حضور یاران صدر در خیابان امام موسی صدر
بدست mahdieh • ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: تازه ها
تولد امام موسی صدر است. اتفاقی که همیشه آرام آمده و گذشته است. بدون اینکه کسی بفهمد. فقط از روز ربودنش می گویند. اما ما، یاران جوان امام موسی صدر، می خواستیم تولد اماممان را هم یادآوری کنیم. کاری شبیه کارهای خود امام. بین اینهمه خیابان و سازمان و دفتر و سفارت، جایی نبود که بتوانیم و بگذارند جمع شویم. یادمان افتاد به خیابانی که می گفتند به نام امام است؛ خیابان امام موسی صدر، میدان شوش تهران. تصمیم گرفتیم جای همایش و سخنرانی، برویم تنها جایی که به نام امام صدر است، بین مردم همان خیابان. بسته ای کوچک آماده کردیم؛ بروشور معرفی امام موسی صدر، کتاب زهرا: فصلی از کتاب رسالت و یک شاخه گل. قرار گذاشتیم برای عصر ۵شنبه، ۱۳ خرداد که روز ولادت دخت نبی است.
چند نفر جمع شدیم سر خیابان. خیابانی خلوت، با بافتی قدیمی و نه چندان بزرگ که نام امام موسی صدر را برایش نوشته اند. با کمی تاخیر به نسبت ساعت اعلام شده، کارمان را شروع کردیم. دو گروه شدیم در دو طرف خیابان. از مغازه داران شروع کردیم. هر مغازه یا خانه یک بسته و یک شاخه گل. به مردم می گفتیم امشب شب تولد امام صدر است و شما ساکن خیابان امام. اغلب خانه ها زنان در را باز می کردند، هدیه را که می گرفتند، بسیار خوشحال می شدند. برق چشمانشان را می توانستی ببینی. آخر امروز، روز آنان بود و شاید بسیاری از آنان، تابحال در روز خودشان هدیه ای نگرفته بودند. زنی که همان ابتدا در خانه اش رفتیم، آنقدر خوشحال شد که بلند بلند برای اهل خانه تعریف می کرد که هدیه ای گرفته است در روز زن. این بسته کوچک را به کسانی می دادیم که پیدا بود اکثرشان کمتر دیده شده اند. مرد میانسالی که مغازه دار بود گفت: واقعا بین اینهمه خیابان باید اینجا به نام امام صدر باشد؟ یک خیابان کوچک و خراب؟ خجالت آور است. گفتیم: همینجا هم در این روزگار و این سرزمین، عجیب است!

بعضی ها سوال می کردند از کجاییم؟ ایرانی هستیم یا لبنانی؟ همه تعجب می کردند از کارمان، اما جز لبخند چیزی ندیدیم. لبخند می زدند وقتی نام امام را می بردیم. بعضی ها همانجا بسته را باز کردند و مشغول خواندن شدند. چند دقیقه که گذشت گل و کتاب دست رهگذارن دیده می شد. جمع ما توجه و کنجکاوی همه را تحریک کرده بود. بعضی ها امام را با لفظ مرحوم یاد می کردند که با لبخند می گفتیم امام هنوز زنده است.
در طول خیابان مغازه زیاد بود. ساختمان متروکه هم وجود داشت. اما بدتر از همه، جوان معتادی بود که در روز روشن، بین دو ماشین پارک شده تزریق می کرد. صحنه را که برایم تعریف کردند، فکر کردم اگر امام صدر بیاید و ببیند جوانان هموطنش چه وضعی دارند، چقدر ناراحت می شود. حتما دست بکار می شود برای خوب شدنشان. مثل همان کارهایی که ۵۱ سال قبل در لبنان شروع کرد. اگر امام بود، اگر بیاید آنقدر به همه مهربانی می کند، آنقدر به همه احترام می گذارد که کسی تشنه توجه و محبت نباشد. اگر روزی در همین خیابان قدم بزند، حتما می داند چطور با بچه ها رفتار کند که دیگر اینقدر خشن با هم بازی نکنند و به جان هم نیفتند. اگر بیاید می داند چکار کند که مسجد محل، خلوت نباشد و به پاتوق پیران تبدیل نشود.
با همه اینها اهالی خیابان امام موسی صدر مهربان بودند؛ بارها ما را داخل خانه دعوت می کردند، برای کمی استراحت و خوردن آبی و شربتی. کسانی که مراسمی داشتند برای شب دعوت کردند. مردی که کارمند یک دفتر بود. انقدر آمد و رفت، آنقدر منتظر ما شد تا بالاخره برای خوردن چای دعوتمان کند. اسمش جواد بود. از تنهایی هایش گفت و اینکه رسیدن آن کتاب کوچک تنهایی و ناراحتی اش را کم کرده بود.

