امام موسی صدر : جوانان پشتوانه شریان حیاتی و گل خوشبوی کشورند و همواره رایحه ای از بهشت با خود به همراه دارند

یار صدر

بدست mahdieh • ۱۷ آذر ۱۳۸۸ • دسته: یادداشت های یاران صدر٬ یار صدر
VN:F [1.9.0_1079]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

بسم الله الرحمن الرحیم

می خواهیم از کسی بنویسیم که در هر صحبتی از سید موسی صدر نام می برد و همیشه از او سخن می گفت. هربار که اسم او را می شنید، در هر صحبتی که نام امام موسی صدر برده می شد، اشک، مهمان چشمان مصطفی چمران  می شد.

می خواهیم از بهترین و پر افتخار ترین یار صدر، از اسوه معاصر ما، از نابغه ای مومن بگوییم که سید موسی صدر در وصف او گفته بود: « او خود من است.»

و این داستان شهید دکتر مصطفی چمران، یار صدر است….

در ۱۸ اسفند ۱۳۱۱ در خیابان پانزده خرداد تهران کودکی به دنیا آمد که قرار بود زندگی پر فراز و نشیبی را طی کند. وقتی در کودکی در شبی زمستانی، برای لمس کردن رنج فقیری که آن روز دیده بود و توانایی کمک به او را نداشت، زیر آسمان خوابید، تفاوتش با دیگران مشخص شد.

مصطفای پانزده ساله در سال های خفقان و سکوت، مجلس «سید محمود طالقانی» را پیدا کرد و اندیشه اسلامیش به تدریج شکل گرفت. در دورانی که اسلام را تفکری پوسیده و تمام شده می دانستند، مصطفی اندیشه اسلامی را شناخت و برای همیشه در راه آن قدم برداشت.

شاگرد ممتاز دبیرستان دارلفنون و البرز، در دانشکده فنی دانشگاه تهران هم بهترین شاگرد «مهندس بازرگان» بود و جزو اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان. مصطفای جوان در جریان مبارزه ملی مردم و حمایت از دکتر مصدق شاهد رنج ملت بود و به چشم خود کودتای امریکایی را بر ضد ملت ایران دید. در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ چمران و همکلاسی هایش هدف حمله گارد شاهنشاهی بودند. جایی که برای اولین بار در راه مبارزه دوستی (احمد قندچی) را از دست می دهد. سال ها بعد، وقتی با بورسیه دانشجوی ممتاز راهی امریکا و دانشگاه برکلی شده بود، روایت او از حادثه ۱۶ آذر، جزو اولین روایت های آن روز بود که نام و یاد همکلاسی های شهیدش را زنده نگاه داشت.

دهه ۱۳۴۰، سال هایی بود که مصطفی آرام آرام به دانشمندی جوان تبدیل شد و زیبایی یک زندگی آرام و بی دغدغه را برایش به ارمغان آورد. اما، شاگرد کوچک درس تفسیر سید محمود طالقانی را با دنیای مادی میانه ای نبود: انجمن اسلامی دانشجویان را در خاک امریکا تاسیس کرد و آنقدر از رژیم شاه انتقاد کرد که بورس تحصیلی اش را قطع کردند. اما چمران مرد حوادث سخت تر از این بود.

آنچه در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در ایران رخ داد، آغاز تبدیل شدن دکتر چمران به چریک و مبارز بود: زندگی آرام را ترک کرد و مبارزه، روش زندگیش شد: به مصر رفت تا آداب چریکی را بیاموزد. آنجا خود را یک ایرانی ساکن آمریکا معرفی کرد، اما درباره کارهایش سکوت کرد. همرزمانش او را به نام «ابوجمال» می شناختند.

«بهترین بودن» عادت زندگی چمران بود: در مبارزه هم سرآمد بود و خود، مربی ایرانیانی شد که به مصر آمده بودند. آن زمان مصر تنها پایگاه آموزش مبارزانی با زبان ها و نژادهای مختلف بود.

اما گویی همه آنچه چمران آموخته بود، اندوخته هایی بود برای سال های زیستن با سید موسی صدر: سید موسی در لبنان بود و در جست و جوی مدیری آگاه، مبارز و مسلمان برای مدرسه صنعتی جبل عامل: جایی که کودکان شیعه را پرورش می داد.

مرد پیر مبارزه، مهندس بازرگان، شاگرد ممتاز سال های دورش را فراموش نکرده بود. می دانست چمران همانی ست که سید موسی می خواهد: جمع علم و دین و مبارزه.

در ۱۳۴۸ چمران برای سفری دو هفته ای به لبنان رفت تا درباره پیشنهاد همکاری امام موسی صدر تصمیم گیری کند. در فرودگاه بیروت «ابو یاسر» همرزم قدیمی او در مصر به استقبال دکتر چمران آمده بود و به دنبال چهره ای ناآشنا می گشت که ابوجمال را روبروی خود دید و فهمید به استقبال ابوجمال خودش آمده که دیگر فقط چمران بود.

