دو چشم مست میگونت
بدست admin • ۷ مرداد ۱۳۸۹ • دسته: نشانبسم الله الرحمن الرحیم
به یاد ندارم که چه وقت بود و کجا؛ آنگاه که جذبه ی چشمان تو مرا با خود برد و از دوران کودکی و نوجوانی حساب دیگری برای تو در دلم باز کرد…ولی خوب یادم هست آنگاه که در تو دقیق شدم، وقتی که یوسف برایم از تو گفت و خاطره ات خواست تا مرا بیشتر با تو آشنا کند و من تازه تو را یافتم…من دوباره با تو خود را …پیدا کردم، خودی که انگار در لابلای زخمه های های سه تار جایش گذاشته بودم…تو به من جسارت دادی تا با اعتماد به کرامت انسانی به تماشای زیباییها بروم. تو از خود گذشتی تا من خویشتن خویش را بیابم. تو پیام آور فطرت منی…سرو قامتِ یوسف سیرتِ من
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هوشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران
به نقل از وبلاگ فصلی نو






