تضاد دیدگاه از نمایندگی مجلس تا وزارت امورخارجه!
بدست admin • ۳ اسفند ۱۳۸۸ • دسته: یادداشت های یاران صدر
این روزها سالگرد اتفاق مهمی در رابطه با پیگیری سرنوشت امام موسی صدر در ایران است. جمع کثیری از نخبگان، شامل مراجع، علما و فضلای حوزه علمیه، روسای دانشگاه ها و شخصیت های علمی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی کشور، در زمستان سال ۱۳۸۲ طی نامه ای از رئیس جمهور وقت درخواست کردند، تا با در پیش گرفتن راهکارهای پیشنهادی، روند پیگیری سرنوشت امام موسی صدر را ساماندهی کند.
در این نامه که توسط ۱۹۹ نفر از این بزرگان امضا شده است، ضمن توضیح جایگاه امام موسی صدر و نتایج تحقیقات دستگاه های قضایی ایتالیا، لبنان و همچنین سازمان عفو بین الملل؛ چهار راهکار پیشنهاد شده است:
* طرح رسمی پرونده از سوی ایران در مجامع بین المللی حقوق بشر؛
* پیگیری قضایی پرونده از سوی ایران در محاکم بین الملل؛
* بسیج اطلاعاتی کشور جهت کشف تمام حقایق ماجرا؛
* اتخاذ تدابیر دیپلماتیک شایسته جهت ابراز نارضایتی ایران از عملکرد دولت لیبی.
نامه ای که هیچ پاسخی از سوی رئیس جمهور وقت دریافت نکرد و تمامی امیدها را نا امید ساخت. با روی کار آمدن دولت نهم و مشخص شدن وزیر امورخارجه، بسیاری اندیشیدند که با این انتخاب پیگیری این پرونده در عرصه دیپلماتیک جانی تازه خواهد گرفت.
منوچهر متکی نماینده مجلس(هفتم) دیروز و وزیر امورخارجه امروز یکی از ۱۹۹ نفری است که نامه نخبگان را امضا کرده بود. اما متاسفانه در مدت ۶ سال وزارت خود نه تنها هیچ اقدام موثری درباره پیگیری سرنوشت امام موسی صدر انجام نداد، بلکه سطح روابط ایران و لیبی به حداکثر ممکن افزایش یافت.
وزیر امورخارجه در دو ماه گذشته دوبار در رسانه ملی حضور پیدا کرد، یک بار بعد از سفر به لیبی(بهمن ۸۸) ؛ و یک بار شنبه شب گذشته(۸۸/۱۲/۱). مطلبی که در هر دو برنامه قابل توجه بود، نگاه ویژه ایشان به عنوان متولی امر، به قاره آفریقا بود. دکتر متکی طی توضیحاتی ضمن اشاره به جایگاه مهم آفریقا در عرصه سیاسی و اقتصادی، و اینکه در وزارت امورخارجه معاونت مستقلی برای آفریقا تشکیل شده است، به سطح روابط ایران و لیبی به عنوان یکی از کشورهای مهم آفریقا اشاره کرد و افزود که بین دو کشور همیشه روابط خوبی برقرار بوده است؛ این ارتباطات شامل روابط سیاسی، اقتصادی و کمی امنیتی! بوده است. البته در روابط دو کشور نقاط تاریک کوچکی وجود دارد که در سطح بین الملل باید به اشتراکات توجه نمود. ایشان در ادامه به نگاه لیبی درباره ارتباط با ایران اشاره کرد و افزود، این کشور در ابتدای پیروزی انقلاب این رابطه را انتخاب کرد و نتایج این انتخاب را نیز پذیرفت و این بر خلاف ادعای کسانی است که معتقدند رابطه بین دو کشور بر اساس روابط شخصی شکل گرفته است. البته در دهه گذشته بنا به دلایلی سطح روابط بین دو کشور پایین بوده است.
ایشان با افتخار تمام از روند بالا رفتن سطح ارتباطات و همکاری های بین دو کشور در دولت نهم سخن گفتند و تمامی دیدارها را با ذکر تاریخ آن توضیح دادند. البته برای این اقدام دولت دلایل مختلفی داشتند از جمله اینکه دولت لیبی رئیس اتحادیه سران کشورهای آفریقا بوده است. همچنین عضو غیر دائم شورای امنیت و رئیس آینده اتحایه سران کشورهای عرب. و اینها دلایل کافی برای بالا بردن سطح روابط با این کشور مهم و البته دوست، برادر و انقلابی است.
