روح مسیح در جسم سزار
بدست admin • ۳۰ آذر ۱۳۸۸ • دسته: یادداشت های یاران صدر
بازوان مردی را تصور میکنم که درحالیکه دو مامور از دو طرف او را همراهی می کنند؛ در نهایت آرامش به تنش چسبیده اند، دست هایش را از پشت بهم داده و در حیاط یک زندان راه می رود. شیری است که در بند است، همان که ۳۰ سال پیش اگر کسی قصد کمترین آسیبی به او می کرد، با تمام ملتی به نام لبنان روبرو بود. او که از هیبتش گرگ ها و کفتارها بوحشت بودند و از مهر و عطوفتش هر مظلوم و محرومی در آرامش. چهره اش را تصور میکنم، حالی که غبار سال های زندان برآن نقش بسته. محاسنش سپید شده، اما چشم هایش همان است که بود، مثل دریا روشن و آرام. قد رعنایش را تصور میکنم هنوز مانند آن روزها-که بین مردم بود-نماد عظمت اوست. من آن روزها را ندیدم، ندیدم که چطور در دنیایی که همه چیزش اندازه و زور و حقارت و پوچی شده بود، او از مردمی که تسلیم این جهان بودند”انسان ایمانی”ساخت. آری من آن روزها را ندیدم. اما می فهمم در جهانی که همه چیز بی مبنا و بی معنا شده تا جایی که انسان بی کس، ندای مرگ خدا می دهد و همه را خواهان قدرت می خواند، برای اجرای خواست هایشان، درجهانی که مافیای فرهنگی، همه چیز از جمله انسانیت را به خدمت اهداف شوم خود گرفته، در جهانی که هر چیز حتی انسان و عشق و زیستن و حتی خدا قیمت دارد، درجهانی که محیط زیستن ما هر روز، چون دخترکی معصوم مورد تجاوز قرار می گیرد، درجهانی که هر ارزشی بهانه ی هوس رانی آدمیان شده ودعوا سر اهواء است نه خوبی ها، آری در این جهان مردی بود که سخن از انسانیت گفت و پای آن ایستاد و به هیچ قیمتی آن را فدای مصلحت ها نکرد.
او هم مثل همه ی ما به دنبال معنای زندگی بود و آن را یافت چون مرد میدان حقیقت بود. آیا اگر منادی”مرگ خدا”(۱) او را می دید، مصداق”روح مسیح در جسم سزار”را نمی یافت و آیا درنمی یافت که خدا نمرده و انسانیت مسیح آن روز لبنان و موسای امروز انسان، رمز تجلی و عظمت همین خداست؟
براستی آقا موسی امروز با خود چه میگوید؟ آیا ما را شماتت نمی کند که نشستیم و دست بر دست گذاشتیم تا او ۳۱ سال در کنج زندان های کفتار لیبی این دیوانه ی زنجیرگسسته بماند؟
اطمینان دارم او ما را شماتت نمیکند. زیرا او از تبار پیامبران است و مگر پیامبران با مردم اهل مدارا و عفو نبودند؟ او ما را خوب میشناسد. انسان هایی حقیر که برای خواسته های کوتاه و بی ارزش شان حتی اعتقادات خود را زیر پا می گذارند و برای یک دو روز تسلط بیشتر خون همدیگر را می ریزند و برای اندک مالی، شخصیت یکدیگر را لگد کوب میکنند! او ما را خوب می شناسد و می داند که همه مثل خودش مرد میدان دین و دنیا، نظر و عمل، قهر و لطف و انسانیت و خدا نیستند. به پیشانی اش می اندیشم که این سال های تنهایی فرصتی نیکو برای سجده کردن یافته، او ما را می بخشد، این ماییم که نباید خود را ببخشیم. ما بودیم که درک درستی ازجهان نداشتیم و نداریم و بقیت السلف انبیا و امامان را در چنگال ظالمان خبیث شرق و غرب و نوکران آن ها تنها گذاشتیم. ما به او محتاج بودیم و هستیم و او به ما مشتاق بود و هست. و به قلبش می اندیشم که در نهایت آرامش و رضایت است از تقدیر خدا و به چشمانش که نگران، آینده ی ما را می نگرد. آیا او هنوز در قید و بند جسم است؟ آیا به شهادت رسیده و مرگ را که او همچون گردنبندی بر گردن دختر جوانی، زینت انسان می دانست چشیده است؟ نمی دانیم به کدام دلیل محکم بگوییم او زنده نیست؟ آیا این که او اگرالان باشد ۸۱ ساله است و اینکه الان ۳۱ سال است ربوده شده دلیل شهادت اوست، درحالی که از طرفی دوستان و هم درسان او هنوز زنده اند و سلامت و از طرفی از موجودی مثل قذافی اصلا بعید نیست کسی را ۳۰ سال در زندان نگه دارد، چنانکه پیشتر هم از او چنین کارهایی مشاهده شده. به علاوه شواهد عقلی و نقلی زیادی وجود دارد که او زنده است. دلایلی بسیار بیشتر و قوی تر از نقل هایی که از شهادتش حکایت میکند. پس چرا مرتبا بسیاری حتی دوستان سابقش اظهار نا امیدی از حیاتش میکنند؟ شاید برای آنکه وجدان شان شماتت شان نکند، که چرا درطول این سال ها قدمی برای آزادیش برنداشتند و حالا هم برنمیدارند. مثل آن ها که گفتند خلافت اگر حق علی بود به هر حال بدست دیگری افتاد. پس حق با دیگری است! آری همه خودمان را می فریبیم وگرنه حتی اگر او در این دنیا نباشد باز ما نمی توانیم او را فراموش کنیم. وفاداری به ما تکلیف می کند از او خبری بدست بیاوریم درهر حال که باشد. دربند کنندگانش(و به نظر حضرات قاتلانش) را طبق عدالت و انصاف مجازات کنیم، نه اینکه با آغوش باز به استقبال شان برویم! چه این دست ها و چشم ها امروز، اکنون که دارم درخیالم تصورشان میکنم در دنیا باشند چه نه، اطمینان دارم امام موسی صدر فقط این دست و چشم ها نیست؛ فقط فرزند آیت الله سید صدرالدین صدر نیست؛ امام یک زندگی است. یک اندیشه است. یک نسخه است، برای شفای قلوب و اصلاح اعمال ما. آقا موسی نمونه ی احسن کلمه و عقیده ی پاکی است که ریشه در اصل خیر برین ومطلق بینهایت دارد و هر زمان میوه ی خود را میدهد(۲). آری به دست های نازنین امام می اندیشم، حالی که برای ما خائنان بی وفا از خدا رحمت می طلبد و ایمان دارد خداوند از خلال همه ی بدی های ما خوبیش را همچون زن زیبایی در لباسی کریه نشان خواهد داد.

—————————————–
[۱] : اشاره به سخن فردریش نیچه متفکر آلمانی که از مرگ خدا سخن میگوید و راه نجات بشر را ظهور ابرمردی میداند که چونان روح مسیح در جسم سزار است.
[۲] : و ضرب الله مثلا لالذین امنوا کلمه الطیبه کشجره الطیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء…







باسلام و احترام
شک ندارم که اگر حضرت امام موسی صدر بخواهند مورد بازخواست قراردهند از ادامه ندادن راه و عملکردشان بیشتر گله داشتند.
محسن جان سلام.
اوه!عجب قلمی!احساس ما مشترکه اما زبان من الکنه از بیان و قلم شما به زیبایی کار منو انجام میده.پس از ته قلبم خواهش میکنم باز هم بنویس به همین صداقت بنویس که مطمئنم وقار نوشته ات از صداقت و عشقته.
وقتی با این سوال اطرافیانم مواجه میشم که از کجا معلوم ایشون زنده باشند؟یا همون بهتر که توی لیبی هستند،معلوم نبود اینجا باهاشون چی کار میکردند و… اولش سعی میکنم دلیل بیارم.از همین دلیلهایی که دیگه حفظ شدیم:این اولین بار نیست که قذافی یکی رو چند دهه زندانی میکنه،زندانیان تازه آزاد شده،حیات امام رو تایید کردند،اگه امام الان رها بود…
اما بعدش دیگه چیزی نمیگم.میرم تو فکر.دیگه به حیات امام فکر نمیکنم،که به قول اطرافیانم،الان۸۱ساله هستند.شرمنده ی بلایی هستم که بر میراث امام اومده.