امام موسی صدر مفت ، موشک مفت !!!
بدست hoveyze • ۱۷ آبان ۱۳۸۸ • دسته: یادداشت های یاران صدرهر دو متن زیر کپی شده از منابع لینک داده شده است ، قضاوت با شما :
متن اول) تأمین تجهیزات نیروی دریایی و موشک اسکاد از لیبی از زبان محسن رفیق دوست:
وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد لیبی جزو اولین کشورهایی بود که نظیر سوریه و روسیه انقلاب ایران را به رسمیت شناخت. روزهای ابتدایی انقلاب، بلافاصله نخست وزیر لیبی به ایران آمد. دولت موقت اجازه نداد این هیات از هواپیما پیاده شود. خبر را به من دادند. با مرحوم محمد منتظری در مدرسه رفاه جلسه داشتیم.
نیروی دریایی ایران در زمان شاه، با نیرو دریایی لیبی هر دو توسط آمریکاییها درست شده و کاملاً شبیه هم بود. ما دو ناو بزرگ داشتیم که درست مثل ناوهای لیبی بود.. وقتی قذافی در لیبی به مسند قدرت نشست، تجهیزات روسی را جایگزین ناوهای آمریکایی کرد. ناوها، توپها و همه ادوات مثل هم بود. لیبی آنها را از رده خارج کرده بود. من رفتم لیبی هر چه که داشتند گرفتم بنابراین تجهیزات ناوهایمان را از لیبی گرفتیم. با دو کشتی تجهیزات ناوها را آوردیم. در حقیقت رفاقتمان از اینجا شروع شد.
یکسال اول به سوریه و به لیبی نرفتم. آنها رسما من را دعوت کردند. من تحت عنوان یک سفر رسمی همراه با برخی فرماندهان سپاه نظیر سردار صفوی و سردار وحید، اول به سوریه و بعد به لیبی رفتم.
خاطرم هست اولین سفری بود که با لباس سپاهی میرفتیم. مقامات لیبی هم در سطح بالا استقبال کردند..قبل از اینکه به لیبی بروم اول پیش آقای هاشمی و بعد نزد مقام معظم رهبری که آن زمان رئیس جمهور بودند، رفتم.
آقای هاشمی گفت حاج محسن میتوانی از این دو تا کشور موشک بگیری. عراق بدجوری به تهران موشک میزند و هواپیماهای میگ ۲۵ بالاسر تهران مانور میدادند. گفتم به امید خدا. خدمت حضرت آیتالله خامنهای رفتم. ایشان فرمودند تهیه موشک از آنها فکر خوبی است، اما فکر میکنی آنها موشک در اختیار ما قرار میدهند. گفتم آقا سنگ مفت، گنجشک مفت. رفتم سوریه. با مرحوم اسد ملاقات کردم. ایشان به ایران محبت داشت. جریان را گفتم. گفت ما هنوز با اسرائیل در حال جنگ هستیم و آتشبس فرمالیته است. ضمن آن که آن بخش از مهماتی که شما میخواهید در اختیار ما نیست. در اختیار روسهاست. من نمیتوانم به شما موشک بدهم اما اگر خواستید ما به نیروها و بچههای شما آموزش میدهیم. همانجا قرارها را گذاشتم و هماهنگ کردم تا یک گروه ۴۰ تا ۵۰ نفره به سوریه بروند. آنها رفتند و آموزشهای لازم راجع به موشک را شروع کردند.
وقتی به لیبی رفتیم ابتدا با آقای جلود، نخستوزیر لیبی و معاون آقای قذافی دیدار کردیم. در مذاکراتمان، آقای جلود میگفت که لیبی از انقلاب اسلامی حمایت میکند. در عین حال مشکل عربی بودنشان را هم مطرح کرد. ایشان نزدیک به نیم ساعت سخنرانی کرد. دیدم اینطور نمیشود. یکدفعه با دستم محکم زدم روی میز مذاکره بطوریکه جلود تکان خورد. گفتم دروغ میگویید. جلود گفت چرا؟ گفتم شما میگویید ایران امالقرای جهان اسلام است و تهران هم مرکزش. در حالیکه صدام هر روز تهران را هدف قرار میدهد و ما تجهیزات کافی برای دفاع نداریم. گفت چه میخواهید. گفتم موشک.
