چشمان منتظر مادر/ اختصاصی یاران صدر
بدست admin • ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: اخبار امام موسی صدر٬ نشان
* ملیحه صدر، فرزند امام موسی صدر، در آستانه ۱۴ خرداد، هشتاد و دومین سالگرد ولادت پدر، دلنوشته ای خطاب به او و برای سایت یاران صدر نوشته است که در زیر می خوانید:
- مادر جان … بیدار شوید… وقت دکتر دیر می شود!!
- بگذار بخوابم… کاش بیدارم نکرده بودی… با بابات بودم… چه خواب خوبی بود… خیلی وقت بود که خوابشان را ندیده بودم
- انشاءالله خیر است مادر جان. انشاءالله خبر خوب میشنویم.
انشاءالله مادر انشاءالله …
روز چهارشنبه بود، خواب مادر نسبت به همیشه سنگینتر بود. حالشان من را نگران کرده بود. آخه مدت هاست که فشارشان بالا و پایین میرود.
خواب شما را میدیدند بابا!
نمیدانم چقدر خوب ست که این صحبتها را بشنوید، آخه نمیخواهم بر فشارهای شما بیفزایم.
مادر از آن وقت ها تعریف میکردند، میگفتند که بعد از ازدواج با شما هیچ وقت احساس تنهایی نکردند، میگفتند که شما شریک واقعی زندگیشان بودهاید،
“بابات مادرم را که اسمشون ملیحه بود خیلی دوست داشتند، من مادرم را خیلی زود از دست دادم، چند ماه پس از ازدواجمان.
اما زندگی با بابات سبب شد که احساس تنهایی نکنم.
آخر نمیگذاشتند که من احساس تنهایی کنم.
مثلا اول زندگیمان رفتیم نجف. وقتی که میخواستند بروند درس، صدری را بغل میکردند و ما را میبردند خانه پسرعمویشان سید محمد باقر صدر، پیش بانو بنت الهدى. میدانستند که ایشان پر مهر و محبتند و مواظب من هستند. حتی بانو بنتالهدى سعی کردند و به سرعت فارسی یاد گرفتند که با من هم صحبت باشند.
من آن وقت احساس تنهایی نکردم!!
رفتیم ایران، مدتی بعد آمدیم لبنان. در صور. کارهایشان بیشتر شده بود. روزها وشب ها با مردم بودند. از ام باقر و ام نزار میخواستند که من را تنها نگذارند.
من احساس تنهایی نکردم!!
مجلس اعلی شیعیان تشکیل شد، منتقل شدیم به بیروت.
بعد جنگ شروع شد. ساعتها در بالکن منتظرشان میشدم. راه ها خطرناک شده بود و ایشان این طرف و آن طرف میرفتند، نزد همة گروه های درگیر تا بلکه اوضاع آرام شود.
ترس .. ناآرامی.. ولی با آن همه، حتى آن وقت هم احساس تنهایی نکردم.
آخ ملیحه جان.. آن کسی که آنقدر آقا موسى مواظبش بود، الان ۳۲ سال است که احساس تنهائی میکند.
الان کجاست؟ چکار میکند؟ لباسش کم نیست؟ فشارشان چطوره؟…..
من لباسشان را تهیه میکردم، میگشتم تا خوب وخنک باشد… بابات همیشه فشارشان پائین بود ولباسهایشان از شدت ضعف خیس عرق میشد،
دست هایشان درد میکرد، چون همیشه مردم میکشیدند که ببوسند، ولى بابات خوششان نمیآمد ودستشون را از دست مردم میکشیدند.
از هرجا که بودند، برایم نامه مینوشتند، و مرا در جریان کارهایشان میگذاشتند. درسته که سفرهایشان بعضی وقت ها طولانی بود ولی این دفعه فرق داشت…
این دفعه نامه ننوشتند، به من خبر از اوضاع واحوالشان ندادند، من را در جریان برنامههایشان نگذاشتند.
آخ من ایندفعه احساس تنهائی میکنم، من ۳۲ سال است احساس تنهائی می کنم”
پدر جان
شما رفتید و مادر را با خود بردید
درست است که جسم ایشان با ماست ولی روحشان با شماست.
