به رسمیت شناختن یکدیگر و احترام متقابل اساسی ترین شرط بقا و استمرار هر کشوری است. امام موسی صدر(حفظه الله)

دکتر سید حسین‌ میر محمدصادقی ؛ ‌‌‌‌‌ابعاد حقوقی پیگیری سرنوشت امام موسی صدر

بدست admin • ۲۸ اسفند ۱۳۸۸ • دسته: تحولات لیبی
VN:F [1.9.0_1079]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

دکتر سید حسین‌ میر محمدصادقی،استاد دانشکدة‌ حقوق‌ دانشگاه‌ شهید بهشتی‌ و رئیس‌ دانشکدة‌ علوم‌ قضایی‌ و خدمات‌ اداری‌ قوة‌ قضاییه، همایش‌ « امام‌ موسی‌ صدر؛ اندیشة‌ ربوده‌ شده‌ » ،اردیبهشت‌ ۱۳۸۳، دانشگاه‌ شهید بهشتی، تهران

بسم‌االرحمن‌الرحیم‌
زهی‌ خجسته‌ زمانی‌ که‌ یار باز آید/به‌ کام‌ غم‌زدگان‌ غمگسار باز آید
به‌ پیش‌ خیل‌ خیالش‌ کشیدم‌ ابلق‌ چشم/بدان‌ امید که‌ آن‌ شهسوار بازآید
مقیم‌ بر سر راهش‌ نشسته‌ام‌ چون‌ گرد/بدان‌ هوس‌ که‌ بدین‌ رهگذار باز آید
با کسب‌ اجازه‌ از هیئت‌ رئیسة‌ محترم‌ جلسه‌ و شما حضار گرامی، سخنانم‌ را با تأ‌کید بر این‌ نکته‌ که‌ بحث‌ من‌ بیشتر تکیه‌ بر ابعاد حقوقیِ‌ پیگیریِ‌ سرنوشت‌ امام‌ موسی‌ صدر دارد، آغاز می‌کنم.
با گذشت‌ بیش‌ از ربع‌ قرن‌ از زمان‌ ربودن‌ امام‌ موسی‌ صدر نمی‌توان‌ از معلوم‌ نشدن‌ سرنوشت‌ این‌ رهبر بزرگ‌ شیعه‌ متأ‌سف‌ نبود. دست‌ تقدیر و چه‌ بسا بی‌همتی، مسامحه، ملاحظه‌کاری‌های‌ بیهوده‌ و سیاسی‌کاری‌ کسانی‌ که‌ می‌توانستند در این‌ زمینه‌ گامی‌ بردارند، ولی‌ ترجیح‌ دادند که‌ زمان‌ را به‌ دفع‌الوقت‌ بگذرانند، برای‌ امام‌ موسی‌ صدر سرنوشتی‌ را رقم‌ زده‌ که‌ وی‌ را یکی‌ از مظلوم‌ترین‌ علمای‌ شیعه‌ ساخته‌ است.ربودن‌ او در اوج‌ بالندگی‌ و شکوفایی‌ و درحالی‌ روی‌ داد که‌ می‌توانست‌ با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در ایران‌ نهضت‌ عظیمی‌ را در میان‌ مسلمانان‌ لبنان‌ و فلسطین‌ و بقیة‌ منطقه‌ پی‌ریزی‌ کند:
گر سنگ‌ از این‌ حدیث‌ بنالد عجب‌ مدار / صاحبدلان‌ حکایت‌ دل‌ خوش‌ ادا کنند
موضوعی‌ که‌ مطرح‌ می‌کنم‌ از دو بخش‌ تشکیل‌ می‌شود. یک‌ بخش‌ چنان‌ که‌ گفتم، شیوة‌ پیگیری‌ قضایی‌ این‌ مسأله‌ است، و بخش‌ دوم‌ موضوعِ‌ لزوم‌ این‌ پیگیری‌ است، یعنی‌ آیا با در نظر گرفتن‌ جمیع‌ جهات، از حیث‌ تأمین‌ منافع‌ ملی‌ کشور پیگیری‌ این‌ مسئله‌ اساساً‌ لازم‌ است‌ یا نه؟ و البته‌ ابتدا باید از برگزار کنندگان‌ این‌ همایش‌ که‌ با این‌ پیگیری‌ها در واقع‌ اجازه‌ نمی‌دهند که‌ این‌ چراغ‌ خاموش‌ شود، تشکر کنم.
