<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: وصیتنامه شهید دکتر چمران خطاب به امام موسی صدر</title>
	<atom:link href="http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/03/143/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/03/143/</link>
	<description>یاران جوان امام موسی صدر در ایران</description>
	<lastBuildDate>Tue, 31 Jan 2012 04:09:33 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.1</generator>
	<item>
		<title>با: علی دانشجو</title>
		<link>http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/03/143/comment-page-1/#comment-1382</link>
		<dc:creator>علی دانشجو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.yaranesadr.ir/farsi/?p=143#comment-1382</guid>
		<description>http://selfintelligence.blogspot.com/2010/06/blog-post_2464.html
اولین و آخرین باری که دکتر(!؟) حسن عباسی رو از نزدیک دیدم، ۳ خرداد ۱۳۸۳ تو تالار دَم کردۀ چمرانِ دانشکدۀ فنی‌ بود، عنوان سخنرانی اش &quot; دکترین عاشورایی حزب الله &quot; بود. (آن سخنرانی را اینجا دانلود کنید.)
در تمام مدتی‌ که دکتر(!؟) حسن عباسی مشغول حرکات جنون آمیزِ دستان اش در هوا برای بیان شطحیاتِ اش بود، من داشتم به اسم تالار فکر می‌کردم و اینکه چه اسم بی مسمایی است، برای چنین جلسه ای!
تو سرم همش این بیت حافظ می پیچید: ای مگس، عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست، عِرض خود میبَری و زحمت ما میداری!
میگن اوایل دهۀ پنجاه، امام موسی صدر از مهدی بازرگان خواست مهندسِ مجربی را بهش معرفی‌ کند تا بتواند برای &quot;حرکت المحرومین&quot; ‌ای که برای شیعیان فلک زدۀ آن زمانِ لبنان آغاز کرده بود، یک مدرسۀ فنی‌ در &quot;جَبَل عامِل&quot; برپا کند، بازرگان آدرس بهترین شاگرداش را در دانشکده‌ فنی‌ داد، کسی‌ که ترمودینامیک رو ازش، ۲۲ گرفته بود،( درسی‌ که از شدت پیچیدگی‌، ترمی‌ یکی دوتا دیوانه تحویل جامعه مهندسی کشور می داد!)
این شاگردِ اول چند سال پیش در مصر به جمال عبدالناصر (رهبر کاریزماتیک مصر) هشدار داده بود، این گونه که تو بر طبل‌ ناسیونالیزمِ کورِ عربی‌ می کوبی، روزی گوش ات را کر خواهد کرد‌‌ و او را ترک گفته بود!(ناصر که گوش چندان شنوایی نداشت در فاصله شش روز در ژوئن ۱۹۷۶ خود و ناسیونالیزمِ کور اش را به خاک سیاه نشاند!)
امام موسی صدر و مصطفی چمران در لبنان اسمِ حرکت محرومین خود را امل (به عربی امید )گذاشتند. چمران آزمایشگاهِ بِل در آمریکا را رها کرده بود و موسی صدر وجوهات شرعیۀ قم را و هر دو در بیقوله ‌های جنوب بیروت مشغول سر و کله زدن با کودکان یتیم و در مانده بودند! در همین احوالات بود که همسرِ امریکایی چمران با وجود عشق اش به مصطفی، مجبور شد چهار فرزندشان را به دندان بگیرد و از مهلکه جنگِ داخلی‌ لبنان به آمریکا بازگردد.
بعد ها &quot;غاده جابر&quot; دختر تاجرِ معروفِ مرواریدِ بیروت که لباسهایش رو از پاریس و لندن می خرید، در مدرسه فنی‌ مشغول شد و هرچه دیگرانی غر زدند که این دختر بی حجاب میان ما چه می‌کند؟! گوش امام موسی صدر و مصطفی چمران به این خشک مغزی ها بدهکار نبود و سرشان مشغول به آموزشِ فنی‌ِ کودکانِ یتیم بود تا در فردایی که بر می خیزاند، ابزار بدست بگیرند نه اسلحه. بعد‌ها همان غاده عاشق این منش رحمانی شد و با مصطفی ازداوج کرد.
چمران شاید از معدود کسانی‌ بود که بعد از پیروزی انقلاب ایران، تنها آمده بود که سری بزند و احوالی از انقلابیون بپرسد نه خوشه ای برچیند، اما اساتید سابق اش آیت‌الله طالقانی و بازرگان دیگر نگذاشتند به لبنان باز گردد.
