّما الخمر و المیسر و الأنصاب و الأزلام رجسٌ من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون (۵: ۹۰) شراب و قمار و بتها و گروبندى با تیرها پلیدى و کار شیطان است، از آن اجتناب کنید تا رستگار شوید.

به همین مناسبت بهتر است بر این نکته تأکید ورزیم که تکیه بر حلال و حرام، که دین در پیش مى ‏گیرد، تنها براى حفظ و صیانت انسان است، تا در جهان مادىِ پیرامونِ خود ذوب و گمراه نشود، هرچند که مى‏ توان منافع بسیارى در امور حلال و مفاسد فراوانى در محرمات یافت.

پس اگر کوشش انسان تنها در برآوردن نیازمندیهاى جسمش باشد، و اگر بدون هیچ گونه تردیدى همواره پاسخگوى عواطف و غرایز و احساسات خویش باشد، تحت تأثیر عالم ماده قرار خواهد گرفت و نخواهد توانست در جهان هستى مؤثر واقع شود و پیشواى عالم و کائنات و خلیفه خداوند در زمین گردد؛ بلکه او مطیع جهان ماده و در آن ذوب خواهد شد. اما رعایت «حلال و حرام» استقلال انسان را مصون نگه مى‏ دارد و او را از ذوب و هلاک شدن در جهان ماده حفظ مى‏کند؛ آن طور که وى دیگر فقط به پاسخ گفتنِ «احتیاج و نیاز» نخواهد پرداخت، بلکه به حلال بودنِ نیاز نیز توجه مى ‏کند.

البته این اصل «حلال و حرام»، هیچ گاه واقعیت انسان و نیازمندیهاى او را به دست فراموشى نمى ‏سپارد، و صِرفِ پرهیز از پاسخگویى به رغبات و تمایلات انسانى را کمال نمى ‏شمرد، در جنگ با نفس امّاره و شکنجه دادن جسم، تقویت و ریاضتى براى روح نمى‏ بیند و بالاخره بر خلاف آنچه برخى از فرقه‏ هاى صوفیه به این مسایل اهتمام ورزیده‏ اند، تناقضى میان جسم و روح نمى ‏یابد.

در اینجا لازم است به اهتمام اسلام به امر نظافت، و این نکته که نظافت نشانه ایمان است، اشاره کنم. صدها حدیث در این زمینه وجود دارد که از روحیه اسلامى نشأت گرفته و نظافت را رکنى از کرامت و بزرگوارى انسان برشمرده است.

رأى و عقیده

الف. رأى و عقیده ثمره تفکر انسان و نتیجه بُعد وجودىِ شریف و برترِ وى است. اسلام رأى و اظهارنظر و عقیده را بزرگ و گرامى داشته و کوشش دارد تا حریّت و آزادى رأى و عقیده هماره حفظ شود. نیز براى شناخت و وصول به «عقیده راستین» انسان را به اندیشه و کوشش امر کرده و اعلام نموده است: عقیده‏اى که مبتنى بر مبادى تفکر نباشد اعتبار ندارد و عذر انسان پذیرفته نیست، مگر آنکه على‏رغم سعى و تفکر نتوانسته باشد به عقیده درست دست یابد. لا إکراه فى الدین (۲۵۶:۲) در دین هیچ اجبارى نیست.

ب. نیتِ خوبْ روحِ عبادت است. در حدیث شریف آمده است که و انَّ لکل امرئٍ ما نوى یعنى «هر انسانى به حسب نیت خود سنجیده مى‏شود». اما انسان هیچ‏گاه به دلیل افکار و نیات خود، تا آن گاه که گفته یا عملى به دنبال آن نیاید، مؤاخذه نمى ‏شود و در همین زمینه در حدیث معروف نبوى آمده است: رفع عن امتى تسعة الخطأ و النسیان و ما اکرهوا علیه و ما لایطیقون و ما لا یعلمون و ما اضطروا الیه و الحسد و الطیرة و التفکر فى الوسوسة فى الخلق ما لم ینطق بشفةٍ (بحارالانوار، ج ۲ص ۲۸۰) از این حدیث درمى‏ یابیم که خداوند نُه چیز را از امت خود برداشته است، از جمله وسوسه اندیشه در خلقت و نیز حسد، مادامى که چیزى به زبان نیامده است.