در آغاز باید بر این‌ نکته‌ تأ‌کید کنم‌ که‌ آنچه‌ دربارة‌ امام‌ موسی‌ صدر اتفاق‌ افتاد، آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ از لحاظ‌ حقوق‌ جزای‌ بین‌الملل‌ با عنوان‌ « ناپدیدشدگی‌ اجباری‌ » از آن‌ یاد شده‌ است‌ و کنوانسیون‌ها و مدارک‌ متعدد بین‌المللی، از جمله‌ اعلامیة‌ مجمع‌ عمومی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد در سال‌ ۱۹۹۲ که‌ دربارة‌ ناپدیدشدگی‌ اجباری‌ است، این‌ عمل‌ را بدین‌ شکل‌ تعریف‌ می‌کند:
« اشخاصی‌ بر خلاف‌ میلشان‌ توقیف، بازداشت‌ یا ربوده‌ و یا به‌ شکل‌ دیگری‌ از آزادی‌های‌ خود محروم‌ شوند و این‌ کار را مأ‌موران‌ دولتی‌ یا گروه‌های‌ سازمان‌یافته‌ یا اشخاص‌ عادی‌ که‌ از طرف‌ یا با رضایت‌ و حمایت‌ مستقیم‌ یا غیر مستقیم‌ دولت‌ عمل‌ می‌کنند، انجام‌ دهند. در حالی‌ که‌ دربارة‌ سرنوشت‌ یا مکان‌ نگهداری‌ آنان‌ هیچ‌ اطلاعاتی‌ داده‌ نشده‌ است‌ و به‌ این‌ حقیقت‌ که‌ آنان‌ از آزادی‌ خود محروم‌ شده‌اند، اعتراف‌ نشود، که‌ این‌ مسأ‌له‌ افراد مذکور را از محدودة‌ حمایت‌ قانون‌ خارج‌ می‌کند. »
این‌ دقیقاً‌همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ دربارة‌ امام‌ موسی‌ صدر رخ‌ داده‌ است. تأ‌ثیر سوء ناپدید کردن‌ اجباری‌ بر کسی‌ پوشیده‌ نیست. قربانی‌ چه‌ بسا شکنجه‌ شود و همواره‌ نگران‌ اعضای‌ خانواده‌اش‌ و سرنوشت‌ آنان‌ باشد. ضمن‌ اینکه‌ از سرنوشت‌ خود نیز آگاه‌ نیست. دوستان‌ و اعضای‌ خانوادة‌ اشخاص‌ ِ‌ ناپدید شده‌ نیز در حالی‌ که‌ از زنده‌ بودن‌ یا نبودن‌ و در صورت‌ زنده‌ بودن، وضعیت‌ سلامت‌ و محل‌ نگهداری‌ او خبر ندارند، همیشه‌ در نگرانی‌ و اضطراب‌ به‌ سر می‌برند و این‌ امر امکان‌ تطبیق‌ آنان‌ با وضع‌ جدید را از بین‌ می‌برد، در حالی‌ که‌ حتی‌ در صورت‌ فوت‌ یکی‌ از عزیزانِ‌ شخص‌ این‌گونه‌ نیست. بدین‌ ترتیب‌ این‌ اقدام‌ جنایتکارانه‌ موجب‌ نقض‌ بسیاری‌ از حقوق‌ انسانیِ‌ مندرج‌ در اعلامیة‌ جهانیِ‌ حقوق‌ بشر و دیگر معاهدات‌ و کنوانسیون‌ها دربارة‌ حقوق‌ بشر می‌شود؛ همچون‌ حق آزادی‌ و امنیت، حق‌ زندگی، حق‌ برخورداری‌ از حداقل‌ حقوق‌ زندانیان، حق‌ آموزش‌ و حق‌ تحمل‌ نکردن‌ رفتار غیر انسانی‌ و تحقیر کننده.
با توجه‌ به‌ ماهیتِ‌ غیر انسانی‌ این‌ عمل، مجمع‌ عمومی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد طی‌ قطعنامة‌ شمارة‌ ۱۷۳/۳۳ در سال‌ ۱۹۷۶ از کمیسیون‌ حقوق‌ بشر سازمان‌ ملل‌ متحد ( که‌ از سال‌ ۱۹۴۶ آغاز به‌ کار کرده‌ است‌ ) خواستار بررسی‌ این‌ موضوع‌ شد. کمیسیون‌ در ۲۹ فوریه‌ طی‌ قطعنامه‌ای‌ تشکیل‌ یک‌ گروه‌ کاری‌ متشکل‌ از پنج‌ عضو را برای‌ تحقیق‌ دربارة‌ این‌ موضوع‌ و بررسی‌ شکایاتِ‌ وارده‌ تا مدت‌ یک‌ سال‌ پیش‌بینی‌ کرد. فعالیت‌ این‌ گروه‌ تا سال‌ ۱۹۸۶ همه‌ ساله‌ و بعد از آن‌ تا سال‌ ۱۹۹۲ هر دو سال‌ یک‌ بار و از آن‌ سال‌ تا کنون‌ هر سه‌ سال‌ یک‌ بار تمدید شده‌ است. تشکیل‌ این‌ کمیتة‌ کاری‌ اولین‌ اقدام‌ برای‌ بررسی‌ موضوع‌های‌ خاص‌(thematic) بود. موضوع‌های‌ دیگر مثل‌ اعدام‌های‌ سریع، شکنجه، استقلال‌ قضاوت، آزادی‌ عقیده‌ و بیان، خشونت‌ علیه‌ زنان، تبعیض‌ و نظایر آنها پس‌ از این‌ تاریخ‌ به‌ محدودة‌ عملکرد کمیسیون‌ حقوق‌ بشر اضافه‌ شدند، که‌ این‌ امر نیز اهمیت‌ ناپدیدشدگی‌ اجباری‌ را، در مقایسه‌ با سایر موارد نقض‌ حقوق‌ بشر، از دیدگاه‌ کمیسیون‌ حقوق‌ بشر سازمان‌ ملل‌ متحد، آشکار می‌کند.
