روایت نهم / شریعتی و صدر
بدست mahdieh • ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ • دسته: تازه ها٬ یادداشت های یاران صدر
امروز مهمانان زیادی به غرفه آمدند و رفتند. قرار بود حجت الاسلام اباذری-نویسنده کتاب امید محرومان- بعدازظهر مهمان غرفه باشد. اما قبل از آن احسان شریعتی و پوران شریعت رضوی –فرزند و همسر دکتر شریعتی- به غرفه آمدند. خانم صدر برای میزبانی آنان زودتر آمد. خانم صدرعاملی- همسر دکتر طباطبایی- که روز یکشنبه مهمان غرفه بود، امروز هم آمد. خانواده شریعتی بعد از گذشت سی و سه سال از درگذشت دکتر، هنوز قدردان حمایت و محبت امام موسی صدر نسبت به خودشان هستند. همسر دکتر شریعتی هنوز امام را آقا موسی خطاب می کند. فرزندان امام و دکتر که دور هم می نشینند، خاطرات روزهای نوجوانی و جوانی را مرور می کنند؛ روزهایی که ساکن فرانسه بودندو تنها همزبان یکدیگر. بعد صحبت ها می رسد به درگذشت ناگهانی دکتر شریعتی و حوادث بعد از آن؛ نماز امام موسی صدر بر پیکر دکتر و برپایی تنها مراسم ترحیم برای او در چهلمین روز. روزهایی که خانواده دکتر، مهمان خانه سید موسی صدر بودند. به خاطر این حمایت، امام صدر آماج شدیدترین حملات و انتقادها قرار گرفت. اما امروز فرزندان شریعتی هنوز طعم شیرین محبت امام صدر را به یاد دارند. هنوز چشمان شان با شنیدن اسم امام و دیدن عکس او می درخشد. در این دو سال، غرفه موسسه محل آمد و رفت فرزندان شریعتی است. از مهمانان خواستیم یکی از قاب های امام را به یادگار امضا کنند. همه برای آزادی امام نوشتند.
همان زمانی که مهمان داشتیم، پسر جوانی آمد، چند دقیقه ای ایستاد و گفت: به نظر من امام شهید شده است چرا که مرگ طبیعی برای این آدم ها کم است. گفتم: ولی ما امیدواریم همچنان زنده باشند.
آقای اباذری چند دقیقه ای زودتر از ساعت ۵ به غرفه آمد. جالب بود که تا امروز اعضای موسسه با او آشنا نشده بودند. با این حال در جریان نامه نخبگان به رئیس جمهور در سال ۸۲ برای پیگیری سرنوشت امام موسی صدر بسیار کمک کرده بود. جوانی از نویسنده کتاب امید محرومان درباره اندیشه و سیره امام سوال کرد، اباذری با حوصله و مفصل به او جواب داد.
هر وقت خانم صدر در غرفه باشند بسیاری از افراد به سراغشان می آیند و پیشنهادات متفاوتی مطرح می کنند. هر روز عده ای از ارتباط ما با امام سوال می کنند. نمی دانم باور می کنند حضور ما فقط به خاطر علاقه به امام مان است یا این کارها امروز قابل باور نیست.







سلام
خسته نباشید
یا علی مدد
سلام
این دستهای امتیاز چرا زرد شده؟!
خوش به حالتون..من خیلی دوست دارم احسان شریعتی رو از نزدیک ببینم و همینطور پوران دکتر را….ایشالا که منم سال آینده بتونم توی غرفه باشم
امام صدر زنده ی همیشه تاریخ است کاش زود بیاید ولی اگر اگر نیاید هرکدام از ما آقا موسی شویم
امام صدر در لیبی نیست در قلب ماست در جان ماست کاش همی امام صدر شویم
الهم فک کل اسیر
شما در نهایت به دنبال چه چیزی هستید ؟
با چندتا پوستر و از قد بلند امام گفتن ،چیزی درست نمیشه
هدف مشخصتونو علنا اعلام کنید
خود سید موسی همیشه می گفت نباید بگیم پیامر ۱۴۰۰ سال پیش چیکار کرد باید ببینیم اگه الان بود چه میکرد ؟
شما هم ببینید اگه سید موسی الان بود چه میکرد ؟
هدف ما که بارها علنا هم گفتیم، معرفی و نشر اندیشه امام موسی صدره. نه چون موسی صدر گفته، چون ایمان او به کرامت انسان، اعتقادش به نقش اجتماعی دین، گفتگو و مدارا را برای امروز و هر روز همه جوامع انسانی مفید و راهگشا می دانیم. امام موسی صدر نمونه بارز و درخشان این تفکر است.
دغدغه ما انسان است.
سلام
میدونید چند وقت بود که با سایت و یاران صدر قهر کرده بودم نه اینکه از شماها دلخور باشم بلکه یه خبرهایی از اختلاف موسسه و گروه یاران شنیده بودم و اینکه چه را هیچکس تو این زمان کاری واسه امام نمیکنه ولی روزی که اومدم غرفتون و خانم صدر رو دیدم و با هم گفت و گوی کوتاهی کردیم تا حالا باخودم کلنجار رفتم تا اینکه دلم طاقت نیاورد و سری به سایت زدم این خبرتون رو دیدم الیته از قبل خبر داشتم ولی وقتی عکس هاش رو و قلمتون رو دیدم دستانم لغذید و نتونستم نظر ندم آنها که برای اماممون کاری نمیکنند ما از خدامون می خموایم که
اللهم فک کل اسیر
سلام دوست عزیز. نمی دونم از کجا درباره اختلاف ما و موسسه شنیدید. چنین چیزی صحت نداشته و نداره. همه ما یک هدف داریم و در یک راه قدم برمی داریم. کم کاری هاو حتی اشتباهات ما با حضور دوستانی چون شما قطعا می تونه اصلاح بشه. در این روزگار اگر هیچ مسئول و سیاستمدار و روحانی ای نخواد برای آزادی امام کار کنه، ما اینکارو می کنیم و تا آخر می ریم…بهرحال خوش اومدید
به امید آزادی امام عزیزمون
خسته نباشید، دوستان و یاران عزیز صدر
ایکاش زمانی که اقای اباذری آنجا بودند؛ من هم می بودم. حرف های زیادی برای گفتن با ایشان دارم.
همچنین ایکاش هنگام حضور احسان و خانم شریعت رضوی من هم آنجا بودم تا خاطرات حضور آنان را در مجلس شیعیان و در حضور امام صدر کمی باز گو می کردم. احسان شریعتی در آن زمان نوجوان هیجده ساله ای بود و البته بسیار پر صلابت؛ طنین کلامش دقیقا” آهنگ صدای پدرش را داشت. همین نکته هم در لندن؛ به هنگام برگزاری مجلس بزرگداشت بعد از تشییع، حاضران را منقلب کرد. و آن درست زمانی بود که احسان پشت میکروفون قرار گرفت و گفت؛ ” یاران؛ امروز روز آغاز است نه روز ختم” که ناگهان دوستانی که با دکتر موآنست داشتند؛ طنین صدای دکتر در گوششان پیچید. عجب حالی بود و عجب روزگار پر امیدی داشتیم. حیف!