در همان اوایلی که در دولت موقت مشغول بود، فهمید که وارد چه معرکۀ غم انگیزی شده، هم کلاسی سابق اش عباس امیر انتظام می‌گوید که مصطفی چمران چگونه از جامه تزویر و ریا بر تن نامردمانِ انقلابی به تنگ آمده بوده است!


شاید به همین خاطر، تهران را برای شیفتگانش گذشت و راهی‌ کوهستان های کردستان و دشت‌های خوزستان شد. او بعد از فروپاشانده شدن دولت موقت، تنها وزیری بود که با آن کارنامۀ درخشان، زاهدان ریایی نتوانستند به راحتی کنارش بزنند.
اما خمپاره شصتی (که بردش تنها ۱۰۰۰ متر است) و از پشت سر بر خاکریزِ داغِ دهلاویه نشست، ماموریت خود را با دقت تمامی انجام داد و روح بی قرار اش را و البته خیال خیلی‌ ها را در ساختمان مجلس و نخست وزیری راحت کرد!
امروز که دقیقاً ۲۹ سال از رهایی اش می‌گذرد، غاده روزی یک پاکت سیگار می کشد و به زور مسکن های مردافکن، آرام می نماید.
آیت‌الله طالقانی، بازرگان و سحابی در خاک خفته اند. امیر انتظام قدیمی‌‌ترین زندانی سیاسی تاریخ انقلاب ایران است. کسی‌ نمی‌داند روباهِ مجنونِ صحرا(رفیق استراتژیک آن سال‌های جمهوری اسلامی) با امام موسی صدر چه کرده است.
مهدی چمران (برادراش) از بلندای قامت اش بالا رفت و دست محمود احمدی‌نژاد را در دست این ملت درمانده گذاشت، محمود هم شصتی حوالۀ مهدی و ملت کرد.
دکتر(!؟) حسن عباسی ۴۳۹۰ سخنرانی‌ ‌اش را (به ادعای سایت ها هوادار ایشان) در شش سال گذشته از تالار چمران دانشکده‌ فنی‌ آغاز کرد.
ژنرال(!؟) سعید قاسمی در همان تالار در کنار دختر چگوارا سخنرانی‌ &quot;چه مثل چمران&quot; را ایراد کرد و بعد‌ها هم، معترضین به نتایج انتخابات را به بطری نوشابه بشارت و انذار داد.
امروز جنبش امل دیگر سقف امید و آرزوهایش با ریاست مجلسِ لبنان و تصاحبِ قسمتی‌ از حومه جنوبی بیروت تعریف کرده و حزب‌ا‌لله را زایمان کرده تا نیرو‌هایش در خیابان‌های تهران تمرین ولایت مداری و رشادت کنند!
حالا هم رزم سابقِ مصطفی چمران (در ستاد جنگ های نامنظم) که دیگر استاد دانشگاه است با غصه از پنجرۀ کلاس به دور دست‌ها خیره می شود و در جواب دانشجو‌های کنجکاو و عاصی می‌گوید: نه خودِ دکتر و نه ما، دنبال چنین دیکتاتوریِ صالحینی نبودیم!
۲۹سال از رهایی مصطفی چمران می‌گذرد، مردی که برای بزرگی‌ نیازی نداشت تا در پس و پیش نام اش بنویسند: دکتر، ژنرال، سردار، حاجی، استراتژیست، اندیشمند،شهید یا رئیسِ اندیشکده و مخترع دکترین امنیت و دفاع نامتقارن! مردی که کم حرف می زد و بیشتر عمل می کرد و گاهی که مجبور به لب گشودن می شد؛ آرام، سنجیده و متین سخن می گفت!
۲۹سال پس از رهایی مصطفی چمران و شش سال از آغاز پریشان گویی هایِ دکتر(!؟) حسن عباسی؛ علیشمخانی در ۳ خرداد آدرسِ دقیقِ دکتر(؟!) را در یک برنامه زنده تلوزیونی بر روی میز گذاشت.