کمیتة‌ کاری‌ ناپدیدشدگیِ‌ اجباری‌ از آغاز به‌ کار خود در سال‌ ۱۹۸۵ به‌ حدود پنجاه‌ هزار مورد پرداخته‌ است‌ که‌ به‌ بیش‌ از ۷۰ کشور جهان‌ مربوط‌ می‌شود و در مورد آنها به‌ اجلاس‌های‌ سالیانة‌ کمیسیونِ‌ حقوق‌ بشر گزارش‌ داده‌ است.
گروه‌ کاری، شکایات‌ واصله‌ از خانواده‌های‌ افرادِ‌ ناپدید شده‌ و سازمان‌های‌ حقوق‌ بشری‌ را بررسی‌ می‌کند و با دولت‌های‌ مربوطه‌ تماس‌ می‌گیرد و بررسی‌ موضوع‌ و دادن‌ نتیجة‌ آن‌ به‌ گروه‌ کاری‌ را درخواست‌ می‌کند. این‌ گروه‌ سه‌ بار در سال‌ ( یک‌ بار در نیویورک‌ و دوبار در ژنو ) جلسه‌ برگزار و از نمایندگان‌ دولت‌ها یا سازمان‌های‌ غیر دولتی‌ یا اعضای‌ خانوادة‌ ناپدیدشدگان‌ و یا شهود برای‌ شنیدن‌ نظراتشان‌ دعوت‌ می‌کند. بدین‌ ترتیب‌ یکی‌ از راه‌های‌ پیگیری‌ سرنوشتِ‌ امام‌ موسی‌ صدر مکاتبه‌ با کمیتة‌ کاری‌ یاد شده، برای‌ بررسی‌ موضوع‌ و در صورتی‌ که‌ این‌ کار قبلا انجام‌ شده‌ پیگیری‌ آن‌ است.
باید افزود که‌ بر اساس‌ مادة‌ ۵ اعلامیة‌ مجمعِ‌ عمومیِ‌ سازمانِ‌ مللِ‌ متحد دربارة‌ « حمایت‌ از همة‌ اشخاص‌ در قبال‌ ناپدیدشدگی‌اجباری‌ » ناپدید کردن‌ اجباریِ‌ اشخاص‌ موجب‌ مسئولیت‌ کیفریِ‌ مرتکب‌ و نیز مسئولیتِ‌ مدنی‌ و بین‌المللی‌ دولت‌ مربوطه‌ خواهد شد. مادة‌ ۱۷ اعلامیه‌ این‌ جرم‌ را تا زمانی‌ که‌ مقامات‌ مسئول‌ همچنان‌ به‌ پنهان‌ کردن‌ سرنوشت‌ قربانی‌ ادامه‌ دهند، یک‌ جرم‌ مستمر دانسته‌ است. نتیجة‌ این‌ موضوع‌ آن‌ می‌شود که‌ این‌ جرم‌ تا هنگامی‌ که‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد شامل‌ مرور زمان‌ نمی‌شود. مادة‌ ۱۹ اعلامیه‌ نیز حق‌ قربانیان‌ این‌ جرم‌ و خانوادة‌ آنان‌ را برای‌ دریاقت‌ غرامت‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ است.
دومین‌ راهی‌ که‌ برای‌ پیگیری‌ قضایی‌ موضوع‌ ربودن‌ امام‌ موسی‌ صدر به‌ نظر می‌رسد، ارجاع‌ موضوع‌ به‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ ( ICJ ) است. مشکل‌ این‌ کار آن‌ است‌ که‌ اولاً‌ تنها دولت‌ می‌تواند شکایت‌ کند. بنابراین‌ مراجعه‌ به‌ دیوان‌ در صورتی‌ امکان‌پذیر است‌ که‌ یکی‌ از دو دولت‌ لبنان‌ یا ایران، به‌ عنوان‌ دولت‌های‌ متبوع‌ امام‌ موسی‌ صدر موضوع‌ را در دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ مطرح‌ کنند. ثانیاً‌ دولتی‌ را می‌توان‌ در مقابل‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ پاسخگو کرد که‌ صلاحیت‌ دیوان‌ را پذیرفته‌ باشد و بر خلاف‌ رضایت‌ یک‌ دولت‌ نمی‌شود دعوایی‌ را آنجا پیگیری‌ کرد. پذیرش‌ صلاحیت‌ دیوان‌ به‌ یکی‌ از سه‌ صورت‌ زیر امکان‌پذیر است:
۱٫ پذیرش‌ صلاحیت‌ کلی‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ داگستری‌ به‌ وسیلة‌ اعلامیه، که‌ تاکنون‌ تنها ۳۶ دولت‌ این‌ کار را کرده‌اند و دولت‌ لیبی‌ جزو آنهانیست.
۲٫ توافق‌ موردی‌ با کشور مورد اختلاف‌ برای‌ مراجعه‌ به‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ که‌ تحقق‌ آن‌ در این‌ مورد با دولت‌ لیبی‌ بعید به‌ نظر می‌رسد.