جلود با این پیشنهاد کمی تامل کرد و گفت این کار من نیست. کار شخص قذافی است. گفتم بروید آقای قذافی را آماده کنید.
وقتی پیش قذافی رفتم چون لباس نظامی داشتم سلام نظامی دادم. بعد از آن دیدار، جلود گفت کار خودت را کردی. بیایید موشکهایتان را ببرید (؟؟؟؟مفت؟؟؟؟). همانجا به رئیس دفترش گفت ۱۰ تا موشک اسکات B آماده کنند. بعد از سرهنگی پرسید که کدامیک از نیروها میتوانند به ایران بروند و با بچههای سپاه کار کنند. او گفت که سرگرد سلیمان خوب است. قذاقی گفت به سرگرد سلیمان ماموریت بدهید تا با تیم خودش به ایران برود. بعد اضافه کرد از امروز فرمانده آنها حاج محسن رفیق دوست است. هر چی حاج محسن گفت باید اطاعت کنند. ما برگشتیم به ایران. تقریبا حمل موشکها مصادف شده بود با سفری که حضرت آیتالله خامنهای مقام معظم رهبری به لیبی کرده بودند. من هم همراه ایشان به این سفر رفتم. ما که رسیدیم هواپیمای دیگری موشکها را بار زده بود و آماده پرواز به ایران بود.
به هر حال ما موشک اسکاد B که ۳۵۰ کیلومتر برد داشت را به ایران وارد کردیم و اولین آن را به بانک رافدین بغداد زدیم. اینها با اختلاف کم به هدف میخوردند. نهایتا ۵۰۰ متر اینطرف و آنطرف ممکن است اصابت کند که در این برد اصلا مهم نیست و جایز است. با این حال بسیاری از موشکهایی که ما زدیم، به لطف خدا به هدف اصابت کرد.
یکی را من خودم شلیک کردم. قبل از آن دعای توسل خواندیم. بعد باشگاه افسران عراق را هدف گرفتیم. شلیک که کردیم بلافاصله رادیو بغداد و چند تا رادیو عربی را گرفتیم. چون چند دقیقه بعد معلوم میشد که سرنوشت شلیک چه بوده. به لطف خدا رادیوهای آنها اعلام کردند که موشکی به باشگاه افسران اصابت کرده است. برد اسکات B برای ما مناسب بود. چند بار که شلیک کردیم، عراقیها گفتند که ما دیگر موشک شلیک نمیکنیم.
البته یکی از آن ۱۰ تا موشک را که آوردم، به باغ شیان بردم و دادم به مرکز تحقیقات سپاه. آنجا به دوستان گفتم که این را اوراق کنید و از روی آن موشک بسازید. بعد عکسی از همان موشک گرفتند. بالای آن نوشتند تقدیم به پدر موشکی ایران.الان با همان کپی سازی ها رسیده ایم به موشک شهاب و بالاتر از شهاب.بعدها از کرهشمالی همین موشک اسکاد B.را خریدیم.
متن دوم) بخشی کوتاه از مطلب علیرضا نوری زاده در وبسابتش :
… محسن رفیقدوست که در آن تاریخ مسئولیت خریدهای نظامی را عهده دار بود و با قذافی و مسئولان کشورش آشنائی نزدیک داشت، در رأس هیأتی به طرابلس رفت. رفیقدوست در دیداری با قذافی به او گفته بود صدام حسین ناجوانمردانه شهرهای ما را با موشک میکوبد و باعث قتل هزاران شهروند بیگناه شده است او همچنین با حمله موشکی به بناهای تاریخی و مساجد در صدد محو تمدن اسلامی ایران است. رفیقدوست که میدانست قذافی دهها موشک زمین به زمین از نوع اسکادبی و فروغ دارد که صدام با همانها شهرهای ایران را می کوبید از وی خواست تعدادی موشک به ایران بفروشد و در مقابل ایران برای همیشه پرونده اختفای امام موسی صدر را خواهد بست. رهبر لیبی دو روز بعد نخستین محموله موشکی را که شامل ۳۰ موشک اسکاد بود به ایران فرستاد و بابت آن نیز هرگز پول مطالبه نکرد (؟؟؟؟مفت؟؟؟؟) …