هدیه ای که بهانه اش تابلوی خیابان بود. تابلویی که از روز اول برایمان سوال شده بود چرا اینجا نصب شده و از کی؟ فکر می کردیم برای دانستنش باید یک روز تحقیقات مفصلی انجام دهیم، اما وقتی به سلمانی محل هدیه دادیم، صاحب مغازه برگه ای قدیمی که پاره بود، نشانمان داد؛ برگه درخواست اهالی این خیابان در تاریخ ۲۰ شهریور ۵۸ برای تبدیل اسم خیابان از صدر الاشراف به امام موسی صدر. سلمانی محل که بقول خودش از سال ۴۳ اینجاست، قول داد سعی کند رضا سمیعی، کسی که پیشنهاد دهنده این اسم بوده است را پیدا کند. فقط همین را گفت که مرد حساس، مبارز و به روزی است که الان دارد دوران بازنشستگی را می گذارند.
همه ساکنان خیابان امام صدر که هدیه شان را گرفتند، تقریبا نیم ساعتی تا اذان مانده بود. عکسی به یادگار گرفتیم و رفتیم داخل مسجد توفیق، پیش امام جماعت که از قبل برای پخش هدیه مان با او صحبت کرده بودیم و گفت می خواهد همه مان را ببیند. بین دو نماز مغرب و عشا به نمازگزاران هم هدیه دادیم. امام جماعت هم موقع کار ما، از امام صدر گفت و اسارتش و برای آزادی اش دعا کرد.

هوا کاملا تاریک بود که از خیابان امام موسی آمدیم. خیابانی در جنوب تهران، بین مردمی که اهل هیچ همایش و سمیناری نیستند، به هیچ مراسمی نمی روند، شاید هرگز هدیه ای نمی گیرند، جایی جز هیئت همسایه دعوت نمی شوند و هیچوقت کسی نیامده تا حالشان را بپرسد. اهالی این خیابان برای ما عزیزند و نمونه مردمی هستند که سید موسی صدر، به کرامتشان، خوبی شان و حقشان ایمان داشت و تلاش می کرد تا آنطور که لیاقتش را دارند زندگی کنند. در شب تولد امام محرومان، تلاش کردیم تا بخشی از این مردم احساس کنند آنقدر ارزش دارند که چند جوان از همه جای شهری به بزرگی تهران، به محله آنان بیایند تا شاخه گلی تقدیمشان کنند.
امروز چند نفر دیگر هم فهمیدند فردا، تولد سید موسی صدراست و چند نفر بیشتر برایش دعا می کنند. تولدت مبارک امام خوبی ها.
* پی نوشت: بزودی گزارش تصویری امروز منتشر می شود.







کاش در کنارتان بودم …
خیلی خوب و دقیق نوشتی مهدیه جان
خاطره ی دیروز رو هرگز فراموش نمیکنم.
سلام بچهها و خدا قوت. آفرین بر شما و اینهمه اخلاصتان. امیدوارم شما نیز خاطرهی زیر را به عنوان هدیهی این ایام دوستداشتنی، از برادر خود پذیرا باشید:
در آن خیابان غریب و باریک که نوشتید، سالها پیش، در اواسط دههی ۶۰، یک پیرمرد پینهدوزی مغازه داشت که از برخی خواص نقل میشد که اهل عرفان و معنویت است. از ضلع شمالی خیابان شوش که وارد آن خیابان میشدیم، مغازهی کوچکش در میانههای خیابان و در سمت راست قرار داشت. امیدوارم هنوز هم در قید حیات و سالم باشد. گفته بودند شاید او بتواند در بارهی وضعیت و جا و مکان کنونی امام صدر سخنی بگوید. یک روز بعد از ظهر به سراغش رفتم. وقتی دیدم آن مغازهی کوچک در خیابانی به نام امام صدر واقع است، دلم نپذیرفت این اتفاق تصادفی باشد. الآن یادم نیست مسئله را چگونه مطرح کردم. اما پیرمرد با صمیمیت انکار کرد. شاید ناشیگری کردم و شاید نیز اهلیت نداشتم، که البته حتما نداشتم و امروز هم ندارم. به هر حال پیرمرد انکار کرد، درست همانطور که آیتالله حسنزادهی آملی نیز چند سال بعد، با همان مهر و محبت و بلکه بیشتر، انکار کرد. اما خوب به یاد دارم که از محضر هر دو بزرگوار وقتی خارج شدم، احساس مطبوعی داشتم و راضی و امیدوار بودم. این حس مثبت از آن جهت بود که هر دو بزرگوار به مسئلهی امام صدر توجه نشان داده و هر دو برای سلامتی و بازگشت ایشان دعا کرده بودند. نفس اینجور دعا کردن، برای من خیلی معنی داشت. پاسخ آیتالله حسنزادهی آملی که سه بار پشت سر هم تکرار کردند، تقریبا با همین عبارات، چنین بود: «محسنجانم [۱]! محسن عزیزم! فرزند دلبندم! من نمیتوانم این کار را انجام دهم. اگر میتوانستم، حتما دریغ نداشتم. آن کسی که شما را نزد من فرستاده است، در حق من کملطفی کرده است. اما دعا میکنم. انشاءالله ایشان زنده باشند، گرفتاریشان رفع شود و با سلامتی باز گردند».