۳٫ امضای‌ معاهده‌ای‌ دربارة‌ موضوع‌ خاص‌ توسط‌ دولت، که‌ یکی‌ از موارد آن‌ معاهده‌ صلاحیت‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ را در موارد اختلاف‌ پذیرفته‌ باشد. مثلاً‌ چون‌ در عهدنامة‌ مودت‌ بین‌ ایران‌ و ایالات‌ متحدة‌ آمریکا صلاحیت‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ برای‌ رسیدگی‌ به‌ اختلاف‌ بین‌ دو کشور پذیرفته‌ شده‌ است، آمریکا در قضیة‌ گروگان‌گیری‌ کارکنانِ‌ سفارتش‌ در ایران، در اوایل‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی، و ایران‌ در قضیه‌ حمله‌ به‌ سکوهای‌ نفتی‌ و هواپیمای‌ ایرباس، در جریان‌ جنگ‌ تحمیلی، به‌ دیوان‌ شکایت‌ کردند. دولت‌ لیبی‌ نیز در قضیة‌ لاکربی، با توجه‌ به‌ اینکه‌ در کنوانسیون‌های‌ راجع‌ به‌ امنیت‌ هواپیماها و پروازها صلاحیت‌ دیوان‌ برای‌ حل‌ اختلاف‌ بین‌ اعضا را پذیرفته‌ و از سویی‌ دولت‌هایی‌ لیبی‌ و آمریکا و انگلستان‌ هم‌ عضو آن‌ کنوانسیون‌ها هستند، دعوایی‌ در این‌ دیوان‌ مطرح‌ کرد. در این‌ مورد اخیر نکتة‌ جالب‌ این‌ است‌ که‌ کشوری‌ که‌ آن‌ چنان‌ با شدت‌ و حدت‌ در قضیة‌ لاکربی‌ ادعای‌ بی‌گناهی‌ می‌کرد، گام‌ به‌ گام‌ به‌ سوی‌ تسلیم‌ شدن‌ پیش‌ رفت‌ و حتی‌ حاضر شد که‌ به‌ خانوادة‌ هر قربانی‌ مبلغ‌ ده‌ میلیون‌ دلار از کیسة‌ ملت‌ مسلمان‌ لیبی‌ بپردازد، به‌ گونه‌ای‌ که‌ حتی‌ فرانسوی‌ها در قضیة‌ مشابهی‌ که‌ قبل‌ از آن‌ داشتند به‌ طمع‌ افتادند و مصالحة‌ قبلی‌ را نادیده‌ گرفتند و درخواست‌ غرامت‌ بیشتری‌ کردند، و دولت‌ لیبی‌ هم‌ پذیرفت. این‌ نشان‌دهندة‌ آن‌ است‌ که‌ ما با حکومتی‌ روبه‌ رو هستیم‌ که‌ جز از طریق‌ اعمال‌ زور و فشار و ایجاد این‌ احساس‌ که‌ جامعة‌ جهانی‌ و حداقل‌ کشوری‌ مثل‌ ایران‌ یا لبنان‌ مسئله‌ را پیگیری‌ می‌کنند، قطعاً‌ هیچ‌گاه‌ حاضر نخواهد شد که‌ به‌ تقصیر خود در این‌ زمینه‌ اقرار و اعتراف‌ کند. این‌ امر مؤ‌ید دیدگاهی‌ است‌ که‌ در دنیا نسبت‌ به‌ حکومت‌ لیبی‌ وجود دارد. یعنی‌ اینکه‌ پیش‌بینی‌ ناپذیرند و غیر قابل‌ اعتماد و به‌ تناسب‌ زمان‌ مواضعی‌ کاملاً‌ متضاد با یکدیگر اتخاذ می‌کنند. بدین‌ ترتیب، مراجعه‌ به‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ علیه‌ لیبی‌ ( به‌ فرض‌ مسئول‌ شناختن‌ آن‌ کشور ) تحت‌ این‌ فقرة‌ سوم‌ در صورتی‌ ممکن‌ است‌ که‌ اولاً‌ یکی‌ از دو کشور ایران‌ یا لبنان، به‌ عنوان‌ کشورهای‌ متبوع‌ امام‌ موسی‌ صدر، حاضر به‌ طرح‌ شکایت‌ باشند، و ثانیاً‌ با کنکاش‌ در کنوانسیون‌های‌ مرتبط‌ با این‌ موضوع، که‌ دولت‌ لیبی‌ و دولت‌های‌ ایران‌ یا لبنان‌ به‌ آن‌ پیوسته‌ باشند، بتوان‌ ماده‌ای‌ را در مورد صلاحیت‌ داشتن‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ در آنها یافت. از جملة‌ کنوانسیون‌هایی‌ که‌ می‌تواند به‌ موضوع‌ مربوط‌ شود، کنوانسیون‌های‌ متعددِ‌ مبارزه‌ با تروریسم، گروگانگیری‌ و نظایر آنها، مثل‌ کنوانسیونِ‌ بین‌المللی‌ جلوگیری‌ از گروگان‌گیری‌ ( نیویورک‌ ۱۷ دسامبر ۱۹۷۹ ) ، کنوانسیون‌ جلوگیری‌ و مجازات‌ جرایم‌ اشخاصی‌ مثل‌ مأ‌موران‌ سیاسی‌ که‌ از لحاظ‌ بین‌المللی‌ مورد حمایتند ( نیویورک‌ ۱۴ دسامبر ۱۹۷۳ ) هستند. باید تکرار کنم‌ که‌ اعلامِ‌ نظرِ‌ قطعی‌ در این‌ مورد مستلزم‌ بررسی‌ مجموعه‌ای‌ از کنوانسیون‌های‌ مرتبط، از لحاظ‌ عضویت‌ دولت‌ خاطی‌ و نیز صلاحیت‌ داشتن‌ دیوان‌ بین‌المللی‌ دادگستری‌ در موارد اختلافات‌ مربوط‌ به‌ آن‌ کنوانسیون‌ها است، به‌ شرط‌ اینکه‌ یکی‌ از دولت‌های‌ ایران‌ یا لبنان‌ حاضر شوند که‌ دولت‌ لیبی‌ را در آنجا تحت‌ تعقیب‌ قرار دهند.