اگر به گذشته رابطه ایران و لیبی نگاهی بیندازیم، نه تنها برگ های زرینی نمی بینیم، بلکه عملکرد مغرضانه این کشور را با دولت و ملت ایران مشاهده می کنیم؛ سخنان جنجالی قذافی مبنی بر اینکه انقلاب ایران به زبالهدان تاریخ خواهد پیوست. ربودن امام موسی صدر رهبر ایرانی شیعیان لبنان در سفری رسمی به لیبی؛ که البته بر اساس تحقیقات قضایی صورت گرفته، شخص قذافی متهم ردیف اول این ماجراست و از سوی دادگاه عدل لبنان به اعدام محکوم شده است. فروش اطلاعات هسته ای ایران به آمریکا. رای مثبت لیبی و تصویب قطعنامه ۱۸۰۳ شورای امنیت بر علیه برنامه صلح آمیز هسته ای ملت ایران. حمایت از کشور امارات متحده عربی در به رسمیت شناختن حاکمیت این کشور نسبت به جزایر سه گانه ایرانی خلیج فارس؛ آغاز این حمایت به سال ۱۳۵۰ بر می گردد که همین مسئله باعث تعلیق رابطه ایران و لیبی در رژیم گذشته شد. چاپ نقشههایی با نام جعلی خلیج عربی، به جای خلیج فارس در داخل لیبی… و به این مطالب، حادثه تروریستی بین المللی بمب گذاری در هواپیمای خطوط هوایی پان امریکن که بر فراز لاکربی منفجر شد و دیپلمات های لیبیایی مجرم شناخته شدند را نیز می توان اضافه کرد.
حال سوال اینجاست، با کشوری که با ملت ایران اینگونه برخورد کرده است، آیا باید تعلیق روابط داشت یا رساندن سطح روابط به بالاترین حد ممکن؟ آیا نباید سفیر این کشور برای هر کدام از موارد ذکر شده احضار شود و یادداشت اعتراض آمیز دولت ایران را دریافت کند؟
آیا جناب آقای متکی، همان نماینده دیروز مردم تهران که نامه نخبگان را امضا کردند امروز که وزیر امورخارجه ملت ایران هستند نباید به بند چهارم آن نامه، تعهد عملی داشته باشند؟ آیا نباید تدابیر دیپلماتیک شایسته جهت ابراز نارضایتی ایران از عملکرد دولت لیبی حداقل درباره سرنوشت امام موسی صدر اتخاذ نمایند؟ آیا ایشان دیروز متوجه نبودند چه چیزی را امضا می کنند؟ یا امروز متوجه نیستند که چه کاری را انجام می دهند؟ وزیر امورخارجه کشور ما نه تنها هیچ کدام از این اقدامات را انجام نمی دهد، بلکه حتی نامی هم از امام موسی صدر نمی برد! و تلویحا مسئله روشن شدن سرنوشت این تبعه ایران و مجتهد شیعه که خاندان او دارای جایگاه بلندی در ایران، لبنان و عراق است را با عنوان نقاط تاریک کوچک مورد اختلاف در روابط دو کشور ذکر می کند.
ظاهرا ایشان فراموش کرده اند که یکی از بندهای بیانیه تجدید رابطه ایران و لیبی که در ۲۴ آبان ۱۳۵۸ به امضا دو طرف رسید تاکید می کند که: « دو طرف… تصمیم گرفتند کمیته ای مشترک به منظور تحقیق درباره چگونگی ناپدید شدن امام موسی صدر که غیبت وی هر دو کشور و مسلمانان جهان را ناراحت ساخته است تشکیل دهند. تصمیم بر آن است که این کمیته تا کشف حقیقت به صورت کامل به کار خود ادامه دهد….»
با بررسی شرایط سالهای اول پیروزی انقلاب، می توان به این نتیجه رسید که بر اثر فشارهای داخلی و برخی مصلحت اندیشی ها رابطه با لیبی در سال ۱۳۵۸ تجدید شد؛ قرائن موجود مبنی بر دست داشتن این کشور در ناپدیدشدگی اجباری امام موسی صدر به همراه مطالبه ای حقیقی و اصیل در جامعه ایران ۳۰سال پیش باعث شد که در بند۱۷ مقاوله نامه تجدید رابطه دو کشور، مسئله کمیته پیگیری سرنوشت امام موسی صدر گنجانده شود، تا اگر آن سالها بنا به مصالحی نشود حقیقت را روشن ساخت، این راه به لحاظ قانونی و دیپلماتیک برای ایران باز باشد تا بتواند در آینده سرنوشت تبعه خود را که دارای جایگاه مهمی در سطح ملی و بین المللی است پیگیری کند. هر چند در همان سالها برخی با بیان اینکه با برقراری رابطه و همکاری ها در سطوح مختلف، بهتر می توان سرنوشت امام موسی صدر را پیگیری کرد این امر را عاقلانه تر می دانستند؛ که در کنار استفاده از امکانات لیبی بتوان مسئله را دوستانه با او حل کرد. اما گذشت زمان ثابت کرد که این مسئله بعد از گذشت ۳۱ سال از وقوع آن، در سیاست خارجی ایران عنوانی بهتر از «نقاط تاریک کوچک» ندارد.