تا وقتی که قدرت داشتند، سخت و مسئولانه ایستادند و ما را تربیت کردند و به مردم صبر کردن را آموختند. ولی الان دیگر خسته و تسلیم شدهاند. به زندگی خود مینگرند و در تلاطم افکار خود غرق هستند، چشمهایشان منتظر شماست. منتظر شما که روزی از در درآئید و باز هم برایشان مثل همیشه از کارهایتان بگوئید.
مادر احساس تنهایی میکند پدر جان!
باز گردید تا شاید مادر به ما برگردد، من دیگر تحمل دوری او را ندارم.
پدر جان! مادر با ماست ولی با ما نیست؛ دقیقاً مثل شما که با ما هستید و با ما نیستید!
دختر شما ملیحه







بازگردید…ما نیز منتظر بازگشت شما هستیم…
صبر سی دو ساله ی شما به همه ی ما درس امید می دهد.
به نام خدا.دست عشق از دامن دل دور باد. می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد. که دلت را یادی از ساحل مباد.
آنکه دستور زبان عشق را. بی گزاره در نهاد ما نهاد.
خوب می دانست تیغ تیز را . در کف مستی نمی بایست داد. اللهم فک کل اسیر
ٌٌٌصبر صبر صبر و خداوند صابرین را دوست می دارد
ای دختر نبی اکرم به حق حسنینت این نازنین امام را به ما بازگردان
محتاج امامیم در این وانفسای نفاق
محتاج امامیم ای دردانه خدا، امامی که به ما بشناساند راز آفرینش خلقت را
محتاج امامیم که به او عشق بورزیم و به دنیا فخر بفروشیم
این روزها چقدر تعداد چشمان منتظر زیاد است
و چقدر محتاجیم به شانه ای برای گریستن…
شانه ای به استواری امام صدر
سپاس
برای خواهرم ملیحه
ما نیز ۳۲سال است تنهاییم و در این تنهایی درد می کشیم ما نیز تنهاییم بدون یار بدون رهبر. رهبری که از ما باشد .رهبری که ما را بفهمد.مارا از خویش بداند. با ما همسفره شود.
رهبری که دستش را برای بوسه بکشیم و او آنقدر خود را به ما نزدیک بداند که حتی نگذارد بوسه بر دستش بزنیم
آری همه ی ما شیعیان وشاید همه ی ما مسلمانان ۳۲سال است که تنهاییم.
مارا میکشند آزار میدهند ناموسمان را به یغما می برند دهانمان را بسته اند و ما فلج شده ایم و این است مسخ حاصل از بی رهبری که بر شیعه فرود آمده است
آری خواهرم به مادر بگو ما نیز نهاییم
و من المومنین رجال صدقوا … و منهم من ینتظر!!!
درست است باید صبر کرد
ولی چقدر بگوییم صبر کنید!!!!!!!!!
تنها کاری که کردم بعد از نامه این بود که فقط و فقط گریه کنم
سلام
هر بار که وصیت شهید چمران را به امام موسی صدر می خونم
ساعت ها غرق در صحبت و گفتگو با ایشون میشم
تاریخ برای ما برگ های کهنه ایست که گذشت آن ما را
از خواب غفلت بیدار نمی کند…..
امیدوارنم ادامه دهنده راه ایشون باشیم
چه بغض سنگینی در کلامتان است
بغض، حاصل نگفتن است و وقتی بغض توی سینه انبار می شود، آرام گرفتن سخت دشوار می شود
پس تا میتوانید بگوییید و بنویسید و……..
اللهم فک کل اسیر
هیچ چیز مرا بیش از دیدنش حوشحال تر نخواهدکرد
خدا توفیقتان دهد؛ که با ابتکارات و خلاقیت های خود یاد و نام امام را بیش از پیش زنده نگاه می دارید. باشد از این رهگذر غیرت هائی را به جوش اورید ؛ بلکه برای رهائی امام گام هائی پیش نهند. در ضمن باید هر چه می توانیم در معرفی سلوک و منش و اراء و افکار امام و شیوه های مردمداری و زمامداری ایشان بگوئیم و بنویسیم. وجود ایشان حجت خدا برماست.
شادو سلامت باشید
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره …
کمی از شادی و غم گفت مادر
ازاین دنیای مبهم گفت مادر
نمیدانم چرا در این هیاهو
همیشه از خودش کم گفت مادر
ممنونم از نوشته شما … اما تا مادر هست باید از زحمات و رنجهای او هم تشکر کردم .
درود بر شما بانوی استقامت (مادر)