مراجعه‌ به‌ دادگاهِ‌ اروپاییِ‌ حقوق‌ بشر، در صورت‌ مسئول‌ شناختن‌ دولت‌ ایتالیا، راه‌ حل‌ سومی‌ است‌ که‌ به‌ ذهن‌ متبادر می‌شود. البته‌ چون‌ مسئول‌ شناخته‌شدن‌ ایتالیا، احتمالی‌ است‌ که‌ رد شده، من‌ هم‌ خیلی‌ به‌ این‌ مسئله‌ نمی‌پردازم. اما اگر چنین‌ می‌بود طبعاً‌ مراجعه‌ به‌ دادگاه‌ اروپاییِ‌ حقوق‌ بشر و موارد مشابه‌ خیلی‌ آسان‌تر بود.
بالاخره‌ چهارمین‌ راه‌ حل‌ درخور بررسی‌ آن‌ است‌ که‌ بحث‌ کیفری‌ را مطرح‌ کنیم، و جرم‌ ارتکابی‌ را با عنوان‌ ناپدیدشدن‌ اجباری‌ در یک‌ مرجع‌ کیفری، اعم‌ از یک‌ مرجع‌ کیفری‌ داخلی‌ یا یک‌ مرجع‌ کیفری‌ بین‌المللی، مطرح‌ کنیم. در خصوص‌ مراجع‌ کیفری‌ بین‌المللی‌ آنچه‌ به‌ ذهن‌ متبادر می‌شود و شاید تنها راه‌ موجود باشد، دادگاه‌ کیفری‌ بین‌ المللی‌( ICJ ) است‌ که‌ از سال‌ ۲۰۰۲ کار خود را در لاهه‌ آغاز کرده‌ و مراجعه‌ به‌ آن‌ در صورتی‌ ممکن‌ است‌ که‌ دولت‌ متبوع‌ مجرم‌ یا قربانی‌ و یا دولتِ‌ محلِ‌ ارتکابِ‌ جرم‌ صلاحیت‌ دادگاه‌ را پذیرفته‌ باشند. بنابراین‌ هر گاه‌ محل‌ ارتکاب‌ جرم‌ را لیبی‌ بدانیم، باید ایران، لبنان‌ یا لیبی‌ صلاحیت‌ دادگاه‌ را پذیرفته‌ باشند تا امکان‌ مراجعه‌ به‌ دادگاه‌ کیفری‌ بین‌المللی‌ وجود داشته‌ باشد. نکتة‌ مثبت‌ در اینجا آن‌ است‌ که‌ با توجه‌ به‌ مستمر بودن‌ این‌ جرم، هر گاه‌ یکی‌ از این‌ سه‌ کشور به‌ اساسنامة‌ دادگاه‌ بپیوندند، امکان‌ طرح‌ شکایت‌ به‌ دلیل‌ استمرار داشتن‌ جرم‌ وجود دارد و نمی‌توان‌ جرم‌ ارتکابی‌ را مربوط‌ به‌ گذشته‌ و در نتیجه‌ در دادگاه‌ کیفری‌ بین‌المللی‌ غیر قابل‌ طرح‌ دانست. اعلامیة‌ مجمع‌ عمومی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد هم‌ جرمِ‌ ناپدید کردن‌ اجباری‌ را صراحتاً‌ جرمی‌ مستمر دانسته‌ است. بنابراین‌ تا وقتی‌ که‌ دولت‌ خاطی‌ یا مأموران‌ آن‌ دولت‌ یا اتباع‌ آن‌ دولت‌ وضعیت‌ قربانی‌ را اعلام‌ نکرده‌اند، این‌ جرم‌ ادامه‌ دارد و نمی‌توان‌ گفت‌ این‌ جرمی‌ است‌ مربوط‌ به‌ گذشته‌ و چون‌ صلاحیت‌ دیوان‌ کیفری‌ عطف‌ به‌ ما سبق‌ نمی‌شود، صلاحیت‌ رسیدگی‌ به‌ این‌ موضوع‌ را ندارد. لیکن‌ در اینجا مشکل‌ دومی‌ هست‌ که‌ باید برای‌ آن‌ فکری‌ کرد؛ باید ثابت‌ کرد عمل‌ ارتکابی‌ مصداق‌ یکی‌ از جرایم‌ چهارگانة‌ مشمولِ‌ صلاحیت‌ دادگاه‌ است. از این‌ چهار عنوان‌ تنها دو عنوانِ‌ نسل‌ کشی‌ و جرایم‌ ضد بشریت‌ به‌ بحث‌ ما شباهت‌ دارد. در اینکه‌ این‌ جرم‌ به‌ طور کلی‌ می‌تواند جنایت‌ علیه‌ بشریت‌ باشد تردیدی‌ نیست. عمل‌ ناپدید کردن‌ اجباری‌ به‌ تصریح‌ اعلامیة‌ مجمع‌ عمومی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد و اساسنامة‌ دادگاه‌ کیفری‌ بین‌المللی، می‌تواند یک‌ جنایت‌ ضد بشریت‌ به‌ شمار آید. ولی‌ توصیف‌ آن‌ با این‌ عنوان‌ منوط‌ به‌ ارتکاب‌ آن‌ به‌ شکل‌ سازمان‌یافته‌ و گسترده‌ است. با توجه‌ به‌ ماهیت‌ دولت‌ لیبی، اثبات‌ اینکه‌ مجموعة‌ این‌ اعمال‌ سازمان‌یافته‌ و گسترده‌ بوده‌ است‌ خیلی‌ دشوار نیست، و در نتیجه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ جنایت‌ ضد بشریت‌ در خور تعقیب‌ خواهد بود و از این‌ جهت‌ مشکلی‌ نخواهیم‌ داشت. از سوی‌ دیگر، برای‌ تحقق‌ نسل‌کشی‌ باید نسبت‌ به‌ اعضای‌ یک‌ گروه‌ قومی، ملی، نژادی‌ یا مذهبی، به‌ قصد نابود کردن‌ همه‌ یا بخشی‌ از آنان، کاری‌ کنند تا موجب‌ زوال‌ کلی‌ یا جزئی‌ آنان‌ شود.