جذبه وجود سید موسی چنان مجذوبش کرد که لبنان وطن او شد و او یار صدر. گویی همه آنچه به دنبالش بود را در رهبر شیعیان یافته بود و دیگر یارای جدا شدن از او را نداشت. اما لبنان میدان مبارزه بود و جنگ و او رنج را تنها برای خود می خواست؛ پس از خانواده ای که بسیار دوست می داشت جدا شد. همسر و فرزندان را به اصرار خود به امریکا فرستاد و خود در کنار امامش ماند. فاصله ای که خبر مرگ ناگهانی پسر ۴ ساله اش آن را جانکاه و طاقت فرسا کرد و چمران را داغدار فرزند دور مانده اش.

چمران و جبل عامل و مدرسه اش پیوندی وصف ناشدنی دارند که هرگز در کلمات نمی گنجد. یتیمان مدرسه صنعتی جبل عامل شاید خوشبخت ترین یتیمان عالم بودند که کسی چون چمران جای پدر از دست رفته را برایشان پر کرد؛ با آنان زندگی کرد، تا کودکان نمی خوابیدند، نمی خوابید. هر آنچه از مسلمانی و مبارزه و زندگی اندوخته بود، به آنان آموخت. بی جهت نبود که آن کودکان مبارزانی شدند که لبنان تا آن زمان به خود ندیده بود. مبارزان نوجوانی که به دیگران مبارزه را آموختند و مدرسه را سنگر مبارزه علیه اسرائیل کردند و در تمام لحظات درس و زندگی و مبارزه چمران را در کنار خود می دیدند.

اما آن که برای دیگران اسوه بود و پناه، خود را به دست سید موسی صدر سپرد و فدایی او شد؛ هرگز در کنار امام موسی صدر ننشست؛ همیشه در ماشینی که برای فریب دشمنان امام بود تا اگر می خواهند، به آن حمله کنند، می نشست و هر لحظه آماده بود تا فدایی امامش شود.

امام موسی صدر، سید خوش سیمای ایرانی، هم انعکاس وجود خود را در مصطفی چمران دیده بود که او را رها نکرد. مصطفی امین و همراه سید موسی شد؛ تبلور روح آزادی خواه او در وجودی دیگر.

چمران در فعالیت ها و مبارزات مرد اول بود بعد از امام موسی صدر. حرکت المحرومین، جنبش  امل و مبارزه با اسرائیل را این دو در کنار هم عملی کردند، اگر چه هرگز از خود نگفت. هرجا سخنی بود تنها از امامش می گفت.

دانشمند مرکز علمی ناسا، در لبنان افتخارش این بود که نامش بعد از رهبر شیعیان لبنان در صدر فهرست ترور گروه های مخالف نوشته شده است و بزرگ ترین حسرتش سالم برگشتن از صحنه نبرد بود و دور ماندن از شهادت.

و در اوج درگیری و زیر بارش آتش، آنگاه که فرشته مرگ جولان می دهد، اینگونه با امام موسی صدر سخن می گوید: «وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! کسی که او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم! کسی که رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می کنم…. درود آتشین من به روح بلند تو باد که از محدوده تنگ و باریک خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست..

عشق سوزان من فدای عشقت باد، که بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود توست، و ارزنده ترین چیزی است که مرا جذب تو کرده است، و مقدس ترین خصیصه ای است که در میزان الهی به حساب می آید.»

اما بین عاشق و معشوق جدایی افتاد؛ دشمن زبون امام موسی صدر را مذبوحانه ربود و چمران بی محبوب ماند! برای رهایی امامش تا جایی که در توان داشت فریاد زد و تلاش کرد، اما او یک تن بود در برابر خیل دشمنان و بی تفاوتان. آن زمان که گروهی از لبنانی ها راه سوریه را در پیش گرفتند تا با قذافی در سوریه دیدار کنند، از اقدامی جدی و تند سخن گفت تا قدافی وادار به اعتراف شود، اما آنچه گفت انجام نشد و دیکتارتور لیبی به کاخ خود خزید و امام موسی صدر گمشده باقی ماند.

و این، تا زمان شهادت علت بغض های چمران شد،که هرجا بود از امام شیعیان می گفت و یک سال بعد از ناپدید شدن امام دردمندانه نسبت به ارتباط دولت تازه تاسیس اسلامی ایران فریاد زد:‌‌ «راستی حرام است که طهارت انقلاب ما به کثافات این جنایت‌کاران آلوده گردد. راستی حرام است که این مصلحت ‌طلبان بی‌دین، انقلاب اسلامی ایران را ملعبه سیاست‌بازی‌های خود کنند تا در دنیای ظلمانی و طوفانی موجود ندای اسلام و انقلاب در دهند و ستمدیدگان محروم و مظلوم را بفریبند.»

