به رسمیت شناختن یکدیگر و احترام متقابل اساسی ترین شرط بقا و استمرار هر کشوری است. امام موسی صدر(حفظه الله)

گفتگوی آش و کاسه داغ‌تر از آش

بدست admin • ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ • دسته: یادداشت های یاران صدر
VN:F [1.9.0_1079]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

« ببینید! شما که از من به امام صدر نزدیک تر نیستید؟ آدم کاسه داغ تر از آش که نباید بشود.» آقای سید محمد صدر را که می شناسید ؟! با همان مقاله معروفش در کارگزاران. در جواب انتقادات من به آن مقاله این کلمات را تحویلم داد.

بعد از اتمام مراسم موج سوم روز چهارشنبه(برگزار شده در ۹/۲/۸۸ در حمایت از میرحسین موسوی) از پله های سالن همایشهای میلاد یکی یکی پایین رفتیم تا ردیف اول صندلی ها؛ شاید در این بازار وعده های پیش از انتخابات ما هم سهمی داشته باشیم. چهره های آشنا و سرشناس زیاد بودند. هر کسی چهره ای می دید نامش را تکرار می کرد. اسم محمد صدر را هم شنیدم اما برایم اهمیتی نداشت. می دانستم از او برای امام صدر آبی گرم نمی شود. اما یکی از دوستان اصرار داشت که باصطلاح ایشان را «خفت» کنیم. حداقل بازخواستی باشد تا دیگر از این به بعد قلم را هر طور که خوش گذشت روی کاغذ نلغزانند. با تقسیم کاری که صورت گرفت آقای صدر روزی من شد! آقای صدر با قدمهای سریع از سالن خارج شده بود. بالاخره بیرون سالن به او رسیدم. به همراه چند نفر کنار ستون روبروی در خروجی ایستاده بود. بعد از سلام و لبخندهایی که متقابلا تحویل هم دادیم.
پوستری (پوستر ۲۲ بهمن گذشته) را که در دست داشتم بالا گرفتم و گفتم: آقای صدر! مطالبه اصلی ما امروز این قضیه بود. با لبخندی رضایتمندانه صورتش باز شد. شاید اول فکر می کرد آمده ام برای او به عنوان یکی از اعضای خاندان صدر گزارشی بدهم یا انتظار تشویق دارم. اما من که خیلی حوصله این تعارفات معمول را نداشتم و از طرفی نمی خواستم خیلی وقت خودم و جناب صدر را تلف کنم ادامه دادم:« آقای صدر ما از شما به عنوان نزدیکان امام صدر توقع داریم طوری حرف بزنید که به پیگیری سرعت ببخشد. پیگیری را موثر کند. نه مثل آن مقاله روزنامه کارگزارن!» معاون عربی آفریقایی وزارت خارجه در عصر اصلاحات شصتش خبردار شد و کمی خودش را جمع و جور کرد:« شما مقاله من رو خوندید؟»

-        مقاله شما رو خوندم آقای صدر.

-        من چی گفتم تو اون مقاله؟

-        شما گفتید مذاکرات ادامه داشته باشه، مبادلات اقتصادی ادامه داشته باشه. مسئله آقای صدر هم پیگیری بشه!! آقای صدر! این مذاکرات درباره یک فسیل یا یک سنگ نوشته نیست! درباره یک انسان اسیر ۸۰ ساله ست.

آقای صدر در میان همین حرفهای من به مسیرش ادامه می داد. حالا دورو وبرمان شلوغ تر شده بود. نمی دانم همه آنها از اهل بیت ایشان بودند یا سوال و جوابهای ما توجهشان را جلب کرده بود. البته بجز یکی که در بحث به آقای صدر کمک می کرد و گاهی میان حرفهای من پامنبری هم می کرد و معلوم بود آشناست.