با توجه‌ به‌ اینکه‌ کنوانسیون‌ نسل‌کشی‌ در سال‌ ۱۹۴۸ و اساسنامة‌ دادگاه‌ کیفری‌ بین‌المللی‌ در مادة‌ ۶ قصد از بین‌ بردن‌ « همه‌ » یا « بخشی‌ » از یک‌ گروه‌ مذهبی‌ را ذکر کرده‌ و حداقلی‌ را برای‌ تعداد آنان‌ مشخص‌ نکرده‌ است، ضمن‌ اینکه‌ با مراجعه‌ به‌ عناصر تشکیل‌ دهندة‌ جرایم‌ می‌بینیم‌ که‌ این‌ « بخشی‌ » را حتی‌ یک‌ نفر هم‌ می‌داند، ( به‌ شرط‌ اینکه‌ قصد این‌ باشد که‌ با مجموعة‌ آن‌ گروه‌ برخورد شود و مجموعة‌ آن‌ گروه‌ از بین‌ برود ) و با توجه‌ به‌ نقش‌ مهم‌ امام‌ موسی‌ صدر در حیات‌ شیعیان‌ لبنان، به‌ عنوان‌ یک‌ گروه‌ مذهبی، این‌ نکته‌ که‌ آیا عمل‌ ارتکابی‌ می‌تواند از مصادیق‌ نسل‌کشی‌ باشد یا نه، کاملاً‌ در خور بررسی‌ خواهد بود. به‌ یاد می‌آورم‌ که‌ قریب‌ سی‌ سال‌ پیش‌ که‌ دورة‌ متوسطه‌ را می‌گذراندم‌ در سفری‌ چند روزه‌ به‌ لبنان‌ این‌ نام‌ را از بسیاری‌ از لبنانی‌های‌ شیعه‌ می‌شنیدم‌ که‌ با افتخار خود را معتقد به‌ مذهب‌ جعفری‌ و پیرو امام‌ موسی‌ صدر می‌دانستند، در حالی‌ که‌ نمی‌توانستند غرور خود را از این‌ هر دو افتخاری‌ که‌ نصیبشان‌ شده‌ است، پنهان‌ دارند. یعنی، حتی‌ این‌ مسئله‌ برای‌ یک‌ نوجوان‌ دبیرستانی‌ مشخص‌ بود که‌ امام‌ موسی‌ صدر توانسته‌ است‌ به‌ شیعیان‌ لبنان‌ هویتی‌ انکارناپذیر ببخشد.
