هم بند صد و چهارده
بدست admin • ۱۶ آذر ۱۳۸۸ • دسته: در آینه ی اشعار و قطعه های ادبی٬ رواق هنرزندانی اتاق صد و سیزده نوشت :
” من اعتراف می کنم او را ندیده ام
من اعتراف می کنم این مرد پاک را
جز در خیال و قصه و رویا ندیده ام
اصلا کسی وجود ندارد به نام او
اصلا (امام موسی صدری) نبوده است
انکار ناشیانه تاریخ سخت نیست!!
آری، “تبوک” و “خیبر” و “بدری” نبوده است
مانند او وجود ندارد بدون شک
آخر چگونه می شود اینگونه مرد بود
هم مرهمی برای جراحات دوستان
هم با سپاه دشمن خود در نبرد بود
آخر چه جذبه داشت صدای مطنطنش
آخر چه بود در پس لبخند او نهان
دریای بی کرانه سرخ سخن، لبش
در چشم هاش جا شده بود ابر و آسمان
اصلا عجیب نیست که یک ملت ضعیف
زیر پناه بال و پرت عاشقت شود
اما چگونه می شود اینقدر خوب بود…؟؟
آنقدر که شکنجه گرت عاشقت شود…
هر شیر سرکشی که به دیدار او رسید
چون صید در مقابل او رام رام بود
حتی اگر به مذهب من شک کنید باز
من حاضرم قسم بخورم او امام بود…”
ع.م.روستا







عالی بود.