حقاً که تندرو ها زود به ته خط می رسند! اما چه سود برادر!، ظاهراً حالا نوبت ژنرال(!؟) سعید قاسمی و هزاران کوتوله ای است که این دیکتاتوری صالحین هر روز بازتولید و روانۀ عرصۀ سیمرغ شان می کند!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://selfintelligence.blogspot.com/2010/06/blog-post_2464.html" rel="nofollow">http://selfintelligence.blogspot.com/2010/06/blog-post_2464.html</a><br />
اولین و آخرین باری که دکتر(!؟) حسن عباسی رو از نزدیک دیدم، ۳ خرداد ۱۳۸۳ تو تالار دَم کردۀ چمرانِ دانشکدۀ فنی‌ بود، عنوان سخنرانی اش &#8221; دکترین عاشورایی حزب الله &#8221; بود. (آن سخنرانی را اینجا دانلود کنید.)<br />
در تمام مدتی‌ که دکتر(!؟) حسن عباسی مشغول حرکات جنون آمیزِ دستان اش در هوا برای بیان شطحیاتِ اش بود، من داشتم به اسم تالار فکر می‌کردم و اینکه چه اسم بی مسمایی است، برای چنین جلسه ای!<br />
تو سرم همش این بیت حافظ می پیچید: ای مگس، عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست، عِرض خود میبَری و زحمت ما میداری!<br />
میگن اوایل دهۀ پنجاه، امام موسی صدر از مهدی بازرگان خواست مهندسِ مجربی را بهش معرفی‌ کند تا بتواند برای &#8220;حرکت المحرومین&#8221; ‌ای که برای شیعیان فلک زدۀ آن زمانِ لبنان آغاز کرده بود، یک مدرسۀ فنی‌ در &#8220;جَبَل عامِل&#8221; برپا کند، بازرگان آدرس بهترین شاگرداش را در دانشکده‌ فنی‌ داد، کسی‌ که ترمودینامیک رو ازش، ۲۲ گرفته بود،( درسی‌ که از شدت پیچیدگی‌، ترمی‌ یکی دوتا دیوانه تحویل جامعه مهندسی کشور می داد!)<br />
این شاگردِ اول چند سال پیش در مصر به جمال عبدالناصر (رهبر کاریزماتیک مصر) هشدار داده بود، این گونه که تو بر طبل‌ ناسیونالیزمِ کورِ عربی‌ می کوبی، روزی گوش ات را کر خواهد کرد‌‌ و او را ترک گفته بود!(ناصر که گوش چندان شنوایی نداشت در فاصله شش روز در ژوئن ۱۹۷۶ خود و ناسیونالیزمِ کور اش را به خاک سیاه نشاند!)<br />
امام موسی صدر و مصطفی چمران در لبنان اسمِ حرکت محرومین خود را امل (به عربی امید )گذاشتند. چمران آزمایشگاهِ بِل در آمریکا را رها کرده بود و موسی صدر وجوهات شرعیۀ قم را و هر دو در بیقوله ‌های جنوب بیروت مشغول سر و کله زدن با کودکان یتیم و در مانده بودند! در همین احوالات بود که همسرِ امریکایی چمران با وجود عشق اش به مصطفی، مجبور شد چهار فرزندشان را به دندان بگیرد و از مهلکه جنگِ داخلی‌ لبنان به آمریکا بازگردد.<br />
بعد ها &#8220;غاده جابر&#8221; دختر تاجرِ معروفِ مرواریدِ بیروت که لباسهایش رو از پاریس و لندن می خرید، در مدرسه فنی‌ مشغول شد و هرچه دیگرانی غر زدند که این دختر بی حجاب میان ما چه می‌کند؟! گوش امام موسی صدر و مصطفی چمران به این خشک مغزی ها بدهکار نبود و سرشان مشغول به آموزشِ فنی‌ِ کودکانِ یتیم بود تا در فردایی که بر می خیزاند، ابزار بدست بگیرند نه اسلحه. بعد‌ها همان غاده عاشق این منش رحمانی شد و با مصطفی ازداوج کرد.<br />
چمران شاید از معدود کسانی‌ بود که بعد از پیروزی انقلاب ایران، تنها آمده بود که سری بزند و احوالی از انقلابیون بپرسد نه خوشه ای برچیند، اما اساتید سابق اش آیت‌الله طالقانی و بازرگان دیگر نگذاشتند به لبنان باز گردد.<br />