قطعاً‌ محقق‌ دانستن‌ ارکان‌ جرم‌ نسل‌کشی‌ یا جنایت‌ علیه‌ بشریت‌ نه‌ تنها می‌تواند با وجود شرایط‌ پیش‌گفته، موجب‌ صلاحیت‌ یافتن‌ دادگاه‌ کیفری‌ بین‌المللی، بلکه‌ موجب‌ صلاحیت‌ محاکم‌ ملی‌ آن‌ دسته‌ از کشورهایی‌ می‌شود که‌ خود را برای‌ رسیدگی‌ به‌ جنایت‌ نسل‌کشی‌ و جنایات‌ ضد بشریت، بدون‌ توجه‌ به‌ محل‌ ارتکاب‌ جرم‌ یا تابعیت‌ مجرم‌ یا قربانی، صالح‌ می‌دانند. نکتة‌ موافق‌ دیگر در این‌ مورد آن‌ است‌ که‌ در این‌گونه‌ جرایم‌ برای‌ سران‌ دولت‌ها، نه‌ در دادگاه‌ کیفری‌ بین‌المللی‌ و نه‌ در محاکم‌ ملی‌ کشورهایی‌ که‌ این‌گونه‌ جرایم‌ بین‌المللی‌ را در محاکم‌ خود قابل‌ تعقیب‌ می‌دانند، مصونیتی‌ پیش‌بینی‌ نشده‌ است. طرح‌ شکایت‌ از شارون‌ در محاکم‌ بلژیک‌ نمونه‌ای‌ از این‌ گونه‌ موارد است‌ که‌ البته‌ فشارهای‌ آمریکا و اسرائیل‌ بر بلژیک‌ باعث‌ شد که‌ آن‌ کشور قانون‌ خود را در مورد صلاحیت‌ مطلق‌ محاکم‌ این‌ کشور برای‌ رسیدگی‌ به‌ جنایات‌ ضد بشریت‌ و نسل‌کشی‌ تعدیل‌ و قیودی‌ را برای‌ مسموع‌ بودن‌ این‌گونه‌ شکایات‌ در قانون‌ خود پیش‌بینی‌ کند. این‌ قید عبارت‌ از آن‌ است‌ که‌ جنایات‌ ارتکابی‌ باید به‌ نوعی‌ با بلژیک‌ یا اتباع‌ و اشخاص‌ مقیم‌ در آن‌ ارتباط‌ داشته‌ باشد. ولی‌ به‌ هر حال‌ هستند کشورهایی‌ که‌ در این‌گونه‌ جرائم‌ بین‌المللی، بدون‌ توجه‌ به‌ اینکه‌ جرم‌ را چه‌ کسی‌ یا در کدام‌ نقطة‌ عالَم‌ مرتکب‌ شده‌ است، خود را صالح‌ محاکم‌ می‌دانند. طبعاً‌ پاسخ‌ موافق‌ به‌ اینکه‌ عمل‌ ارتکابی‌ جنایت‌ ضد بشریت‌ یا نسل‌کشی‌ است، می‌تواند راه‌ مراجعه‌ به‌ محاکم‌ داخلی‌ این‌ دسته‌ از کشورها را برای‌ ما باز کند.
راه‌ پنجم‌ برای‌ پیگیری‌ قضایی، مراجعه‌ به‌ محاکم‌ ایران، لیبی، لبنان‌ و ایتالیا و شکایت‌ دربارة‌ ارتکاب‌ یک‌ جرم‌ عادی‌ و نه‌ بین‌المللی‌ ( مثل‌ آدم‌ ربایی، بازداشت‌ غیر قانونی‌ و نظایر آنها ) است. در این‌ مورد تا آنجا که‌ به‌ محاکم‌ ایران‌ مربوط‌ می‌شود، متأ‌سفانه‌ در قانون‌ ایران‌ تابعیت‌ قربانی‌ جرم‌ موجب‌ صلاحیت‌ یافتن‌ محاکم‌ ایران‌ برای‌ رسیدگی‌ به‌ موضوع‌ مورد اتهام‌ نمی‌شود، مگر آنکه‌ به‌ توان‌ با توجه‌ به‌ شخصیت‌ امام‌ موسی‌ صدر جرم‌ ارتکابی‌ را تحت‌ عناوین‌ کلی‌تری‌ مثل‌ اقدام‌ علیه‌ امنیت‌ کشور قرار داد که‌ این‌ جرایم‌ در هرجا و توسط‌ هر کسی‌ ارتکاب‌ یایند، مشمول‌ صلاحیت‌ محاکم‌ ایران‌ خواهد بود.
در کنار همة‌ این‌ راه‌ها نباید ناگفته‌ گذاشت‌ که‌ ارادة‌ سیاسی‌ برای‌ ورود به‌ این‌ ورطه‌ و فشار به‌ کسانی‌ که‌ در مظان‌ اتهامند، شرط‌ موفقیت‌ است. بنابراین‌ می‌توان‌ پیشنهاد کرد که‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ باتصویب‌ طرح‌ تحقیق‌ و تفحص، بر اساس‌ اصل‌ ۷۶ قانون‌ اساسی، ضمن‌ روشن‌ کردن‌ ابعاد مختلف‌ ماجرا، فشار سیاسی‌ لازم‌ را بر کسانی‌ آورد که‌ در این‌ مورد در مظان‌ اتهامند و دست‌ کم‌ از بُعد تبلیغی‌ از فراموش‌ شدن‌ این‌ ماجرا جلوگیری‌ کند. همکاری‌ مجلس‌ لبنان‌ با مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ ایران‌ و احیاناً‌ تشکیل‌ کمیته‌هایی‌ متشکل‌ از نمایندگان‌ دو کشور تأ‌ثیر کار را دو چندان‌ می‌کند. چنان‌ که‌ تشکیل‌ کمیته‌هایی‌ متشکل‌ از حقوقدانان‌ زبدة‌ همة‌ کشورهای‌ دخیل‌ در ماجرا، پیگیریِ‌ قضاییِ‌ بهترِ‌ پرونده‌ را ممکن‌ خواهد ساخت. به‌ هر حال‌ آن‌ چه‌ مهم‌ است‌ به‌ نظر من‌ یافتن‌ و کشف‌ توطئه‌های‌ پنهانی‌ است‌ و الا اینکه‌ امام‌ موسی‌ صدر در قید حیات‌ باشند یا نباشند و یا اینکه‌ این‌ پیگیری‌ها باعث‌ بشود که‌ ایشان، در صورتی‌ که‌ در قید حیاتند، آزاد شوند یا نشوند، نکتة‌ دوم‌ مسئله‌ است.
