<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: اقدام ضد ایرانی و بی حرمتی معمر قذافی به منوچهر متکی!!!</title>
	<atom:link href="http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/10/865/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/10/865/</link>
	<description>یاران جوان امام موسی صدر در ایران</description>
	<lastBuildDate>Tue, 31 Jan 2012 04:09:33 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.1</generator>
	<item>
		<title>با: حمید</title>
		<link>http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/10/865/comment-page-1/#comment-752</link>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.yaranesadr.ir/farsi/?p=865#comment-752</guid>
		<description>با عرض معذرت نوشته قبلی را با کمی اصلاح تقدیم می کنم:
همیشه زمانی فرا می‌رسد که ابرها به کناری رانده می‌شوند وخورشید بازهم نمایان می شود و همچنان می‌درخشد وکسی را توانایی سد کردن این نور و تابش جان افزا نیست. انشاالله این دیکتاتور بخیل، کریه المنظر و دیوانه، همچون همه دیکتاتورها و مستبدان تاریخ به سزای اعمال ننگین خود می‌رسد. در همه ادوار تاریخ می بینیم همه دیکتاتورها به رغم قدرت بی حد وحصرشان، انسانهایی بسیار حسود و تنگ نظر بودند وبا وجود داشتن قدرت فراوان، همه چیزهای بقیه موجود جهان و متعلق به دیگران را نیز طلب می کنند اینها دیوانه قدرت و تمامیت‌خواه هستند و البته اغلب به خاطر همین حرص وطمع و حسادت ورزی، از پای در ‌آمدند. بهرحال به نظر می‌رسد امثال من فقط می تواند دعا کند و می گویم: خدایا بشریت را از شر هرچه آدم‌های پلید، نادان وتمامیت خواه آسوده فرما و به نوبه خود برای انسان ارزشمندی همچون امام صدر در بند، آرزوی آزادی و سلامتی دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض معذرت نوشته قبلی را با کمی اصلاح تقدیم می کنم:<br />
همیشه زمانی فرا می‌رسد که ابرها به کناری رانده می‌شوند وخورشید بازهم نمایان می شود و همچنان می‌درخشد وکسی را توانایی سد کردن این نور و تابش جان افزا نیست. انشاالله این دیکتاتور بخیل، کریه المنظر و دیوانه، همچون همه دیکتاتورها و مستبدان تاریخ به سزای اعمال ننگین خود می‌رسد. در همه ادوار تاریخ می بینیم همه دیکتاتورها به رغم قدرت بی حد وحصرشان، انسانهایی بسیار حسود و تنگ نظر بودند وبا وجود داشتن قدرت فراوان، همه چیزهای بقیه موجود جهان و متعلق به دیگران را نیز طلب می کنند اینها دیوانه قدرت و تمامیت‌خواه هستند و البته اغلب به خاطر همین حرص وطمع و حسادت ورزی، از پای در ‌آمدند. بهرحال به نظر می‌رسد امثال من فقط می تواند دعا کند و می گویم: خدایا بشریت را از شر هرچه آدم‌های پلید، نادان وتمامیت خواه آسوده فرما و به نوبه خود برای انسان ارزشمندی همچون امام صدر در بند، آرزوی آزادی و سلامتی دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فهیمه</title>
		<link>http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/10/865/comment-page-1/#comment-124</link>
		<dc:creator>فهیمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.yaranesadr.ir/farsi/?p=865#comment-124</guid>
		<description>سلام.امشب شبکه ی چهار توی بخش یک فیلم یک تجربه فیلم طلسم ساخته ی داریوش فرهنگ رو بررسی میکرد.من چند دقیقه ی آخرشو دیدم.نمیدونم داستان فیلم چیه.ولی یه قستش خیلی تاثیر گذار بود.پیرعروسی بود که سالها در کنج خرابه ای اسیر شده بود و کسی سراغی ازش نگرفته بود.نشون داد که بالاخره مردی اونو نجات میده.عروس در رخت عروسی بود.وقتی بعد از مدتها میومد بیرون نور آفتاب اذیتش میکرد.موهاش سفید شده بود.صورتش رنگ باخته بود.یه دیالوگی گفت که خیلی تو ذهنم نمونده ولی خیلی منو یاد امام انداخت:&quot;سال اول فقط کارم گریه بود.سال دوم التماس.سال بعد انتظار جاشو گرفت.سال بعد گفتم یعنی دوباره میبینمشون؟پدر و مادرم و تو را؟سال بعد فقط نفرت مونده بود.نفرت از همه چیز و همه کس.از آفتاب که انقدر خوب میتابه ولی نه به من.از همه که منو فراموش کردند...
البته میدونستم که دل دریایی امام هرگز این طوری قضاوت نمیکنه و به قول آدمین ممئنا همین الان هم یه گوشه داره ما رو دعا میکنه.اما اینا مانع از شرمندگی من نمیشه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.امشب شبکه ی چهار توی بخش یک فیلم یک تجربه فیلم طلسم ساخته ی داریوش فرهنگ رو بررسی میکرد.من چند دقیقه ی آخرشو دیدم.نمیدونم داستان فیلم چیه.ولی یه قستش خیلی تاثیر گذار بود.پیرعروسی بود که سالها در کنج خرابه ای اسیر شده بود و کسی سراغی ازش نگرفته بود.نشون داد که بالاخره مردی اونو نجات میده.عروس در رخت عروسی بود.وقتی بعد از مدتها میومد بیرون نور آفتاب اذیتش میکرد.موهاش سفید شده بود.صورتش رنگ باخته بود.یه دیالوگی گفت که خیلی تو ذهنم نمونده ولی خیلی منو یاد امام انداخت:&#8221;سال اول فقط کارم گریه بود.سال دوم التماس.سال بعد انتظار جاشو گرفت.سال بعد گفتم یعنی دوباره میبینمشون؟پدر و مادرم و تو را؟سال بعد فقط نفرت مونده بود.نفرت از همه چیز و همه کس.از آفتاب که انقدر خوب میتابه ولی نه به من.از همه که منو فراموش کردند&#8230;<br />
البته میدونستم که دل دریایی امام هرگز این طوری قضاوت نمیکنه و به قول آدمین ممئنا همین الان هم یه گوشه داره ما رو دعا میکنه.اما اینا مانع از شرمندگی من نمیشه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