ج. از زیباترین مسائلى که دین مقدس اسلام در مسیر تکریم و گرامى ‏داشت انسان به آن توجه نموده، ارج نهادن و بها دادن به کوشش هاى گم‏شده وى است. چه بسا که انسان امکانات و نیروهاى خویش را در راه خیر مصرف مى ‏کند، جان و مال و وقت و خدمات خود را در این راه مى ‏دهد، لکن، به دلیل عوارضى که آغاز مى ‏گردد یا موانعى که ایجاد مى ‏شود، به اهداف و نتایج مطلوب و مورد نظر نمى ‏رسد. در حقیقت، از راهْ بازمى ‏مانَد یا در میان راه متوقف مى‏ شود، به دلایلى که هیچ گاه انسان مسئول آنها نبوده است. تاریخْ وى و کوشش ها و خدمات و ایثارگری هاى او را به دست فراموشى مى ‏سپرد. فراوانند کوششهاى مصرف شده، نیروها و امکانات بذل شده، گامهاى سریع و درست و محکم برداشته شده‏ اى که بدون نتیجه و پیروزى در لابه‏لاى تاریخِ انسانها گم و فراموش شده است. اما در دیدگاه اسلام این کوششهاى گم‏شده و بسیارى دیگر از احساسات درونى انسان، که در مسیر انجام رسالت مقدس بدون این که ظاهر شود مصرف مى‏ گردد، به هدر نمى‏ رود، و در واقع گم و فراموش نمى ‏شود و محفوظ مى‏ ماند.

و مَن یهاجرْ فى سبیل اللَّه یجد فى الارض مُراغَما کثیرا و سعَةً و من یخرج من بیته مهاجرا إلى اللَّه و رسوله ثم یدرکه الموتُ فقد وقع اجره على اللَّه .(۱۰۰:۴) آن کس که در راه خدا مهاجرت کند، در روى زمین برخورداری هاى بسیار و گشایش ها خواهد یافت، و هرکس که از خانه خویش بیرون آید تا به سوى خدا و رسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دریابد، مزدش بر عهده خداست.

و نیز قاعده فقهى معروف مى‏گوید: للمصیب أجران و للمخطئ اجر واحد یعنى «رأى مجتهد و کاوشگرى که به واقع اصابت کند دو اجر دارد و اگر خطا کند و به نتیجه نرسد یک اجر».

تلاش اسلام براى گرامى‏ داشت مقام انسان و حفظ و صیانت او در قبال انحطاط و انحراف است. اسلام «اجتماع انسانی»یى را پیشنهاد مى‏کند که متناسب با واقعیت وجودى انسان باشد. اسلام به تمامى جوانب و ابعاد وجودى انسان معترف است و جو ملایم و فضاى مناسبى براى رشد قابلیتها و تربیت استعدادهایش مهیا کرده است.

چنین پیشنهادى آنگاه ضرورى مى‏نماید که توجه کنیم چگونه اعمال و اخلاق و باورهاى انسان تحت تأثیر جامعه خویش و فعل و انفعالات محیط قرار مى ‏گیرد. نظر به این که هدفِ ساختن چنین اجتماعى انسان است و عنصر اساسى براى ایجاد جامعه نیز انسان است، ضرورى است که اولا به واقعیت انسان توجه شود و ثانیا در پرتوِ عنایت به چنین «واقعیتى» برنامه ‏ریزیها صورت گیرد. چنین جامعه‏اى هیچ‏گاه به فردگرایى و اندیویدوالیسم مبتلا نخواهد شد؛ زیرا جوامع اندیویدوالیستى یکى از ابعاد اساسى وجود انسان را که همان بعد اجتماعى زندگى انسان است به دست فراموشى مى‏سپارند و زمینه رشد زوایاى منفى وجود انسان را، که نشأت گرفته از کشمکش هاى شریر فرد و به‏اصطلاح «انانیّت» فردى و در تعبیر قرآنى «نفس امّارةٌ بالسوء» است، تقویت مى ‏کنند. انانیّت و نفس امّاره در بسترى رشد مى‏ یابد که هیچ گونه صیانت و هماهنگى اجتماعى وجود نداشته باشد. حیات اجتماعى آشفته مى‏ گردد و نیرومند بر ناتوان غلبه پیدا مى‏ کند و ضعیف مورد استثمارِ قوى قرار مى ‏گیرد و انسان به ابزارِ اراده‏اى تبدیل مى ‏شود که به هر طرف که منافع قوى را تأمین کند به گردش درمى‏ آید. در این موقع جامعه بشرى قسمت مهمى از امکانات خویش را از دست مى ‏دهد و نیرومند هم به صورت یک آلت بدون اراده در استخدام مصالح انانیت و منافع نفس اماره‏اش درمى‏ آید. در این حال قوانین نیز در استخدام وضع موجود و براى تأمین منافع قوى تنفیذ مى ‏گردد و دلیل وجودى قانون، که صیانت و نگهدارى انسان از خطر انحراف است، از بین مى ‏رود. در چنین شرایطى تباهى نبردى ظالمانه بر جامعه انسانى سایه مى ‏افکند. قوى بر ضعیف سیطره پیدا مى‏ کند و مصالح خاصه بر مصالح عامه تسلط مى‏ یابد.