بعد از حرفهای من آقای صدر با لحن و نگاهی عاقل اندر سفیه فرمودند: نه فکر می کنم شما مقاله من رو نخوندی. مقاله اون آقای… چیه اسمش کریمیان… چی؟!  مقاله اون آقا رو خوندی.» البته همین فراموشی اسم آقای کمالیان از دو حالت خارج نیست. یا جناب صدر اینقدر فراموش کار(بخوانید کم هوش) هستند که اسم ریاست سابق موسسه امام صدر در ایران و کسی که اینقدر فعالیت قلمی در این موضوع داشته را فراموش کرده اند . یا در فرض بدبینانه ایشان قصد داشتند وانمود کنند آن جوابیه و نویسنده اش اهمیت چندانی برای ایشان ندارد. خلاصه، آقای صدر در این قسمت از گفتگو شرحی از آن مقاله را بیان فرمودند:« من در آن مقاله نوشتم که مسئولیت اصلی این قضیه با شخص قذافی است. و از اول انقلاب هم امام برای همین ایشان را هیچ وقت نپذیرفت و‍‍‍]…[ و این مسئله باید پیگیری بشه. اما در کنار این پیگیری مسائل مبادلات و ...»

حرفش را قطع کردم:« خب این یعنی چی؟ این که شد همون. این مذاکرات!...»

حرفم را قطع کرد و از موضع یک دیپلمات کهنه کار و با لیاقت با من سخن گفن:« ببینید! در دیپلماسی و وزارت خارجه این طوره. من دیپلمات هستم دیگه. در مسائل بین کشورها هیچ کشوری؛ نه اینکه ما! هیچ کشوری مسائل اقتصادی رو فدا نمی کنه. این مسائل به جای خود اما به مبادلات و مسائل ارتباط فی مابین دو کشور خللی نباید وارد بشه.»

آقای صدر با چشمهای درشت به من خیره شدند که یعنی فهمیدی پسره ی خیره سر؟!

اما من نمی فهمیدم و هنوز هم نمی فهمم. خدا را شکر هنوز این قدر فهیم نشدم که این استدلال های متین را قبول کنم. جواب دادم:« آقای صدر ما چقدر دلار باید بدست بیاریم که بیرزه به نبودن امام صدر؟»

ایشان دوباره همان اصول( ببخشید! من در آوردی) دیپلماسی را تحویل من دادند درباره اهمیت مبادلات اقتصادی و تاکید کردند که هیچ کشوری این مسائل را ندیده نمی گیرد. من که دیگر کارد می زدی خونم در نمی آمد گفتم:« پس یعنی آمریکا که اینقدر سفت و سخت سر اصولش با ما وایستاده هیچ منافعی تو ایران نداره. آقای صدر چرا این حرف رو می زنید؟»

آقای صدر اینجا بحث را عوض کردند. فرمودند:« من اون مقاله رو از موضع معاون وزارت خارجه نوشتم نه از موضع فامیلی. شما مسائلی رو نمی دونید.» ظرف ۵ ثانیه حرفهای زیادی از سرم گذشتند اما سعی کردم به خودم مسلط باشم و به ملایم‌ترین و مودبانه‌ترین شکل ممکن!(تاکید می کنم ممکن!!) حرف بزنم:« آقای صدر! اگه شرایط طوری هست که نمی تونید حرف حق بزنید لازم نیست حتما در این مساله موضع گیری کنید. موضع گیری این شکلی شما بهانه دست مخالفان پیگیری می ده.» در این لحظه آقای صدر که شاید حرف قبلی من هم به مذاقشان خوش نیامده بود شاه بیت سخنان چهارشنبه شب را خلق کردند:« ببینید این مسائل دیپلماسی است. شما که از من به امام صدر نزدیک تر نیستید؟ آدم کاسه داغ تر از آش که نباید بشود.» بهتر است خودتان را نگذارید جای من، چون جای خوبی نیست، جای کسی که به کاسه داغ تر از آش بودن متهم میشود. اما ما که به قول یکی از دوستان «به کوی عشق او بی آبرو شدیم» یا پوستمان کمی کلفت شده، بحث را با جناب آش ادامه دادیم:« آقای صدر! این مسئله مسئله فامیلی شما نیست. مسئله دایی شما نیست[۱]. مسئله امام موسی صدر بزرگ تر از این حرفهاست. مسئله جهان اسلام است» آقای صدر سر را به نشانه تایید تکانی دادند و فرمودند:

« شما مسائل را نمی دانید. عده ای گفتند این مسائل فامیلی است. حتی پیش بزرگان نظام رفتند گفتند آقای خاتمی رییس جمهور و معاون وزارت خارجه، یعنی فامیلهای امام صدر پشت این قضیه هستند.»

-        آقای صدر شما باید استدلال می کردید. آقای صدرالدین در همین تلویزیون ایران آمد گفت آقای خاتمی به خاطر ارتباط فامیلی و دایی زنش پیگیر این قضیه نیست[۲]. باید استدلال می کردید نه اینکه چنین موضع منفعلانه ای بگیرید!»

آقای صدر باز هم تاکید کردند که ممکن نبود و چیزهای هست که من نمی دانم. و من در پایان باز هم تاکید کردم که « لطفا طوری اظهار نظر نکنید که به ضرر پیگیری مسئله امام صدر باشد.» ایشان با لحنی که مایه ای از تمسخر و عصبیت داشت سری تکان دادند و گفتند بله خیلی ممنون. این به معنی پایان گفتگوی ما بود. من هم تشکر کردم و آقای صدر را با اهل بیت و دوستان تنها گذاشتم.

از همان روز اولی که مقاله آقای صدر در کارگزاران را خواندم به یاد لطیفه ای افتادم که سالها قبل شنیده بودم. می خواستم این لطیفه را برای آقای صدر تعریف کنم اما فکر کردم شاید عکس العمل ایشان برای خودم و ایشان خوشایند نباشد و نگفتم. اما حرف حق را باید یک جایی زد. به خصوص از نوع طنزش را.

می گویند روزی تیم برادران آذربایجانی با تیم برزیل یک مسابقه فوتبال برگزار می کردند. مربی آذربایجان پیش از بازی در ضمن یادآوری نکات فنی و تاکتیکی، چند بازیکن را به طور ویژه مامور مهار چند ستاره برزیلی ها کرد. چند دقیقه پس از شروع بازی اولین گل برزیل به ثمر رسید اما گلزن ستاره های برزیلی نبودند چون همه مدافعان کار خودشان را به خوبی انجام داده بودند. کار کار حسنعلی بود. بازیکن تیم خودی که کسی مامورش نبود طبیعتا! دومین و سومین گل هم توسط این نوباوه آذربایجانی به ثمر رسید! مربی آذربایجانی پس از دیدن این وضع از کنار زمین هوار می زد که:« بچه ها برزیلی ها رو ول کنید حسنعلی رو بگیرید!»

حالا ما مانده ایم و تیم «امام صدر» و حسنعلی!

البته در مثل مناقشه نیست و

من هم ان شاالله خود کاسه نیستم

شبیه کاسه هستم.


۱٫  در اینجا آن پامنبری عزیز عبارت بنده را با خنده ملیحی اصلاح فرمودند و فرمودند« عمو نه دایی!»

۲٫  البته فکر میکنم اشاره آقای صدرالدین تنها به ارتباط فامیلی بود نه جزئیات آن؛ یعنی نگفتند «دایی زن آقای خاتمی»

VN:F [1.9.0_1079]
Rating: 0 (from 0 votes)
deliciousdiggredditfacebooktechnoratistumbleuponsavetheurl
برچسب‌ها: ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.

در انتظار دریافت مطالب شما هستیم. این سایت در انتخاب مطالب آزاد است yaranesadr@gmail.com - info@yaranesadr.ir