به رسمیت شناختن یکدیگر و احترام متقابل اساسی ترین شرط بقا و استمرار هر کشوری است. امام موسی صدر(حفظه الله)

روایت سوم – دا و چشمان سید موسی

بدست mahdieh • ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ • دسته: تازه ها٬ یادداشت های یاران صدر
VN:F [1.9.0_1079]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

امروز داستان­های جالبی شنیدیم. اولین اتفاق جالب را خانمی تعریف کرد که آمد جلوی غرفه و گفت شناختی از امام ندارد و کتاب خواست. امید محرومان را گرفت برای خواندن. گفت من اسم امام را در کتاب دا شنیدم. ماجرا برایم جالب شد؛ گفت در کتاب دا نویسنده می­گوید در خانه بچگی­اش عکس امام موسی صدر همیشه روی دیوار بود و پدرش حساسیت خاصی روی آن داشت. جالب اینجاست که این کتاب را بسیاری خوانده­اند اما تا امروز کسی این نکته را ندیده بود. خیلی تشکر کردم بابت نکته­ای که گفت. به نظرم خوبست بعدا با خانم زهرا حسینی، راوی کتاب صحبتی بکنیم.

برنامه حضور مهمانان غرفه امروز آماده شد و در غرفه زدیم. فردا دکتر طباطبایی مهمان غرفه است و حتما روز  شلوغی خواهد بود. این چند روز بیشتر افراد سراغ کتابی و حرفی از خود امام هستند تا مطلبی درباره اش. متاسفانه نبودن کتاب­های نای و نی و ادیان در خدمت انسان کارمان را خیلی سخت کرده است. الان غیر از کتاب رهیافت­های اقتصادی مجموعه پرتوها و تفسیر قرآن امام هست. از الان دعا می­کنیم سال بعد این دو کتاب چاپ شده باشند! سی دی گفتارها، مثل سال قبل خواهان زیادی دارد. شنیدن صدای خود امام، آنهم فارسی برای همه جذاب و شیرین است. امسال هم افراد زیادی فرم عضویت موسسه را پر می­کنند. آنهایی هم که سال قبل عضو شده­اند می­آیند سوال می­کنند که چرا فقط از یک همایش با خبر شده­اند. می­گویم: همان یک برنامه در تهران برگزار شد. قرار بود امسال برنامه­هایی برگزار شود که هر کدام به دلیلی لغو شد.

بعدازظهر، سارا شریعتی خیلی ناگهانی به غرفه آمد. به عادت سال قبل که غرفه هایمان در یک راهرو بودند، آمده بود سراغ خانم صدر، یا به قول خودش حورا خانم، را بگیرد. همانجا صحبت کردیم تا روزی را از قبل تعیین کنند برای حضور در غرفه. فرزندان دکتر شریعتی به غرفه امام موسبی صدر که می­آیند، برمی­گردند به خاطرات کودکی؛ به روزهایی که پدر نبود، اما امام بود. لحن صدایشان و برق نگاهشان تغییر می­کند وقتی به یاد آقا موسایی می­افتند که میزبانشان بود بعد از دست دادن پدر.

سارا شریعتی چند دقیقه­ای که در غرفه نشست از امام و خاطرات آن روزها گفت.  روبرویش عکس صدرالدین صدر، فرزند امام در همایش سال ۸۱ دانشگاه تهران بود. عکس را که دید، نشناخت. وقتی اسم «صدری» را شنید، کاملا هیجان زده شد. گفت: اصلا فکر نمی کردم صدری باشد. دوباره برگشت به خاطرات آن روزها و سرنوشت دو خانواده. نگاهش بین عکس فرزند امام و خود امام که روی بنر غرفه کار شده می­چرخید. آخر سر گفت: همه بچه­های امام زیبا هستند، اما هیچکدام برق نگاه امام را ندارند. نگاه او چیز دیگری بود.

این حرف­ها، با این احساس، ناخودآگاه آدم را می­برد به ۳۳ سال پیش؛ زمانی­که امام موسی پناه خانواده­ای شد که آن روزها کمتر کسی حتی بهشان تسلیت گفته بود. بچه­هایی که امروز هرکدام برای خود جایگاهی دارند، اما در غرفه امام، همان حس ۳۳ سال پیش برایشان جریان دارد.

 

VN:F [1.9.0_1079]
Rating: +2 (from 2 votes)
deliciousdiggredditfacebooktechnoratistumbleuponsavetheurl

۳ دیدگاه »

  1. مهدیه ی عزیزم سلام
    ان شائالله امروز انتظار من به پایان می رسه و می تونم شما رو دوباره زیارت کنم! برای این دیدار خیلی هیجان زدم!……
    داستان آقا موسای بعد از پدر رو زیاد خوندم.برام جالبه چه طور خیلی از کسانی که برای شریعتی سینه چاک می کنند خبری از بانی مراسم تدفینش و پناه خانواده ش ندارند؟_با عرض شرمندگی خود من هم مدتی از این دسته بودم._…
    عالیه که امروز دکتر طباطبایی تشریف میارند.نمی دونم چرا این وسط “من” هول شدم؟…
    کتاب دا رو نخوندم.ولی از میزان شهرتش اطلاع دارم.حق با توست.نکته ی جالبیه…..
    همه ی فرزندان امام زیبا هستند.من صدای خانم حورا صدر رو نشنیدم.ولی لحن صدای آقای صدرالدین و خانم رباب صدر هم مثل خود امام متینه. البته این طور که من با این خانواده آشنا شدم، آقای صدرالدین شبیه ترین عضو خانواده به امام از نظر چهره هستند…
    در ضمن دل هر کی که نای و نی و ادیان در خدمت انسان نداره دلش بسوزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    UN:F [1.9.0_1079]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  2. سلام
    یه بار دیگه:
    الله یحفظکم
    یا علی مدد

    UN:F [1.9.0_1079]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  3. سلام
    استفاده کردم

    ممنون

    UN:F [1.9.0_1079]
    Rating: +1 (from 1 vote)

دیدگاه خود را بیان کنید.

در انتظار دریافت مطالب شما هستیم. این سایت در انتخاب مطالب آزاد است yaranesadr@gmail.com - info@yaranesadr.ir