چنین جامعه‏اى یک جامعه سوسیالیست هم نیست، زیرا جامعه‏اى که بر اساس معیارهاى سوسیالیستى بنا گردد، بُعد دیگرى از وجود انسان یعنى آزادى و استقلال را به فراموشى مى ‏سپارد و فرد انسانى را، چونان اجزاى یک مجموعه طبیعى، جزءِ بلااراده‏اى از مجموعه انسانها مى‏ داند. در چنین حالتى تنها مصالح آن «مجموعه»، بدون در نظر گرفتن خصلتهاى فردى، تأمین مى ‏شود و فقط براى آن برنامه ‏ریزى مى ‏گردد. در چنین اجتماعى انسان شکل اصیل و صورت طبیعى خویش را از دست مى ‏دهد و دیگر مواهب طبیعى و استعدادهاى فطرىِ وى رشد نمى‏ یابد. جامعه از بسیارى امکانات و شایستگیهاى افرادِ خود محروم مى‏ماند و بر طبق قاعده عمومى و قانون کلى کنش و واکنشْ شرارتها و رذالتهاى اشخاص کل جامعه را تحت تأثیر قرار مى‏ دهد و فعل و انفعالات جامعه و فرد در یکدیگر انعکاس مى‏ یابد. بنابراین، تناقضى دائم و مستمر در روند تکاملى اجتماع پدید مى‏ آید و حیات انسانى به سوى یک سلسله دگرگونیهاى منفى و سهم ناک سوق داده مى ‏شود.

اسلام و ساختار اجتماع

حقیقت این است که اسلامْ اجتماعى را ترسیم مى‏ کند که در آن به فردیتِ فرد، با تمامىِ جوانبِ شخصیتى و اجتماعىِ وى، توجهِ شایسته شود. براى توضیح این بحث سزاوار است که نظر خواننده گرامى را به مطلبى که در اوایل این مبحث آوردیم، معطوف سازیم. آن مطلب این بود که وجود خیر به طور فطرى در ساختار وجودى انسان نهفته است و انسان فطرتا از شرّ بیزار و متنفّر است. مبارزه مستمرّى که در ذات بشر میان خیر و شرّ وجود دارد، مبناى آزادى و استقلال را در انسان تشکیل مى ‏دهد… و حال مى‏گوییم آنچه از اعمال مثبت و خیر از انسان صادر مى ‏گردد، اعمالى است که با حقوق سایر افراد بشر در تنافى و تعارض نیست و با مصالح اجتماعى تناسب و انسجامى متین دارد. این قبیل رفتار و کردار در تعبیرات اسلامى نتیجه اوامر قلبِ سلیم یا نفْسِ مطمئنّه است؛ اما اعمال متعارض با حقوق دیگران، بنا بر تعبیرات دینى، عبارتند از رغبات و تمایلاتى که از «نفس امّارةٌ بالسّوء» نشأت گرفته ‏اند. بدون تردید، تعریف و جداسازى مرزهاى این دو نوع از اعمال، نیازمند تعریف کامل و همه‏ جانب ه‏اى از مفهوم حقّ است.