آنچه‌ تاکنون‌ گفته‌ شد به‌ شیوه‌های‌ پیگیری‌ قضایی‌ سرنوشت‌ امام‌ موسی‌ صدرمربوط‌ می‌شد یعنی‌ آنچه‌ در یک‌ بررسی‌ اجمالی‌ به‌ نظر می‌رسد. اکنون‌ باید به‌ این‌ نکته‌ پرداخت‌ که‌ در پرتو بحث‌هایی‌ که‌ اخیراً‌ مطرح‌ می‌شود اساساً‌ چه‌ نیازی‌ به‌ این‌ پیگیری، پس‌ از گذشت‌ ربع‌ قرن، وجود دارد و آیا مصلحت‌ دینی‌ و ملی‌ ما و انقلاب‌ ما، که‌ هزاران‌ شهید و جانباز برای‌ تأ‌مین‌ آن‌ قربانی‌ شده‌اند، اقتضای‌ پیگیری، یا برعکس، فراموش‌ کردن‌ مسئلة‌ امام‌ موسی‌ صدر را دارد؟ امروز این‌ موضع‌ از آنچه‌ برخی‌ سیاستمداران‌ بر زبان‌ می‌آورند فهمیده‌ می‌شود که‌ آنان‌ پیگیری‌ موضوع‌ امام‌ موسی‌ صدر را همسو با تأ‌مین‌ منافع‌ ملی‌ ما نمی‌دانند، و معتقدند که‌ با گذشت‌ ۲۶ سال‌ از این‌ واقعه‌ و در حالی‌ که‌ نمی‌توان‌ از زنده‌ بودن‌ امام‌ به‌ ضرس‌ قاطع‌ سخن‌ گفت، باید این‌ واقعه‌ را به فراموشی‌ سپرد و روابط‌ با سایر کشورها، از جمله‌ لیبی، را تحت‌الشعاع‌ چنین‌ موضوع‌ کهنه‌شده‌ای‌ قرار نداد.
در پاسخ‌ به‌ این‌ نوع‌ موضع‌گیری‌ها باید گفت‌ که‌ احترامی‌ که‌ امروزه‌ در عرصة‌ بین‌المللی‌ برای‌ دولت‌ها قائل‌ می‌شوند، از جمله‌ با این‌ ضابطه‌ تعیین‌ می‌شود که‌ آن‌ دولت‌ تا چه‌ حد بر مواضع‌ حق‌گرایانة‌ خود، مخصوصاً‌ آنجا که‌ بحث‌ حقوق‌ بشر در میان‌ است‌ و به‌ ویژه‌ هنگامی‌ که‌ قضیه‌ به‌ حقوق‌ اتباع‌ آن‌ کشور مربوط‌ می‌شود، استوار و ثابت‌قدم‌ است. دولتی‌ که‌ با اتخاذ مواضع‌ مبتنی‌ بر مصلحت‌گرایی‌های‌ موردی‌ و کوتاه‌ مدت‌ اهداف‌ اصولی‌ و بلند مدت‌ خود را به‌ آسانی‌ فراموش‌ کند، در عرصة‌ بین‌المللی‌ اعتماد و احترامی‌ را جلب‌ نخواهد کرد و آن‌ کشور و اتباع‌ آن‌ هدف‌ آسانی‌ برای‌ هجوم‌ متجاوزان‌ خواهند بود. از این‌ نکته‌ که‌ بگذریم‌ موضوع‌ دیگری‌ که‌ پیگیری‌ این‌ قضیه‌ را ایجاب‌ می‌کند احتمال‌ وجود نقشه‌های‌ پنهانی‌ و شیطانی‌ دشمنان‌ در ورای‌ قضیة‌ ربودن‌ امام‌ موسی‌ صدر است‌ که‌ از قدرت‌ گرفتن‌ اسلام‌ و تشیع‌ در منطقه، به‌ ویژه‌ در لبنان‌ و فلسطین، می‌هراسیدند.بدیهی‌ است‌ که‌ پیگیری‌ موضوع‌ و کشف‌ این‌ توطئه‌ها گام‌ بلندی‌ برای‌ مقابله‌ با توطئه‌ و نقشه‌های‌ دیگر دشمنان‌ است، که‌ اخیراً‌ نیز نمونه‌های‌ فراوانی‌ از آن‌ در منطقه‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. اگر ملت‌ و دولت‌ ما در این‌ امر مهم‌ کاهلی‌ و سستی‌ پیشه‌ کنند، آن‌ روز دور نخواهد بود که‌ با شماتت‌ و ملامت‌ نسل‌ آینده‌ روبه‌رو شویم‌ که‌ بگویند:
میخانه‌ اگر ساقی‌ صاحب‌ نظری‌ داشت‌ / می‌خواری‌ و مستی‌ ره‌ و رسم‌ دگری‌ داشت‌
و السلام‌ علیکم‌ و رحمة‌الله‌

منبع : کتاب اندیشه ربوده شده، صفحه ۴۴۱

VN:F [1.9.0_1079]
Rating: +1 (from 1 vote)
deliciousdiggredditfacebooktechnoratistumbleuponsavetheurl
برچسب‌ها: ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.

در انتظار دریافت مطالب شما هستیم. این سایت در انتخاب مطالب آزاد است yaranesadr@gmail.com - info@yaranesadr.ir