وقتی خانم صدر آمد
بدست mahdieh • ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ • دسته: یادداشت های یاران صدراتفاقات امروز غرفه موسسه، قبل و بعد از حضور خانم صدر، کاملا متفاوت بود؛ حضور ایشان باعث شد علاقمندان زیادی برای صحبتی و عرض ارادتی به داخل غرفه بیایند.
تا قبل از حضور ایشان، چند نفری از عکس هایی که امسال موسسه امام چاپ کرده است، انتقاد کردند و گفتند چرا از آدم خوش چهره ای مثل امام صدر، این عکس ها چاپ شده است.
دختر نوجوانی با چهره ای آرایش کرده از جلوی غرفه در حال رد شدن بود که عکس امام و روز شمار زندانی بودنش توجهش را جلب کرد. با کنجکاوی زیادی درباره صاحب عکس سوال کرد و گفت چیزی درباره اش نمی داند. سعی کردم کوتاه و کامل برایش توضیح دهم. کتاب کوچکی را هم هدیه دادم تا بیشتر بداند. با نهایت دقت گوش داد و تشکر کرد و رفت.
در روزهای پایانی نمایشگاه سوالات بازدیدکنندگان تخصصی تر هم می شود. درباره موضوعات مختلف از امام صدر مطلب می خواهند. دانشجویی امروز درباره نظر امام درباره موسیقی سوال کرد. خاطراتی را که از امام می دانستیم، گفتیم که برایش بسیار جالب بود.
مردی درباره نظر امروز مردم لبنان درباره امام پرسید. از عکس هایی گفتیم که همه جای لبنان دیده می شود. از صحبت های مردم که بعد از سی سال، هنوز خود را تربیت شدگان امام موسی می دانند.
خانم صدر، بعدازظهر به غرفه آمدند. برای مردم، دیدن دختر امام موسی صدر، با چهره و کلامی کاملا ایرانی، بسیار جالب بود. حجه الاسلام انصاری، از دوستان امام در نجف و آقای مس چی، مدیر مرکز تحقیقات اسلامی از مهمانان غرفه بودند که بخاطر حضور خانم صدر، مدتی طولانی در غرفه ماندند و خاطراتی از امام گفتند. آقای انصاری گفت امام در نجف زیاد به خانه پدرش می آمده است و خاطرات زیادی از او دارد.
خانم صدر به دیدن همسر دکتر شریعتی، در غرفه موسسه شریعتی رفت و احسان و سارا شریعتی، بسیار صمیمی و راحت، به غرفه ما آمدند. این بار، البته دکتر احسان چند دقیقه ای در غرفه نشست و با خانم صدر، خاطرات سال های دور تحصیل در فرانسه را مرور کردند؛ سال هایی که فرزندان امام صدر و دکتر شریعتی در فرانسه درس می خواندند و همدم لحظات هم بودند.
عکس امام امروز بسیار درخواست کننده داشت. کسانی که عکس های زیباتر و بهتری می خواستند و بدنبال فیلمی از خود امام بودند. یکی از مسئولان برگزاری نمایشگاه به غرفه آمد و گفت: من علاقه قلبی شدیدی به امام دارم. می شود عکسی رنگی از امام داشته باشم؟
می خواستم پوستر راهپیمایی را بدهم که گفت عکس کوچک می خواهد. در عوض، مردی که پوستر را دید گفت چطور می تواند ر پخش پوسترها کمک کند. شماره تماسی گرفتیم برای مناسبت های بعدی.
امروز، روز پر ازدحامی برای موسسه بود. ازدحامی که وقتی با جواب به سوال های مردم درباره امام و تولد نقطه ای روشن در ذهن و دلشان باشد، خستگی ندارد.