حقّ یکى از اجزاى عمده و بنیادینِ نظامات و برنامه‏هاى کلّى و عمومى است که اسلام براى جامعه پیشنهاد کرده است. حقّ اصل ثابتى است که رعایت آن براى افراد جامعه، در روابطى که با یکدیگر دارند، ضرورى است… با این تفسیرِ موجز امکان یافتیم تا تصویرى از آزادى فرد همسو با آزادى دیگران و نیز ترسیمى از مصالحِ افرادْ را منسجم و متناسب با مصالح اجتماع ارائه دهیم. از زاویه دیگر، مى‏توانیم تمامى امکانات و استعدادهاى مثبت فرد را حفظ و صیانت کنیم بدون این که طغیان و تجاوزى صورت پذیرد و نبردى میان افراد و طبقات پدیدار شود، بلکه، با قداست بخشیدن به حقوق دیگران و با حفظ حرمت و کرامت انسان، زمینه تجاوز، عصیان، تعدّى، و جنگ به عرصه مساعدى براى مسابقه به سوى خیرات و خوبیها میان افراد جامعه متحول مى‏گردد. قرآن کریم در این باره مى‏ فرماید:

و سارعوا إلى مغفرةٍ من ربکم.(۳ :۱۳۳) بر یکدیگر پیشى گیرید براى آمرزش پروردگار خویش. فاستبقوا الخیرات (۲: ۱۴۸ و۵: ۴۸) و در کارهاى نیک بر یکدیگر پیشى گیرید.

کوشش ها و فعالیتهاى متنوع و مثبتى که از افراد صادر مى ‏گردد، تلقى به قبول مى‏ شود و زمینه مساعد را براى تعاون و تکافل اجتماعى در اشکال و الوان گوناگون به وجود مى ‏آورد. از جمله آموزشهاى مترقى و سازنده اسلامى، که بر اساس حرمت و کرامت انسان بنا شده، عبارت است از اصل قداست بخشیدن به کل نیازمندیهاى انسان. اسلام به جمیع این نیازمندیها اشاره کرده و آنها را در شمار نعمتهاى الهى قرار داده و احکام خود را بر پایه هدایت و برآوردن این رغبات و تمایلات وضع کرده است. نیز اذعان دارد که کوشش براى پاسخ‏گویى به تمایلات، به صورت مشروع، عبادت است. تجارت، کشاورزى و کارهاى عمرانى و ساختمانى عبادت است. خویش را به زحمت انداختن براى طلب روزىِ حلال و رفاه خود و خانواده جهاد است. نبىِّ گرامىِ اسلام‏ص کسى را که از ازدواج سرپیچى کند از خود نمى ‏داند.

رسول اکرم‏ ص ، در وصایاى خویش به صحابىِ بزرگوار خود، ابوذر غفارى، قاعده‏اى را مطرح کرده است که بر اساس آن مسلمان مى‏تواند همیشه در حالِ عبادت و پرستش خداوند باشد، حتى در حال خواب یا به هنگام خوردنِ غذا. اسلام هیچ گاه مسلمان را به ترک پاسخگویى به نیازمندیها و سرکوب کردن آنها تشویق نکرده است. در حدیث شریف، دعاى کسانى را که به نیایش اشتغال مى‏ورزند و تلاش براى تحصیل روزى را رها کرده‏اند نامستجاب شمرده و اشخاصى را که به این نمازگزاران انفاق مى ‏کنند و روزى مى‏رسانند برتر و والاتر شمرده است.

اسلام و جامعه

در شمار این قبیل آموزشها، کوششهاى گسترده‏اى براى هماهنگى و تناسب میانِ جمیع جوانب و ابعاد وجود انسان و عدم تجاوز یک بُعد بر سایر ابعاد مى‏یابیم. روشن‏ ترینِ این تعالیم تعریفى است که اسلام درباره شأن و مقام زن ارائه کرده است. اسلام کوشش مى‏کند که بُعد زن بودنِ زن بر سایر ابعادِ وجودىِ او طغیان نورزد. به منظور وصول به چنین هدفى است که در اسلام زن از خودآرایى و عشوه‏گرى منع شده است تا انسانیّت او در زینت وى ذوب نگردد و از همین روست که بر مرد واجب و ضرورى است که فقط به ابعاد «زن بودنِ» زن توجه نکند. نیز بر خودِ زن فرض است که تنها از بعدِ مزبور به خویش ننگرد و جوانب اصیل و اساسىِ وجود انسانىِ خویش را قربانىِ مظاهرِ زن بودنِ خود نکند.