در همان اوایلی که در دولت موقت مشغول بود، فهمید که وارد چه معرکۀ غم انگیزی شده، هم کلاسی سابق اش عباس امیر انتظام می‌گوید که مصطفی چمران چگونه از جامه تزویر و ریا بر تن نامردمانِ انقلابی به تنگ آمده بوده است!</p>
<p>شاید به همین خاطر، تهران را برای شیفتگانش گذشت و راهی‌ کوهستان های کردستان و دشت‌های خوزستان شد. او بعد از فروپاشانده شدن دولت موقت، تنها وزیری بود که با آن کارنامۀ درخشان، زاهدان ریایی نتوانستند به راحتی کنارش بزنند.<br />
اما خمپاره شصتی (که بردش تنها ۱۰۰۰ متر است) و از پشت سر بر خاکریزِ داغِ دهلاویه نشست، ماموریت خود را با دقت تمامی انجام داد و روح بی قرار اش را و البته خیال خیلی‌ ها را در ساختمان مجلس و نخست وزیری راحت کرد!<br />
امروز که دقیقاً ۲۹ سال از رهایی اش می‌گذرد، غاده روزی یک پاکت سیگار می کشد و به زور مسکن های مردافکن، آرام می نماید.<br />
آیت‌الله طالقانی، بازرگان و سحابی در خاک خفته اند. امیر انتظام قدیمی‌‌ترین زندانی سیاسی تاریخ انقلاب ایران است. کسی‌ نمی‌داند روباهِ مجنونِ صحرا(رفیق استراتژیک آن سال‌های جمهوری اسلامی) با امام موسی صدر چه کرده است.<br />
مهدی چمران (برادراش) از بلندای قامت اش بالا رفت و دست محمود احمدی‌نژاد را در دست این ملت درمانده گذاشت، محمود هم شصتی حوالۀ مهدی و ملت کرد.<br />
دکتر(!؟) حسن عباسی ۴۳۹۰ سخنرانی‌ ‌اش را (به ادعای سایت ها هوادار ایشان) در شش سال گذشته از تالار چمران دانشکده‌ فنی‌ آغاز کرد.<br />
ژنرال(!؟) سعید قاسمی در همان تالار در کنار دختر چگوارا سخنرانی‌ &#8220;چه مثل چمران&#8221; را ایراد کرد و بعد‌ها هم، معترضین به نتایج انتخابات را به بطری نوشابه بشارت و انذار داد.<br />
امروز جنبش امل دیگر سقف امید و آرزوهایش با ریاست مجلسِ لبنان و تصاحبِ قسمتی‌ از حومه جنوبی بیروت تعریف کرده و حزب‌ا‌لله را زایمان کرده تا نیرو‌هایش در خیابان‌های تهران تمرین ولایت مداری و رشادت کنند!<br />
حالا هم رزم سابقِ مصطفی چمران (در ستاد جنگ های نامنظم) که دیگر استاد دانشگاه است با غصه از پنجرۀ کلاس به دور دست‌ها خیره می شود و در جواب دانشجو‌های کنجکاو و عاصی می‌گوید: نه خودِ دکتر و نه ما، دنبال چنین دیکتاتوریِ صالحینی نبودیم!<br />
۲۹سال از رهایی مصطفی چمران می‌گذرد، مردی که برای بزرگی‌ نیازی نداشت تا در پس و پیش نام اش بنویسند: دکتر، ژنرال، سردار، حاجی، استراتژیست، اندیشمند،شهید یا رئیسِ اندیشکده و مخترع دکترین امنیت و دفاع نامتقارن! مردی که کم حرف می زد و بیشتر عمل می کرد و گاهی که مجبور به لب گشودن می شد؛ آرام، سنجیده و متین سخن می گفت!<br />
۲۹سال پس از رهایی مصطفی چمران و شش سال از آغاز پریشان گویی هایِ دکتر(!؟) حسن عباسی؛ علیشمخانی در ۳ خرداد آدرسِ دقیقِ دکتر(؟!) را در یک برنامه زنده تلوزیونی بر روی میز گذاشت.<br />
حقاً که تندرو ها زود به ته خط می رسند! اما چه سود برادر!، ظاهراً حالا نوبت ژنرال(!؟) سعید قاسمی و هزاران کوتوله ای است که این دیکتاتوری صالحین هر روز بازتولید و روانۀ عرصۀ سیمرغ شان می کند!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