شهریور ماه امسال عضو هیئت مدیره موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر در ایران در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا به صراحت عنوان کرد که مسئولان بیش از هر کس دیگر می دانند که امام موسی صدر در لیبی زندانی و در قید حیات و سالم است و هر کس که بعد از گذشت سه دهه در مورد اخبار ربوده شدن در لیبی و یا سلامت ایشان هر قسمتی را انکار کند، یا مستقیما عامل لیبی است و یا چنان ساده لوح است که تحت تاثیر تبلیغات لیبی قرار گرفته است. ادعایی که با سکوت معنا دار افراد ذی صلاح مواجه شد.
حال ما باید مسئولان دیپلماسی ایران را عامل لیبی بدانیم یا ساده لوح؟!









جالب بود نمیدونستم آقای متکی هم ا امضاکننده گان اون نامه بودند.
سلام و سپاس
استفاده کردم
با سلام
فکر نمی کنم آقای متکی عامل لیبی باشد چرا که دیکتاتور حقیر حاکم بر لیبی ، عقل و هنر لازم برای فرستادن عواملی از خودش تا این سطح به درون دیگر حکومتها (حتی حکومت ایران) را ندارد . همچنین نظر به روش برخورد ایشان و مجموعه دولت و دستگاه با ملت ایران ، احتمال ساده لوح بودن ایشان هم تقریبا منتفی است . احتمال دیگری که به چشم می آید این است که ایشان در هنگام امضای نامه متوجه نبوده ( سهوا یا عمدا) که چه چیزی را امضا می کند .
جناب ع.ک هر چند تحلیل شما قابل تامل است ، اما توجه شما را جلب می کنم به مسئله مهدی هاشمی که خودش به جاسوسی برای لیبی اعتراف کرد و البته جایگاهش و حد نفوذش تا حدی مشخص است. (البته اگر به اعترافاتش ایراد وارد نکنید) پس از کسی چون قذافی هم بر می آید . البته دوستان به خود نگیرند ، نتیجه گیری درباب مهدی هاشمی ملعون است.
متولد نهم شهریور ۵۷ بزرگوار ؛ پاسختان با مقداری اما و اگر پذیرفتنی است . فراموش نکنیم مهدی هاشمی در شرایط و زمانی به درون جریان مدیریت کشور نفوذ کرد که اساسا حکومت یا نظامی به معنی دقیق کلمه به وجود نیامده بود و در عمل، انقلابیون بصورت فله ای وارد ارکان اجرایی کشور می شدند و هرکس هم شعار افراطی تر و چهره ای رادیکالتر به خود می گرفت کمابیش به جایگاه بالاتری دست می یافت . در مورد اعترافات هم درست حدس زده اید به اعترافات پشت درهای بسته زندان و بدون رعایت حقوق اولیه فرد و با انگیزه ی تصویه حسابهای سیاسی و جنگ قدرت اعتقادی ندارم هرچند که قربانی آن شخص ناموجهی و مردودی چون مهدی هاشمی باشد . بگذریم از اینکه جاسوسی مهدی هاشمی هم نه مهر تاییدی بر هنر جاسوس پروری مستبد حقیر لیبی که نشانه ای بر بطلان ایدئولوژی های افراطی بود که از فرط بغض یک دشمن (امریکا) چشمانشان چنان کم سو شد که در دامان دشمنی دیگر (قذافی) افتادند و ندیدند که چه عجوزه ای را در آغوش گرفته اند و گفتند “طرح ماجرای امام موسی صدر در شرایط فعلی به نفع آمریکا است”
سلام دوستان
امام موسی مظهر اسلام رحمانی در دنیا است تا جایی که جرداق مسیحی می گوید اگر اسلام اسلام امام موسی باشد دیگر هیچ دینی غیر از اسلام پذیرفتنی نیست پس می دانیم امام موسی را بردند تا اسلام اسلام مدارا و رحمت نباشد . البته این تفکر در ایران جایگاهی ندارد که بلکه ضد آن نیز هم ثلبت شده است و هر کس بخواهد با امام موسی باشد عملا خود را در دایره رقابت با نظام انداخته است و حتی خاتمی که خود داماد خانواده امام موسی می باشد هم جرئت دفاع از امام موسی را نداد زیرا ممکن بود به اتهاماتی واهی وی را در مقابل رهبری قرار دهد بنا براین مسئله امام موسی برای اسلام حیاتی است ایشان مظهر اسلام ناب است مظهر رحمت است و مظهر انقلاب بصورت فکری است ایشان پایه گذار تفکر حزب اله است و ایشان اسلام شناسی بزرگ
آنها که وی را ربودند از حمایت دشمنان بزرگ اسلام برخوردار بودند
زنده باد تفکر امام موسی
زنده باد امام موسی صدر
دوست من ممنون از اظهار نظر شما. اما این تنها دیدگاه شماست که البته محترم هم هست. اما هیچ گاه نمی شود یک دیدگاه را بدون مستندات کافی بسط داد و همه اتفاقات و اقدامات را با آن نظر تجزیه و تحلیل کرد.
موفق باشید.
اگه ممکنه در مورد سابقه تاریخی ایران ولیبی و سیاست های ضد ایران این کشور بیشتر توضیح بدید