حلقه بارز دیگرى از این سلسله آموزشها عبارت است از دعوت به تکریم و گرامى‏ داشت دیگران؛ آن‏طور که براى هر مسلمانى واجب است که انسانهاى دیگر و اموال و آبروى ایشان را مورد تکریم و احترام قرار دهد. تعدّى و تجاوز گفتارى و عملى به جان و مال و آبروى انسانها بر وى حرام شده است. اسلام کوشش دارد، حتى قبل از تولّد، انسان را مورد حفاظت و صیانتِ دقیق قرار دهد. لذا به شخصى که مى‏خواهد ازدواج کند، دستور مى‏ دهد تا مادر صالحى را براى فرزندان خود برگزیند. «اختاروا لنطفکم» (اصول کافى، ج ۵ص ۳۳۲) سپس چنین رعایت و توجهى را در دوران حمل، وضع حمل، شیرخوارگى و ایام کودکى و بالاخره در همه ادوار تربیت ادامه مى‏ دهد… ما در اسلام صدها حکم در این زمینه، که عمدتا بر اساس تکریم و گرامى‏ داشت انسان بنیان نهاده شده است، مى‏ یابیم.

ممکن است براى برخى چنین به نظر آید که در قرآن و حدیث به تعبیراتى برمى ‏خوریم که گویا ارزش انسان مورد تخفیف قرار گرفته است. مثلا آیات زیادى بر این اصل تأکید مى ‏ورزند که انسان از تراب، طین، ماء مهین، نطفه یا ماء دافق یخرج من بین الصلب و الترائب آفریده شده است. در حدیثى مى‏ خوانیم که مبدأ آفرینش انسان امرى است حقیر و پست، که با غایت انسان و بعد از مرگِ او قابل قیاس نیست، و تعبیراتى از این قبیل.

حقیقت این است که اسلام مى‏کوشد، از طریق این بیانات و تعبیرات، انسان را، خصوصا در هنگام فتح و پیروزى، از غرور و کبر و انحراف بازدارد.

کَلّا إنّ الإنسانَ لَیَطْغى أن رآهُ استغنى (۹۶: ۶و۷) حقا که آدمى نافرمانى مى‏کند، هرگاه که خویشتن را بى ‏نیاز بیند.

انسان به وسیله اموال، اولاد و قدرت آزمایش مى ‏شود و ممکن است در خطر نفسانى مهلکى واقع شود. براى معالجه این بیمارىِ هلاک ‏کننده، اسلام مى‏کوشد از راه نصایح و اندرزهاى گوناگون و با الفاظ و تعبیرات مختلف وى را آگاه سازد که تکریم انسان از سوى خداوند متعال و قرار دادن وى به عنوان موجودى متعالى و برتر میسّر نیست مگر از ناحیه مشیّت و اراده پروردگار.

انسان از همان عناصرى آفریده شده است که موجودات دیگر. پس کرامت و عظمت و فضل انسان امانتى است از جانب خداوند که به وى عاریت داده است. بنابراین، شایسته نیست که وى مغرور چنین کرامتى گردد. همچنین همه آنچه انسان در تصرف خویش درآورده، امانت خداوند است در دست او و بر وى واجب است که این امانت را از روى صدق و اخلاص ادا کند.

و انفقوا مما جعلکم مستخلَفین فیه (۵۷: ۷) و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است انفاق کنید.

منبع : کتاب “نای و نی” علی حجتی کرمانی -  صفحه ۶۵ تا ۹۴

VN:F [1.9.0_1079]
Rating: +1 (from 1 vote)
deliciousdiggredditfacebooktechnoratistumbleuponsavetheurl
برچسب‌ها: ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.

در انتظار دریافت مطالب شما هستیم. این سایت در انتخاب مطالب آزاد است yaranesadr@gmail.com - info@yaranesadr.ir