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1386/10/11/9924_244.jpg

انقلاب ایران، فصل مشترک دیگری بین چمران و امام موسی صدر بود که سال ها دوری از وطن هم یاد وطن را کمرنگ نکرده بود؛ امام موسی حامی بزرگ مبارزان فراری ایران بود که لبنان و سوریه را مکان امنی برای آنان ساخته بود و چمران، از موسسین انجمن های اسلامی در خارج از ایران، این مبارزان را جذب می کرد و تعلیم عقدتی، سیاسی و نظامی می داد و هر دو بذر محبت انقلاب ایران را در دل مردم لبنان کاشتند.

در آخرین روزهای مبارزه مردم ایران که مبارزه به درگیری های خیابانی رسیده بود، دکتر چمران از حافظ اسد قول مساعد گرفته بود که هواپیمایی در اختیارش قرار دهد تا با پانصد نفر از جوانان امل برای شرکت در جنگ های خیابانی به ایران بیاید، که انقلاب ایران خیلی زود به پیروزی رسید و چمران با لبنانی که دیگر امام نداشت، وداع کرد.

۲۳ سال دوری از ایران، نه عشق به وطن را در وجود یار صدر خاموش کرده بود و نه هموطنانش او را از یاد برده بودند. اولین گروه پاسداران زیر نظر او آموزش می بیند و بعد به عنوان معاون نخست وزیر مامور حل درگیری ها کردستان      می شود. حماسه پاوه و آنچه دکتر چمران با عده معدودی از یارانش انجام داد، نشانه خوبی ست برای درک اینکه چرا در لبنان عده ای بدنبال حذف او بودند. یار صدر در وطن فرمانده و موسس جنگ های نامنظم در اهواز شد و بعد از پایان غائله کومله و دمکرات در کردستان، از سوی امام خمینی وزیر دفاع جمهوری نوپای اسلامی ایران که مرزهایی ناآرام داشت. دراولین دوره انتخابات مجلس اسلامی هم بعنوان  نماینده مردم تهران  انتخاب شد. علاوه بر اینکه نماینده امام در شورای عالی دفاع هم بود، اما همه این مقام ها و نام ها باعث دوری او از میدان مبارزه و راهی که برای زندگی انتخاب کرده بود، نشد.

سال های اندک حضور او دوباره او در ایران، همانند لبنان، دوران مبارزه و خطر بود و چمران همیشه به استقبال خطر می رفت و در دل حوادث بود. اولین پیروز های ایران در جنگ با عراق با حضور و فرماندهی چمران رقم خورد که تجربه سال ها مبارزه در لبنان را داشت و همواره با دست خالی در برابر دشمن مسلح.

و دهلاویه پایان داستان زمینی مصطفی چمران شد؛ گویی سرنوشت این بود که بعد از سال ها زندگی، تلاش و مبارزه دور از وطن، خون پاک سردار بزرگ اسلام و چهره درخشان مسلمان ایرانی مبارز، دشت های تفتیده ایران را گلگون کند و دهلاویه معراج و شاهد وصال او به معبود باشد.

۳۱ خرداد ۱۳۶۰ زمین مردی را، یتیمان پدری را و ایران فرزند مبارزی را از دست داد که روزگار بعید است چون اویی را دوباره به خود ببیند.

شهادت او، تایید گفتار و منش اوست؛ خونی که خدا آن را پذیرفت تا خونبهایش باشد. خونی که نشانه صدق گفتار او در صداقت و پایبندی به راه و وفاداری به معشوق خود امام موسی صدر است.

و ما او را اولین و بهترین یار صدر می دانیم، چه او هرگز اسیر مصلحت های ساختگی نشد و همواره از مبارزه تا بازگشت امام شیعیان سخن گفت و عمل کرد.

VN:F [1.9.0_1079]
Rating: +2 (from 2 votes)
deliciousdiggredditfacebooktechnoratistumbleuponsavetheurl
برچسب‌ها: ٬ ٬

۴ دیدگاه »

  1. دکتر صادق طباطبایی از شهید چمران نقل کرده که ” اگر می توانستم لبنان بدون امام صدر را پنج دقیقه تحمل کنم ، از ایران می رفتم و عمرم را پنج دقیقه پنج دقیقه، طی می کردم ” ( نقل به مضمون )

    UN:F [1.9.0_1079]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  2. مثل همیشه عالی!

    UN:F [1.9.0_1079]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  3. سلام قول من رب رحیم

    عالی است
    بسیار ممنون
    آغاز به کار سایت را تبریک عرض میکنم

    UN:F [1.9.0_1079]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  4. جمله ای از «روسو» ذکر می نماید که:«آزادی در هرحال و هر وضع, ملک حقیقی انسان است,کافیست شخص خود را بنده ندانسته و اسیر افکار و عقاید دیگران نشود»
    درود بر چمران که خود را بنده دنیا نکرد و امام خود را تنها نگذاشت

    UN:F [1.9.0_1079]
    Rating: 0 (from 0 votes)

دیدگاه خود را بیان کنید.

در انتظار دریافت مطالب شما هستیم. این سایت در انتخاب مطالب آزاد است yaranesadr@gmail.com - info@yaranesadr.ir