[۱]. طبیعتا آیتالله حسنزادهی آملی حقیر را نمیشناختند و آن دیدار اول و آخر من با ایشان بود. آن بزرگوار اما انسانی بسیار با ادب و پر محبت هستند و احتمالا هر جوانی به ایشان مراجعه میکرد، پس از معرفی، با همین صمیمیت پاسخ دریافت میکرده است. البته کسی که حقیر را به واسطهی مادرم نزد ایشان فرستاد، یکی از عروسهای محترم ایشان [دختر مرحوم آیتالله شعرانی] بود که علاقهی استاد به معرف نیز حتما بیتأثیر نبوده است.
خیلی روز خوبی بود
خدایا از تو تشکر میکنم که آشنایی با امام موسی صدر را روزی من کردی ،
دیروز برایم روز عزیزی بود و فکر کنم خاطره اش برایم باقی خواهد ماند
سلام و خسته نباشید ، تولد امام موسی صدر مبارک . فکر کنم این زیباترین جشن تولد باشه برای امام مهربانی ها
دوستان همگی خسته نباشید، خدا قوت
واقعا دست مریزاد. دعای امام پشت و پناهتان باد.
من خودم از اهالی محل امام موسی صدر هستم. (هر چند که منزل ما اکنون شمال شهر است) مسجد این محل در حدود ۵۰-۶۰ شهید به انقلاب تقدیم کرده است که تعدادی از این عزیزان جزو سرداران شهید بوده اند. هیئت این محل وابسته به مسجد توفیق است که یکی از هیئات قدیمی تهران است و شهدای بسیاری در آن عزاداری کرده اند. در حال حاضر هم چندین نفر از مسئولین کشوری و لشکری از این محل هستند که همگی هم جزو مسئولین متعهد و خدوم و سالم کشور هستند. شاید همه این ها برکات از ناحیه جناب امام موسی صدر باشد.
به نام خدا .اگر چه لیاقت نداشتم ولی خدا خواست در جمع شما باشم . این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم. التماس دعا
سلام و احترام
خسته نباشید ؛ اما یک انتقاد از یک برادر کوچکتر خانواده صدر اندکی کم اطلاع رسانی می کنید
آفرین طرح قشنگی بود
خیلی خوش فکر هستید مثل امام صدر
عالی بود
کاش توفیقش را پیدا می کردم
واقعا خسته نباشید خدا به برکت نام این بزرگوار ما را…. نجات دهد
با نام و یاد خدا
با سلام و درود
حرکت زیبا و ابتکاری شما باعث خوشوقتی و شادی شد و در خورد تقدیر است.
ان شاء الله اسباب آزادی امام موسی صدر فراهم شود و ما با حضور ایشان جشن تولد ایشان برگزار کنیم.
موفق باشید.
درورد بر شما
کاش با پیامک اطلاع رسانی کرده بودید تا امثال من بی لیاقت هم در برنامه به این زیبایی شرکت می کردیم
چه می توان گفت جز آفرین و سپاس و آرزوی توفیق
آقا مهدی برنامه ۵شنبه از طریق ایمیل اطلاع رسانی شده بود. انشالله برای برنامه های بعدی بهتر اطلاع رسانی می کنیم
انگار خیلی دیر آمدم
ای کاش من هم با شما بودم . کار زیبایی انجام دادید
موفق باشید
سلام
لطفا در صورت امکان قبل از اینگونه مراسم ها از طریق mail ویا پیامک اطلاع رسانی نمایید.